دیوان اشعار - غزلیات

انوری

غزل شمارهٔ ۱۸

انوری
ای به دیدهٔ دریغ خاک درت ای به دیدهٔ دریغ خاک درت
ای به دیدهٔ دریغ خاک درت همه سوگند من به جان و سرت
همه سوگند من به جان و سرت
همه سوگند من به جان و سرت
گوش را منتست بر همه تن گوش را منتست بر همه تن
گوش را منتست بر همه تن از پی آن حدیث چون شکرت
از پی آن حدیث چون شکرت
از پی آن حدیث چون شکرت
اشک چون سیم و رخ چو زر کردم اشک چون سیم و رخ چو زر کردم
اشک چون سیم و رخ چو زر کردم از برای نثار رهگذرت
از برای نثار رهگذرت
از برای نثار رهگذرت
مایهٔ کیمیاست خاک درت مایهٔ کیمیاست خاک درت
مایهٔ کیمیاست خاک درت کی درآید به چشم سیم و زرت
کی درآید به چشم سیم و زرت
کی درآید به چشم سیم و زرت
دل بی رحم تو رحیم شود دل بی رحم تو رحیم شود
دل بی رحم تو رحیم شود گر ز حال دلم شود خبرت
گر ز حال دلم شود خبرت
گر ز حال دلم شود خبرت

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده مضمونی عاشقانه و غنایی دارد که در آن شاعر با زبانی پُرشور، از اشتیاق شدید خود برای دیدار معشوق و تقدس درگاه او سخن می‌گوید. در این ابیات، عاشق تمام دارایی و وجود خود را در برابر ارزش معنوی و وجودی معشوق، ناچیز شمرده و با بیانی تمثیلی از رنج‌های هجران، امید به شفقت و مهربانی معشوق دارد.

معنای روان

ای به دیدهٔ دریغ خاک درت ای به دیدهٔ دریغ خاک درت

ای کسی که خاک درگاهت چنان در چشمان من ارزشمند و خواستنی است که گویی عزیزترین داشته من است.

نکته ادبی: دریغ در این بافتار به معنای ارزشمندی و چیزی است که مشتاقانه به آن چشم دوخته شده است.

ای به دیدهٔ دریغ خاک درت همه سوگند من به جان و سرت

من که تمام سوگندهایم به جان و سر توست، خاک درگاهت را برتر از همه چیز می‌دانم.

نکته ادبی: سوگند به جان و سر، کنایه از تعهد مطلق و عشق عمیق عاشق به معشوق است.

همه سوگند من به جان و سرت

تمامی سوگندها و پیمان‌های من، به جان و سر تو بسته است.

نکته ادبی: تکرار سوگند نشان‌دهنده تاکید بر وفاداری عاشق است.

همه سوگند من به جان و سرت

تمام وجود و هستی من در گروی سوگند به جان و سر توست.

نکته ادبی: در اینجا جان و سر، نماد تمام دارایی معنوی عاشق است.

گوش را منتست بر همه تن گوش را منتست بر همه تن

گوشِ جانِ من با تمام وجود و سراپا در انتظار شنیدن است.

نکته ادبی: منتست (منّت است) به معنای در انتظار بودن و چشم‌داشت داشتن است.

گوش را منتست بر همه تن از پی آن حدیث چون شکرت

تمام وجود من در انتظار شنیدن سخنان شیرین توست که همچون شکر کام‌بخش است.

نکته ادبی: تشبیه حدیث (سخن) به شکر، نشان‌دهنده شیرینی و دلنشینی کلام معشوق است.

از پی آن حدیث چون شکرت

گوش به راه و منتظر شنیدن سخنان شکرگونه تو هستم.

نکته ادبی: استعاره کلام معشوق به شکر، از مضامین رایج در شعر کلاسیک فارسی است.

از پی آن حدیث چون شکرت

سراپا گوش شده‌ام تا سخن شیرین تو را بشنوم.

نکته ادبی: تکرار مکرر برای تاکید بر بی‌قراری عاشق در انتظار سخن معشوق است.

اشک چون سیم و رخ چو زر کردم اشک چون سیم و رخ چو زر کردم

اشک‌هایم را چون نقره زلال و رخسارم را از زردیِ هجران، همچون زر کردم.

نکته ادبی: تشبیه اشک به سیم (نقره) و رخ به زر (طلا)، از آرایه‌های متداول برای توصیف زیبایی و رنج عاشق است.

اشک چون سیم و رخ چو زر کردم از برای نثار رهگذرت

این اشک‌های نقره‌گون و رخسار زرد را برای پیشکش کردن به راهی که تو از آن می‌گذری، آماده کرده‌ام.

نکته ادبی: نثار به معنای پیشکش و هدیه کردن است که در اینجا برای تعظیم در برابر معشوق به کار رفته است.

از برای نثار رهگذرت

تمام دارایی من یعنی اشک‌های گرانبها و سیمای زرد من، نثارِ قدمگاه تو باد.

نکته ادبی: تداوم استعاره‌های سیم و زر برای نشان دادن تضاد میان ارزش مادی و ارزش معنوی معشوق.

از برای نثار رهگذرت

رخسار زرد و اشکان نقره‌فامم را برای گذار تو پیشکش می‌کنم.

نکته ادبی: تکرار مضمون برای تثبیت ایثار عاشق در پیشگاه معشوق است.

مایهٔ کیمیاست خاک درت مایهٔ کیمیاست خاک درت

خاک درگاه تو خاصیت کیمیاگری دارد و مس وجود مرا به طلا تبدیل می‌کند.

نکته ادبی: کیمیا نماد تحول و تعالی است که خاک درگاه معشوق چنین خاصیتی دارد.

مایهٔ کیمیاست خاک درت کی درآید به چشم سیم و زرت

در برابر ارزشمند بودنِ خاک درگاه تو، ثروت‌های دنیوی (سیم و زر) ارزشی ندارد که به چشم بیاید.

نکته ادبی: استفاده از سیم و زر به عنوان نماد ثروت‌های فانی دنیوی در برابر ارزش معنوی خاک درگاه معشوق.

کی درآید به چشم سیم و زرت

ثروت و دارایی‌های مادی هرگز نمی‌تواند با ارزشِ خاک درگاه تو برابری کند.

نکته ادبی: استفهام انکاری برای تاکید بر بی‌ارزشی ثروت دنیوی.

کی درآید به چشم سیم و زرت

سیم و زر در برابر خاک درگاه تو هیچ جلوه‌ای ندارد.

نکته ادبی: کنایه از حقارتِ مال دنیا در برابر عشق.

دل بی رحم تو رحیم شود دل بی رحم تو رحیم شود

قلبِ بی‌رحم و سنگ‌دلِ تو، مهربان خواهد شد.

نکته ادبی: تضاد میان بی‌رحم و رحیم، تضادی است که عاشق به امید رفع آن، عمر می‌گذراند.

دل بی رحم تو رحیم شود گر ز حال دلم شود خبرت

اگر تو از حال و روزِ پریشانِ من آگاه شوی، دلت به رحم خواهد آمد.

نکته ادبی: شرطی که عاشق برای تغییر رفتار معشوق مطرح می‌کند.

گر ز حال دلم شود خبرت

به محض اینکه از احوال دلم باخبر شوی، رحیم و مهربان می‌شوی.

نکته ادبی: امید به شفقت معشوق، هسته اصلیِ غزل‌های عاشقانه است.

گر ز حال دلم شود خبرت

امید دارم که با خبر شدنِ تو از حالم، قلبِ نامهربانت نرم شود.

نکته ادبی: تاکید بر اینکه تنها راهِ رسیدن به مهربانیِ معشوق، آگاهی او از رنج عاشق است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه اشک چون سیم و رخ چو زر

تشبیه شفافیت اشک به نقره و زردی صورت به طلا برای نشان دادن آثار هجران.

استعاره حدیث چون شکر

سخن معشوق به شکر تشبیه شده که نماد شیرینی و حلاوت است.

کنایه خاک درت

کنایه از آستانه معشوق و محل تواضع و فروتنی عاشق.

تضاد (طباق) بی‌رحم و رحیم

تقابل میان قساوت قلب معشوق و شفقت او که با آگاهی از حال عاشق به مهربانی بدل می‌شود.