دیوان اشعار - غزلیات

انوری

غزل شمارهٔ ۱۵

انوری
تا دل مسکین من در کار تست تا دل مسکین من در کار تست
تا دل مسکین من در کار تست آرزوی جان من دیدار تست
آرزوی جان من دیدار تست
آرزوی جان من دیدار تست
جان و دل در کار تو کردم فدا جان و دل در کار تو کردم فدا
جان و دل در کار تو کردم فدا کار من این بود دیگر کار تست
کار من این بود دیگر کار تست
کار من این بود دیگر کار تست
با تو نتوان کرد دست اندر کمر با تو نتوان کرد دست اندر کمر
با تو نتوان کرد دست اندر کمر هرچه خواهی کن که دولت یار تست
هرچه خواهی کن که دولت یار تست
هرچه خواهی کن که دولت یار تست
دل ترا دادم وگر جان بایدت دل ترا دادم وگر جان بایدت
دل ترا دادم وگر جان بایدت هم فدای لعل شکربار تست
هم فدای لعل شکربار تست
هم فدای لعل شکربار تست
شایدم گر جان و دل از دست رفت شایدم گر جان و دل از دست رفت
شایدم گر جان و دل از دست رفت ایمنم اندی که در زنهار تست
ایمنم اندی که در زنهار تست
ایمنم اندی که در زنهار تست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات، تصویری لطیف و عمیق از عاشقیِ خالصانه و تسلیمِ بی‌قید و شرط در برابر معشوق است. در فضای این سروده، عاشق دیگر برای خود اراده‌ای قائل نیست و تمام دارایی وجودی خود، یعنی جان و دل، را به پای محبوب ریخته است.

مفهوم اصلی این است که عاشق با پذیرشِ شکست و فقرِ وجودیِ خویش، همه‌ی امورِ خود را به دستِ معشوق می‌سپارد و در این واگذاریِ کامل، آرامشی می‌یابد؛ چرا که او معتقد است معشوق به دلیلِ داشتنِ دولتِ عشق و حُسن، صاحبِ اختیارِ اوست و قرار گرفتن در پناهِ او، امن‌ترین جایگاهِ ممکن است.

معنای روان

تا دل مسکین من در کار تست تا دل مسکین من در کار تست

از آن لحظه که دلِ فروتن و بی‌چاره‌ی من در خدمت و مشغولِ تو شده است.

نکته ادبی: واژه‌ی مسکین در اینجا نه به معنای فقیر مالی، بلکه به معنای خوار و فروتن در برابر معشوق است.

تا دل مسکین من در کار تست آرزوی جان من دیدار تست

از آن زمان که دلِ من مشغولِ توست، تنها خواسته‌ی جانم دیدارِ روی توست.

نکته ادبی: ترکیب در کارِ کسی بودن، به معنایِ شیفتگی و اشتغالِ خاطر است.

آرزوی جان من دیدار تست

تمامِ آرزوی جانِ من تنها دیدنِ چهره‌ی توست.

نکته ادبی: تکرار و تأکید برای نشان دادنِ انحصارِ آرزو.

آرزوی جان من دیدار تست

آرزوی جانِ من فقط دیدارِ توست.

نکته ادبی: تأکید بر محوریتِ معشوق در کانونِ توجهِ عاشق.

جان و دل در کار تو کردم فدا جان و دل در کار تو کردم فدا

جان و دل را برایِ رسیدن به تو فدا کردم.

نکته ادبی: فدا کردن در اینجا به معنایِ گذشتن از هستی برای رسیدن به محبوب است.

جان و دل در کار تو کردم فدا کار من این بود دیگر کار تست

من جان و دل فدا کردم و از این پس دیگر این کارِ توست که با من چه کنی.

نکته ادبی: این بیت نشان‌دهنده‌ی واگذاریِ اختیار به دستِ معشوق است.

کار من این بود دیگر کار تست

وظیفه‌ی من فدا کردن بود و دیگر از این به بعد، سرنوشتِ من به دستِ توست.

نکته ادبی: در کار بودن در مصراع دوم، به معنایِ مسئولیتِ رسیدگی است.

کار من این بود دیگر کار تست

کار من این بود که فدا شوم و از اینجا به بعد این وظیفه‌ی توست که با من چه کنی.

نکته ادبی: اشاره به تغییرِ فاعلِ کار از عاشق به معشوق.

با تو نتوان کرد دست اندر کمر با تو نتوان کرد دست اندر کمر

نمی‌توان با تو به سادگی و از رویِ نزدیکیِ صمیمانه رفتار کرد (زیرا جایگاه تو رفیع است).

نکته ادبی: دست در کمر کردن، کنایه‌ای از نزدیکیِ زیاد، تسلط یا گستاخیِ عاشقانه است.

با تو نتوان کرد دست اندر کمر هرچه خواهی کن که دولت یار تست

با تو نمی‌توان از رویِ نزدیکی رفتار کرد؛ پس هر چه می‌خواهی کن که اقبال و دولت یارِ توست.

نکته ادبی: دولت در متونِ کهن به معنایِ بخت و اقبالِ نیک و قدرتِ الهی است.

هرچه خواهی کن که دولت یار تست

هر کاری که می‌خواهی با من انجام بده، چرا که بخت و اقبال با توست و تو صاحبِ اختیاری.

نکته ادبی: تأکید بر اقتدارِ مطلقِ معشوق.

هرچه خواهی کن که دولت یار تست

هر چه می‌خواهی کن که پیروزی و اقبال از آنِ توست.

نکته ادبی: پذیرشِ قدرتِ برترِ معشوق.

دل ترا دادم وگر جان بایدت دل ترا دادم وگر جان بایدت

من دلم را به تو دادم و اگر جانم را هم بخواهی...

نکته ادبی: این بیت، نشان‌دهنده‌یِ سخاوتِ عاشق در تقدیمِ هستی است.

دل ترا دادم وگر جان بایدت هم فدای لعل شکربار تست

من دلم را به تو بخشیدم و اگر جانم را هم طلب کنی، آن هم فدای لبانِ شیرینِ توست.

نکته ادبی: لعل شکربار، تشبیهی است برای زیبایی و شیرینیِ کلام و لبِ معشوق.

هم فدای لعل شکربار تست

جانِ من هم فدای لب‌هایِ شیرینِ توست.

نکته ادبی: اشاره به فدا شدنِ هستی برای زیباییِ معشوق.

هم فدای لعل شکربار تست

جانِ من هم فدای لبِ شیرینِ توست.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر نثارِ جان.

شایدم گر جان و دل از دست رفت شایدم گر جان و دل از دست رفت

اگر جان و دل از دست برود، برایم جایِ تأسف نیست (و این امر پذیرفتنی است).

نکته ادبی: شایدم در اینجا به معنای سزاوار و روا بودن است.

شایدم گر جان و دل از دست رفت ایمنم اندی که در زنهار تست

اگر جان و دلم از دست برود، سزاوار است، چرا که در پناهِ تو هستم و در امانم.

نکته ادبی: زنهار به معنای امان دادن و پناه دادن است.

ایمنم اندی که در زنهار تست

من در پناهِ تو هستم و از این بابت در امانم.

نکته ادبی: در زنهارِ کسی بودن، کنایه از تحتِ حمایتِ او بودن است.

ایمنم اندی که در زنهار تست

خوشحالم که در پناهِ لطفِ تو هستم.

نکته ادبی: اشاره به احساسِ آرامش در پناهِ معشوق.

آرایه‌های ادبی

تشبیه لعل شکربار

تشبیه لب به یاقوت که شیرین است، برای توصیفِ زیبایی و جذابیتِ کلامِ معشوق.

کنایه دست اندر کمر

کنایه از گستاخی، نزدیکیِ بیش از حد، یا تلاش برای تصرف و کنترل کردن که شاعر آن را ناممکن می‌داند.

ایهام کار تست

به معنای اشتغال به تو (در ذهن) و همچنین به معنای مسئولیتِ تو (در سرنوشتِ من).

نماد دولت

نمادِ بخت و اقبالِ بلند که در اینجا به معنای قدرتِ بی چون و چرای معشوق به کار رفته است.