دیوان اشعار - غزلیات

انوری

غزل شمارهٔ ۱۲

انوری
خه از کجات پرسم چونست روزگارت خه از کجات پرسم چونست روزگارت
خه از کجات پرسم چونست روزگارت ما را دو دیده باری خون شد در انتظارت
ما را دو دیده باری خون شد در انتظارت
ما را دو دیده باری خون شد در انتظارت
در آرزوی رویت دور از سعادت تو در آرزوی رویت دور از سعادت تو
در آرزوی رویت دور از سعادت تو پیچان و سوگوارم چون زلف تابدارت
پیچان و سوگوارم چون زلف تابدارت
پیچان و سوگوارم چون زلف تابدارت
ما را نگویی ای جان کاخر به چه عنایت ما را نگویی ای جان کاخر به چه عنایت
ما را نگویی ای جان کاخر به چه عنایت بیگانگی گرفتی از یار دوستدارت
بیگانگی گرفتی از یار دوستدارت
بیگانگی گرفتی از یار دوستدارت
ای جان و روشنایی به زین همی بباید ای جان و روشنایی به زین همی بباید
ای جان و روشنایی به زین همی بباید تو برکناری از ما، ما در میان کارت
تو برکناری از ما، ما در میان کارت
تو برکناری از ما، ما در میان کارت
با مات در نگیرد ماییم و نیم جانی با مات در نگیرد ماییم و نیم جانی
با مات در نگیرد ماییم و نیم جانی یا مرگ جان گزینم یا وصل خوشگوارت
یا مرگ جان گزینم یا وصل خوشگوارت
یا مرگ جان گزینم یا وصل خوشگوارت
گر بخت دست گیرد ور عمر پای دارد گر بخت دست گیرد ور عمر پای دارد
گر بخت دست گیرد ور عمر پای دارد یکبار دیگر ای جان گیریم در کنارت
یکبار دیگر ای جان گیریم در کنارت
یکبار دیگر ای جان گیریم در کنارت

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر بازتابی از سوز و گداز عاشق در فضای هجران و دوری از محبوب است. شاعر در این ابیات با لحنی پرسشگرانه و در عین حال ملتمسانه، از حال و احوال معشوق می‌پرسد و وضعیتِ خود را که آمیخته با خون‌دلی و چشم‌انتظاری است، شرح می‌دهد. فضای حاکم بر شعر، فضایی حزین و سرشار از ناامیدیِ آمیخته با امید است که در آن، عاشق برای پایان بخشیدن به درد فراق، یا وصال محبوب را می‌طلبد و یا مرگ را که راهی برای رهایی است.

درونمایه اصلی این اشعار، وفاداری و پایداری عاشق در برابر بی‌مهری معشوق است. شاعر به خوبی ترسیم می‌کند که چگونه دوری از یار، زندگی او را به مرز تباهی کشانده و در این میان، یگانه راه نجات، در دستِ معشوق است. زبانِ شعر، زبانی صریح و روان است که با بهره‌گیری از نمادهای کلاسیک، پیوندی میان احساسات انسانی و مفاهیم متعالی برقرار کرده است.

معنای روان

خه از کجات پرسم چونست روزگارت خه از کجات پرسم چونست روزگارت

از کجا می‌توانم جویای حال و احوال تو شوم که روزگارت چگونه می‌گذرد؟

نکته ادبی: واژه خه در اینجا احتمالا صورتی از که است که برای پرسش استفاده شده است.

خه از کجات پرسم چونست روزگارت ما را دو دیده باری خون شد در انتظارت

از کجا می‌توانم جویای حال تو شوم؛ در حالی که چشمان من در انتظار تو از شدت گریه خونین شده است؟

نکته ادبی: خون شدن دیده کنایه از گریه بسیار و بی‌خوابی در فراق است.

ما را دو دیده باری خون شد در انتظارت

چشمان من در انتظار تو از شدت گریه خونین شده است.

نکته ادبی: استفاده از مبالغه برای نشان دادن عمق رنج و دوری.

ما را دو دیده باری خون شد در انتظارت

چشمان من در انتظار تو از شدت گریه خونین شده است.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر شدت اندوه است.

در آرزوی رویت دور از سعادت تو در آرزوی رویت دور از سعادت تو

در حسرت دیدار چهره‌ات هستم، در حالی که از سعادت حضور تو بی‌بهره‌ام.

نکته ادبی: دور بودن از سعادت، کنایه از دوریِ فیزیکی و معنوی از محبوب است.

در آرزوی رویت دور از سعادت تو پیچان و سوگوارم چون زلف تابدارت

همانند زلفان پر پیچ و تاب تو، من نیز در پیچ و تاب رنج و سوگوارم.

نکته ادبی: تشبیه حالت پریشانی عاشق به زلف تابدار محبوب.

پیچان و سوگوارم چون زلف تابدارت

همانند زلفان پر پیچ و تاب تو، من نیز در پیچ و تاب رنج و سوگوارم.

نکته ادبی: تکرار تأکیدی بر پریشانی احوال عاشق است.

پیچان و سوگوارم چون زلف تابدارت

همانند زلفان پر پیچ و تاب تو، من نیز در پیچ و تاب رنج و سوگوارم.

نکته ادبی: این بیت نمادی از درگیری ذهنی و اندوه بی‌پایان عاشق است.

ما را نگویی ای جان کاخر به چه عنایت ما را نگویی ای جان کاخر به چه عنایت

ای جانِ من، به من نمی‌گویی که سرانجام به چه دلیلی با من چنین بیگانه شدی؟

نکته ادبی: استفاده از ای جان، نوعی ندای عاطفی برای تلطیف فضای شکایت است.

ما را نگویی ای جان کاخر به چه عنایت بیگانگی گرفتی از یار دوستدارت

به من نمی‌گویی که چرا با وجود اینکه من یارِ دوستدار تو هستم، با من بیگانگی می‌کنی؟

نکته ادبی: تضاد میان یار دوستدار و بیگانگی، هسته اصلی شکایت عاشق است.

بیگانگی گرفتی از یار دوستدارت

چرا با من که یارِ دوستدار تو هستم، رفتار غریبه‌ها را داری؟

نکته ادبی: کنایه از دلسردی و بی‌وفایی محبوب.

بیگانگی گرفتی از یار دوستدارت

چرا با من که یارِ دوستدار تو هستم، رفتار غریبه‌ها را داری؟

نکته ادبی: تکرار برای تقاضای پاسخ از معشوق است.

ای جان و روشنایی به زین همی بباید ای جان و روشنایی به زین همی بباید

ای جان و روشنی‌بخشِ من، وضعیت باید بهتر از این باشد.

نکته ادبی: استعاره جان و روشنایی برای معشوق به کار رفته است.

ای جان و روشنایی به زین همی بباید تو برکناری از ما، ما در میان کارت

تو از ما دوری می‌کنی، در حالی که من تمام وجودم درگیرِ توست.

نکته ادبی: تقابل میان برکناری (دوری) و در میان کار بودن (درگیری عاطفی).

تو برکناری از ما، ما در میان کارت

تو از ما دوری می‌کنی، در حالی که من تمام وجودم درگیرِ توست.

نکته ادبی: تأکید بر عدم تقارن در احساسات میان عاشق و معشوق.

تو برکناری از ما، ما در میان کارت

تو از ما دوری می‌کنی، در حالی که من تمام وجودم درگیرِ توست.

نکته ادبی: تأکید بر یک‌طرفه بودن این درگیری عاطفی.

با مات در نگیرد ماییم و نیم جانی با مات در نگیرد ماییم و نیم جانی

با وجود این شرایط، دیگر چیزی پیش نمی‌رود و تنها نیم‌جانی برایم باقی مانده است.

نکته ادبی: نیم‌جان کنایه از نزدیک بودن به مرگ و فناست.

با مات در نگیرد ماییم و نیم جانی یا مرگ جان گزینم یا وصل خوشگوارت

یا مرگ را انتخاب می‌کنم یا وصال دلپذیر تو را.

نکته ادبی: تضاد میان مرگ و وصل، آخرین گزینه‌های عاشق است.

یا مرگ جان گزینم یا وصل خوشگوارت

یا مرگ را انتخاب می‌کنم یا وصال دلپذیر تو را.

نکته ادبی: بیانِ ناچاری و استیصال عاشق.

یا مرگ جان گزینم یا وصل خوشگوارت

یا مرگ را انتخاب می‌کنم یا وصال دلپذیر تو را.

نکته ادبی: تأکید بر قاطعیت در انتخابِ پایان رنج.

گر بخت دست گیرد ور عمر پای دارد گر بخت دست گیرد ور عمر پای دارد

اگر بخت و اقبال با من همراهی کند و عمرم باقی باشد.

نکته ادبی: شرطی بودنِ دیدار، نشان‌دهنده ناامیدیِ عاشق است.

گر بخت دست گیرد ور عمر پای دارد یکبار دیگر ای جان گیریم در کنارت

امیدوارم یک بار دیگر، ای جانِ من، تو را در آغوش بگیرم.

نکته ادبی: آرزوی نهایی و بازگشت به آرامش در کنارت (آغوش).

یکبار دیگر ای جان گیریم در کنارت

امیدوارم یک بار دیگر، ای جانِ من، تو را در آغوش بگیرم.

نکته ادبی: تأکید بر حسرتِ آغوش محبوب.

یکبار دیگر ای جان گیریم در کنارت

امیدوارم یک بار دیگر، ای جانِ من، تو را در آغوش بگیرم.

نکته ادبی: پایان‌بندی با لحنی سرشار از اشتیاق.

آرایه‌های ادبی

کنایه خون شدن دیده

اشاره به گریه بسیار و رنج فراوان که منجر به قرمزی چشم می‌شود.

تشبیه چون زلف تابدارت

مانند کردن پریشانی و پیچیدگیِ احوال عاشق به زلف پیچ‌خورده محبوب.

استعاره ای جان و روشنایی

جان‌بخشی به محبوب و تشبیه او به نور و حیات برای عاشق.

تضاد مرگ یا وصل

تقابل میان پایان هستی (مرگ) و اوج هستی (وصل) برای نشان دادن شدت استیصال.