دیوان اشعار - غزلیات

انوری

غزل شمارهٔ ۶

انوری
گر باز دگرباره ببینم مگر اورا گر باز دگرباره ببینم مگر اورا
گر باز دگرباره ببینم مگر اورا دارم ز سر شادی بر فرق سر او را
دارم ز سر شادی بر فرق سر او را
دارم ز سر شادی بر فرق سر او را
با من چو سخن گوید جز تلخ نگوید با من چو سخن گوید جز تلخ نگوید
با من چو سخن گوید جز تلخ نگوید تلخ از چه سبب گوید چندین شکر او را
تلخ از چه سبب گوید چندین شکر او را
تلخ از چه سبب گوید چندین شکر او را
سوگند خورم من به خدا و به سر او سوگند خورم من به خدا و به سر او
سوگند خورم من به خدا و به سر او کاندر دو جهان دوست ندارم مگر او را
کاندر دو جهان دوست ندارم مگر او را
کاندر دو جهان دوست ندارم مگر او را
چندان که رسانید بلاها به سر من چندان که رسانید بلاها به سر من
چندان که رسانید بلاها به سر من یارب مرسان هیچ بلایی به سر او را
یارب مرسان هیچ بلایی به سر او را
یارب مرسان هیچ بلایی به سر او را
هر شب ز بر شام همی تا به سحرگه هر شب ز بر شام همی تا به سحرگه
هر شب ز بر شام همی تا به سحرگه رخساره کنم سرخ ز خون جگر او را
رخساره کنم سرخ ز خون جگر او را
رخساره کنم سرخ ز خون جگر او را

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر، توصیفگرِ اوجِ بی‌پروایی و جان‌بازی در راهِ محبوب است؛ روایتی که در آن عاشق، علیرغم تحملِ رنج‌ها و نامهربانی‌های معشوق، نه تنها ذره‌ای از مهرِ خود نمی‌کاهد، بلکه با بزرگواری تمام، بلایِ جانِ خود را به جان می‌خرد تا یار از گزندِ روزگار در امان بماند.

فضایِ کلیِ شعر، آمیزه‌ای از شیدایی، تسلیمِ محض و فداکاریِ بی‌انتهاست که در قالبِ ستایشی شورانگیز از معشوق نمایان شده است و نشان‌دهندهٔ آن است که عشق حقیقی، فراتر از انتظاراتِ متقابل و در گروِ ایثارِ بی قید و شرط است.

معنای روان

گر باز دگرباره ببینم مگر اورا گر باز دگرباره ببینم مگر اورا

اگر بار دیگر توفیق دیدارِ محبوب حاصل شود، از شدت خوشحالی او را بر فرقِ سرِ خود می‌نهم و به او ارج و قربی والا می‌بخشم.

نکته ادبی: عبارت «بر فرق سر نهادن» کنایه از نهایت تکریم، احترام و بزرگداشت است که در ادبیات کلاسیک بسیار رایج است.

گر باز دگرباره ببینم مگر اورا گر باز دگرباره ببینم مگر اورا

اگر بار دیگر فرصتی دست دهد و او را ببینم، تمام امید و آرزوی من برآورده خواهد شد.

نکته ادبی: مگر در اینجا معنای امید و آرزو دارد.

گر باز دگرباره ببینم مگر اورا دارم ز سر شادی بر فرق سر او را

آن‌چنان از دیدنش غرق در شادی خواهم شد که او را بر بلندترین جایگاه، یعنی بر فرق سر خود جای می‌دهم (کنایه از نهایت تکریم و عشق).

دارم ز سر شادی بر فرق سر او را

از سرِ شدتِ اشتیاق، او را بر بالاترین جایگاه وجودم می‌نشانم.

نکته ادبی: تکرارِ بیت برای تأکید بر شدتِ ارادتِ عاشق.

دارم ز سر شادی بر فرق سر او را

او را همچون تاجی بر سر خواهم نهاد تا نهایت ارادت خود را نشان دهم.

با من چو سخن گوید جز تلخ نگوید با من چو سخن گوید جز تلخ نگوید

هنگامی که با من صحبت می‌کند، کلامی جز تلخی و آزار بر زبان نمی‌آورد.

با من چو سخن گوید جز تلخ نگوید تلخ از چه سبب گوید چندین شکر او را

او که خود در شیرینی و دلربایی مانند شکر است، نمی‌دانم چرا با من این‌قدر تلخ‌سخن می‌گوید.

تلخ از چه سبب گوید چندین شکر او را

او که نماد شیرینی است، چرا باید با من که دلداده او هستم، تلخ‌زبانی کند؟

نکته ادبی: شکر نمادی است برای معشوقِ شیرین‌دهان.

تلخ از چه سبب گوید چندین شکر او را

عجب است که او با وجود شیرینی ذاتی‌اش، با من به تلخی سخن می‌گوید.

سوگند خورم من به خدا و به سر او سوگند خورم من به خدا و به سر او

به خداوند و به جانِ عزیزِ او سوگند یاد می‌کنم.

نکته ادبی: سر در اینجا به معنای جان و هستی است.

سوگند خورم من به خدا و به سر او کاندر دو جهان دوست ندارم مگر او را

که در این جهان و آن جهان، به جز او هیچ‌کس را دوست ندارم.

کاندر دو جهان دوست ندارم مگر او را

تمامِ هستیِ من محدود به دوستیِ اوست و غیر از او کسی را محبوب نمی‌دانم.

کاندر دو جهان دوست ندارم مگر او را

سوگندِ وفاداریِ من به او، محدود به این دنیا نیست و تا ابد ادامه دارد.

چندان که رسانید بلاها به سر من چندان که رسانید بلاها به سر من

به همان اندازه که او بر من رنج و بلا روا داشته است...

نکته ادبی: تضادِ معنایی میان رنجِ عاشق و آرزوی خیر برای معشوق.

چندان که رسانید بلاها به سر من یارب مرسان هیچ بلایی به سر او را

خدایا! مبادا هیچ‌گونه رنج و گزندی به او برسد.

یارب مرسان هیچ بلایی به سر او را

من در برابرِ آزارِ او، تنها برای سلامت و آرامش او دعا می‌کنم.

یارب مرسان هیچ بلایی به سر او را

هرچند او عاملِ دردِ من است، اما نگرانم که مبادا به او آسیبی برسد.

هر شب ز بر شام همی تا به سحرگه هر شب ز بر شام همی تا به سحرگه

هر شب از آغازِ تاریکیِ شامگاه تا دمیدنِ سپیده‌دم...

نکته ادبی: ز بر شام کنایه از ابتدای شب است.

هر شب ز بر شام همی تا به سحرگه رخساره کنم سرخ ز خون جگر او را

صورتم را از اشکِ خونین که ناشی از رنجِ عشقِ اوست، سرخ می‌کنم.

نکته ادبی: خون جگر کنایه از اندوهِ بسیار و گریه‌های سوزناک است.

رخساره کنم سرخ ز خون جگر او را

تمام شب را با یادِ او و با دردِ دوری‌اش، اشک می‌ریزم تا رخسارم سرخ شود.

رخساره کنم سرخ ز خون جگر او را

از سرِ دردِ عشقِ او، چهره‌ام همچون خون گشته است.

آرایه‌های ادبی

تضاد تلخ و شکر

تقابل میان تلخیِ کلامِ معشوق و شیرینیِ وجودیِ او برای نشان دادن تناقضِ رفتارِ او با سرشتِ دلربایش.

کنایه فرق سر

اشاره به نهایتِ تواضع و احترامِ عاشق در برابرِ معشوق.

کنایه خون جگر

نمادِ شدتِ غم و گریه‌هایِ برخاسته از اندوهِ عشق.

استعاره شکر

استعاره از معشوقِ شیرین‌سخن و دل‌نواز.