دیوان اشعار - غزلیات

انوری

غزل شمارهٔ ۴

انوری
ای کرده در جهان غم عشقت سمر مرا ای کرده در جهان غم عشقت سمر مرا
ای کرده در جهان غم عشقت سمر مرا وی کرده دست عشق تو زیر و زبر مرا
وی کرده دست عشق تو زیر و زبر مرا
وی کرده دست عشق تو زیر و زبر مرا
از پای تا به سر همه عشقت شدم چنانک از پای تا به سر همه عشقت شدم چنانک
از پای تا به سر همه عشقت شدم چنانک در زیر پای عشق تو گم گشت سر مرا
در زیر پای عشق تو گم گشت سر مرا
در زیر پای عشق تو گم گشت سر مرا
گر بی تو خواب و خورد نباشد مرا رواست گر بی تو خواب و خورد نباشد مرا رواست
گر بی تو خواب و خورد نباشد مرا رواست خود بی تو در چه خور بود خواب و خور مرا
خود بی تو در چه خور بود خواب و خور مرا
خود بی تو در چه خور بود خواب و خور مرا
عمری کمان صبر همی داشتم به زه عمری کمان صبر همی داشتم به زه
عمری کمان صبر همی داشتم به زه آخر به تیر غمزه فکندی سپر مرا
آخر به تیر غمزه فکندی سپر مرا
آخر به تیر غمزه فکندی سپر مرا
باری به عمرها خبری یابمی ز تو باری به عمرها خبری یابمی ز تو
باری به عمرها خبری یابمی ز تو چون نیست در هوای تو از خود خبر مرا
چون نیست در هوای تو از خود خبر مرا
چون نیست در هوای تو از خود خبر مرا
در خون من مشو که نیاری به دست باز در خون من مشو که نیاری به دست باز
در خون من مشو که نیاری به دست باز گر جویی از زمانه به خون جگر مرا
گر جویی از زمانه به خون جگر مرا
گر جویی از زمانه به خون جگر مرا

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات، تصویری ژرف و سوزناک از فنایِ کاملِ عاشق در معشوق است. شاعر با زبانی صریح و در عین حال ادبی، روایتی از احوال کسی را ترسیم می‌کند که در طوفانِ عشق، تمامیِ تعلقات، خویشتنداری‌ها و حتی نیازهایِ اولیه‌ی حیاتی خود را از دست داده است. فضا، فضایِ تسلیمِ محض و حیرانیِ عارفانه است که در آن، عاشق چنان در معشوق مستحیل شده که دیگر «خودی» برای او باقی نمانده است.

مضمونِ اصلی، زوالِ اراده‌یِ فردی در برابرِ قدرتِ عشق است؛ جایی که صبر و بردباری در برابرِ تیرِ نگاهِ معشوق، بی‌اثر می‌شود و عاشق به مرتبه‌ای می‌رسد که دیگر نه‌تنها از معشوق، بلکه از خود نیز بی‌خبر است و هستیِ خود را در خونِ دلِ خویش جست‌وجو می‌کند.

معنای روان

ای کرده در جهان غم عشقت سمر مرا ای کرده در جهان غم عشقت سمر مرا

ای کسی که غمِ عشقِ تو، مرا در جهان شهره و انگشت‌نما کرده است و تمامِ هستی‌ام را دگرگون ساخته‌ای.

نکته ادبی: واژه «سمر» به معنای داستان و افسانه است و «زیر و زبر» به معنای وارونه شدن و دگرگونی کامل است.

ای کرده در جهان غم عشقت سمر مرا وی کرده دست عشق تو زیر و زبر مرا

ای کسی که غمِ عشقِ تو، مرا در جهان شهره و انگشت‌نما کرده است و تمامِ هستی‌ام را دگرگون ساخته‌ای.

نکته ادبی: اشاره به شهرتِ عاشق در میانِ مردم به خاطرِ شدتِ رنجِ عشق.

وی کرده دست عشق تو زیر و زبر مرا

ای کسی که دستِ قدرتِ عشقِ تو، تمامِ ارکانِ وجودِ مرا دگرگون و ویران کرده است.

نکته ادبی: «دستِ عشق» استعاره از قدرت و تأثیرگذاریِ عشق است.

وی کرده دست عشق تو زیر و زبر مرا

ای کسی که دستِ قدرتِ عشقِ تو، تمامِ ارکانِ وجودِ مرا دگرگون و ویران کرده است.

نکته ادبی: مفهومِ بی‌پناهیِ عاشق در برابرِ هجومِ عواطف.

از پای تا به سر همه عشقت شدم چنانک از پای تا به سر همه عشقت شدم چنانک

من چنان از سر تا پا غرق در عشقِ تو شده‌ام که در این مسیر، آگاهی و خودِ خویش را گم کرده‌ام.

نکته ادبی: «از پای تا به سر» کنایه از کمالِ و تمامیتِ استغراق در عشق است.

از پای تا به سر همه عشقت شدم چنانک در زیر پای عشق تو گم گشت سر مرا

من چنان از سر تا پا غرق در عشقِ تو شده‌ام که در این مسیر، آگاهی و خودِ خویش را گم کرده‌ام.

نکته ادبی: گم شدنِ سر در زیرِ پایِ عشق، کنایه از نادیده گرفتنِ عقل و مقامِ انسانی در برابرِ شکوهِ معشوق است.

در زیر پای عشق تو گم گشت سر مرا

در زیرِ بارِ گرانِ عشقِ تو، تمامِ هشیاری و وجودِ من از دست رفته است.

نکته ادبی: تصویرسازیِ شاعر از بی‌ارزش شدنِ «منِ» انسانی در پیشگاهِ محبوب.

در زیر پای عشق تو گم گشت سر مرا

در زیرِ بارِ گرانِ عشقِ تو، تمامِ هشیاری و وجودِ من از دست رفته است.

نکته ادبی: اشاره به فنایِ عاشق در معشوق.

گر بی تو خواب و خورد نباشد مرا رواست گر بی تو خواب و خورد نباشد مرا رواست

اگر بدونِ حضورِ تو خواب و خوراک ندارم، جای شگفتی نیست و کاملاً منطقی است.

نکته ادبی: «خواب و خور» کوتاه‌شده‌ی خواب و خوراک و نمادِ نیازهایِ اولیه انسان است.

گر بی تو خواب و خورد نباشد مرا رواست خود بی تو در چه خور بود خواب و خور مرا

اگر بدونِ حضورِ تو خواب و خوراک ندارم، جای شگفتی نیست و کاملاً منطقی است.

نکته ادبی: شاعر معتقد است در غیابِ معشوق، نیازهایِ جسمانی معنایی ندارند.

خود بی تو در چه خور بود خواب و خور مرا

در واقع وقتی تو نیستی، خوردن و خوابیدن برای من چه معنایی دارد و چرا باید برایم ارزشمند باشد؟

نکته ادبی: طرحِ پرسشی بلاغی برای نشان دادنِ بی‌ارزشیِ دنیا بدونِ معشوق.

خود بی تو در چه خور بود خواب و خور مرا

در واقع وقتی تو نیستی، خوردن و خوابیدن برای من چه معنایی دارد و چرا باید برایم ارزشمند باشد؟

نکته ادبی: تأکید بر اینکه عشق به معشوق بر تمامِ شئونِ زندگی برتری دارد.

عمری کمان صبر همی داشتم به زه عمری کمان صبر همی داشتم به زه

عمری تلاش کردم با صبر و شکیبایی جلویِ هجومِ عشق را بگیرم و ایستادگی کنم.

نکته ادبی: «کمان به زه کردن» کنایه از آماده شدن برای نبرد یا دفاع است.

عمری کمان صبر همی داشتم به زه آخر به تیر غمزه فکندی سپر مرا

عمری تلاش کردم با صبر و شکیبایی جلویِ هجومِ عشق را بگیرم و ایستادگی کنم.

نکته ادبی: «کمانِ صبر» استعاره از قدرتِ تحملِ عاشق است.

آخر به تیر غمزه فکندی سپر مرا

اما سرانجام با تیرِ نگاهِ (غمزه) تو، مقاومتِ من شکست و تسلیمِ تو شدم.

نکته ادبی: «تیرِ غمزه» از آرایه‌هایِ مشهورِ ادبی به معنایِ نگاهِ دل‌ربایِ معشوق است.

آخر به تیر غمزه فکندی سپر مرا

اما سرانجام با تیرِ نگاهِ (غمزه) تو، مقاومتِ من شکست و تسلیمِ تو شدم.

نکته ادبی: سپر افکندن به معنایِ تسلیمِ کامل و اعتراف به شکست است.

باری به عمرها خبری یابمی ز تو باری به عمرها خبری یابمی ز تو

در گذشته گاهی خبری از تو به گوشم می‌رسید و از حالِ تو آگاه بودم.

نکته ادبی: «باری» به معنایِ دست‌کم یا در گذشته است.

باری به عمرها خبری یابمی ز تو چون نیست در هوای تو از خود خبر مرا

در گذشته گاهی خبری از تو به گوشم می‌رسید و از حالِ تو آگاه بودم.

نکته ادبی: نوستالژیِ عاشق نسبت به روزگارِ دوری و بی‌خبری.

چون نیست در هوای تو از خود خبر مرا

اما اکنون که به خاطرِ اشتیاقِ تو، دیگر هیچ خبری از خود و حالِ خویش ندارم، چگونه می‌توانم از تو باخبر باشم؟

نکته ادبی: بی‌خبری از خویشتن، نشانه‌یِ غایتِ عشق است.

چون نیست در هوای تو از خود خبر مرا

اما اکنون که به خاطرِ اشتیاقِ تو، دیگر هیچ خبری از خود و حالِ خویش ندارم، چگونه می‌توانم از تو باخبر باشم؟

نکته ادبی: تناقضِ زیبا؛ عاشق که خود را گم کرده، چگونه جویایِ معشوق باشد؟

در خون من مشو که نیاری به دست باز در خون من مشو که نیاری به دست باز

قصدِ کشتنِ مرا نکن؛ زیرا اگر مرا از بین ببری، دیگر نمی‌توانی مرا به دست آوری.

نکته ادبی: هشدارِ عاشق به معشوق برایِ ارزشِ وجودی‌اش.

در خون من مشو که نیاری به دست باز گر جویی از زمانه به خون جگر مرا

قصدِ کشتنِ مرا نکن؛ زیرا اگر مرا از بین ببری، دیگر نمی‌توانی مرا به دست آوری.

نکته ادبی: «به دست آوردن» در اینجا کنایه از بازگرداندنِ روح یا حضورِ عاشق است.

گر جویی از زمانه به خون جگر مرا

اگر هم بخواهی در تمامِ روزگار به جست‌وجویِ من بگردی، جز در خونِ دلِ خودم چیزی از من نخواهی یافت.

نکته ادبی: «خونِ جگر» نمادِ رنجِ عمیق و جوهرِ وجودیِ عاشق است.

گر جویی از زمانه به خون جگر مرا

اگر هم بخواهی در تمامِ روزگار به جست‌وجویِ من بگردی، جز در خونِ دلِ خودم چیزی از من نخواهی یافت.

نکته ادبی: تأکید بر اینکه عاشق در رنجِ خود مستحیل شده است.

آرایه‌های ادبی

استعاره کمان صبر

صبر به کمانی تشبیه شده که عاشق برای دفاع در برابر هجوم عشق به کار می‌بندد.

استعاره تیر غمزه

نگاهِ معشوق به تیری تشبیه شده که مقاومتِ عاشق را در هم می‌شکند.

کنایه زیر و زبر کردن

کنایه از دگرگونیِ عمیق و ویرانیِ روانی بر اثرِ عشق.

تضاد خواب و خور

اشاره به نیازهایِ متضاد یا معمولیِ جسمی در تقابل با ساحتِ متعالیِ عشق.

مبالغه گم گشت سر مرا

اغراق در بی‌خودی و از دست دادنِ عقل و آگاهی در برابرِ معشوق.