دیوان اشعار - غزلیات

انوری

غزل شمارهٔ ۳

انوری
ای کرده خجل بتان چین را ای کرده خجل بتان چین را
ای کرده خجل بتان چین را بازار شکسته حور عین را
بازار شکسته حور عین را
بازار شکسته حور عین را
بنشانده پیاده ماه گردون بنشانده پیاده ماه گردون
بنشانده پیاده ماه گردون برخاسته فتنهٔ زمین را
برخاسته فتنهٔ زمین را
برخاسته فتنهٔ زمین را
مگذار مرا به ناز اگر چند مگذار مرا به ناز اگر چند
مگذار مرا به ناز اگر چند خوب آید ناز نازنین را
خوب آید ناز نازنین را
خوب آید ناز نازنین را
منمای همه جفا گه مهر منمای همه جفا گه مهر
منمای همه جفا گه مهر چیزی بگذار روز کین را
چیزی بگذار روز کین را
چیزی بگذار روز کین را
دلداران بیش از این ندارند دلداران بیش از این ندارند
دلداران بیش از این ندارند با درد قرین چو من قرین را
با درد قرین چو من قرین را
با درد قرین چو من قرین را
هم یاد کنند گه گه آخر هم یاد کنند گه گه آخر
هم یاد کنند گه گه آخر خدمتگاران اولین را
خدمتگاران اولین را
خدمتگاران اولین را
ای گم شده مه ز عکس رویت ای گم شده مه ز عکس رویت
ای گم شده مه ز عکس رویت در کوی تو لعبتان چین را
در کوی تو لعبتان چین را
در کوی تو لعبتان چین را
این از تو مرا بدیع ننمود این از تو مرا بدیع ننمود
این از تو مرا بدیع ننمود من روز همی شمردم این را
من روز همی شمردم این را
من روز همی شمردم این را
سیری نکند مرا ز جورت سیری نکند مرا ز جورت
سیری نکند مرا ز جورت چونان که ز جود مجد دین را
چونان که ز جود مجد دین را
چونان که ز جود مجد دین را

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده در زمره اشعار تغزلی-مدحی است که با توصیف اغراق‌آمیز و شاعرانه کمالاتِ معشوق آغاز می‌شود و شاعر در آن با استفاده از مضامین کلاسیک ادبی، زیباییِ یار را فراتر از تمامی بتان و زیبارویان عالم ترسیم می‌کند. لحن شعر، عاشقانه، متواضعانه و در عین حال شکوهمند است.

در ادامه، شاعر با حفظ فضای تغزلی، در پیوندِ میانِ عشقِ زمینی و ستایش ممدوح (مجدالدین)، جایگاه والای او را در بخشش و جود، هم‌تراز با قدرتِ ویرانگرِ زیباییِ معشوق قرار می‌دهد که این ویژگی از شاخصه‌های سبکی در اشعار درباری و ستایشیِ کهن است.

معنای روان

ای کرده خجل بتان چین را ای کرده خجل بتان چین را

ای کسی که با زیباییِ بی‌حدِ خود، بتانِ چین را شرمگین و روسیاه کرده‌ای.

نکته ادبی: بتان چین در ادبیات کهن نماد اوج زیبایی و لطافت چهره هستند.

ای کرده خجل بتان چین را بازار شکسته حور عین را

تو با چهره‌ات، بتانِ چین را خجل کردی و رونق و اعتبارِ حوریانِ بهشتی را از میان بردی.

نکته ادبی: حور عین نماد زیبایی‌های آسمانی و آرمانی است که در اینجا به طنز و اغراق، از زیباییِ معشوقِ زمینی شکست خورده‌اند.

بازار شکسته حور عین را

رونق و شکوهِ زیباییِ حوریانِ بهشتی را در برابر چهره‌ی خود شکسته‌ای.

نکته ادبی: بازار شکسته بودن کنایه از بی‌ارزش شدن یا از دست دادنِ مشتری و جایگاه است.

بازار شکسته حور عین را

تو اعتبار و زیباییِ حوریانِ بهشتی را با زیباییِ خود از سکه انداخته‌ای.

نکته ادبی: استعاره از شکستِ زیبایی‌هایِ آسمانی در برابرِ زیباییِ زمینی.

بنشانده پیاده ماه گردون بنشانده پیاده ماه گردون

تو ماهِ درخشانِ آسمان را که در مقامِ بلندِ خود سیر می‌کند، مانندِ سربازِ (پیاده‌ی) شطرنج ذلیل و خوار کرده‌ای.

نکته ادبی: پیاده در اینجا استعاره از مهره‌یِ کم‌ارزش در شطرنج است که به ماه تشبیه شده تا فروتنیِ آن را نشان دهد.

بنشانده پیاده ماه گردون برخاسته فتنهٔ زمین را

تو ماه را به خاکِ مذلت نشانده‌ای و با جلوه‌گری‌ات، آشوب و فتنه‌ای در زمین برپا کرده‌ای.

نکته ادبی: فتنه در متونِ کهن معمولاً به معنایِ زیباییِ دردسرساز و برهم‌زننده آرامش است.

برخاسته فتنهٔ زمین را

با زیبایی‌ات، آشوب و فتنه‌ای بزرگ در سراسرِ زمین برانگیخته‌ای.

نکته ادبی: فتنهٔ زمین اضافه استعاری و کنایه از بی‌قراریِ همگان است.

برخاسته فتنهٔ زمین را

تو با ظهورِ خویش، فتنه‌ای در جهان برپا کردی که آرامش را از مردم ستاند.

نکته ادبی: اشاره به تأثیرِ ویرانگرِ زیبایی در ادبیات کلاسیک.

مگذار مرا به ناز اگر چند مگذار مرا به ناز اگر چند

مرا با بی‌اعتنایی و نازِ خود رها مکن، هرچند که ناز کردن برای زیبارویان شایسته است.

نکته ادبی: نازنین در اینجا صفتِ جانشین اسم برای معشوق است.

مگذار مرا به ناز اگر چند خوب آید ناز نازنین را

اگرچه ناز و کرشمه برای تو که زیبایی، کارِ درستی است، اما مرا در این حال رها مکن.

نکته ادبی: خوب آید به معنایِ زیبنده بودن و لایق بودن است.

خوب آید ناز نازنین را

ناز و دلبری برایِ تو که زیبارویی، بسیار شایسته و دلنشین است.

نکته ادبی: تأکید شاعر بر پذیرشِ نازِ معشوق در عینِ درخواستِ توجه.

خوب آید ناز نازنین را

ناز و دلبریِ تو برای خودت که زیبایی، کاری نیکوست.

نکته ادبی: تکرار واژه‌ی ناز برای تأکید بر آن است.

منمای همه جفا گه مهر منمای همه جفا گه مهر

وقتی زمانِ مهر و محبت است، تنها چهره‌یِ جفا و ستم به من نشان مده.

نکته ادبی: گاه مهر به معنای وقتِ مهربانی است.

منمای همه جفا گه مهر چیزی بگذار روز کین را

همیشه جفا و ستم را به من نشان مده؛ برای روزِ انتقام و کینه‌توزی، چیزی از مهرِ خود باقی بگذار.

نکته ادبی: روز کین به معنای زمانِ دشمنی یا بیزاری است.

چیزی بگذار روز کین را

برای روزِ دشمنی و کینه، اندکی محبت و مهربانی ذخیره کن.

نکته ادبی: اشاره به تعادل در رفتارِ معشوق.

چیزی بگذار روز کین را

کمی از مهربانی‌ات را برای روزی که ممکن است کینه به جای عشق بنشیند، نگه دار.

نکته ادبی: توصیه اخلاقیِ عاشق به معشوق.

دلداران بیش از این ندارند دلداران بیش از این ندارند

عاشقان و دلداران، بیش از این (بیش از آن چیزی که من تحمل می‌کنم) ندارند.

نکته ادبی: دلداران به معنایِ کسانی است که دل به کسی داده‌اند.

دلداران بیش از این ندارند با درد قرین چو من قرین را

هیچ‌کس مانندِ من نیست که با دردِ عشق، این‌چنین عجین و هم‌نشین باشد.

نکته ادبی: قرین به معنای هم‌نشین و نزدیک است.

با درد قرین چو من قرین را

من با دردِ تو چنان یگانه شده‌ام که هیچ‌کسِ دیگری چنین همراهی با درد ندارد.

نکته ادبی: تأکید بر شدتِ رنجِ عاشق.

با درد قرین چو من قرین را

هیچ‌کس به اندازه‌ی من، با درد و غمِ عشقِ تو هم‌نشین نیست.

نکته ادبی: ایهام در کلمه قرین که هم به معنای هم‌نشین است و هم به معنای رنجی که همراهِ جانِ شاعر است.

هم یاد کنند گه گه آخر هم یاد کنند گه گه آخر

حداقل گهگاه، یاد و خاطره‌ای از ما کن.

نکته ادبی: گه گه مخففِ گاه‌گاه است.

هم یاد کنند گه گه آخر خدمتگاران اولین را

سرانجام گهگاه یادِ ما را زنده کن؛ ما که خدمتگزارانِ دیرینِ تو هستیم.

نکته ادبی: خدمتگزاران اولین یعنی کسانی که از گذشته با تو همراه بوده‌اند.

خدمتگاران اولین را

ما خدمتگزارانِ قدیمیِ تو هستیم، پس گاهی ما را به یاد آور.

نکته ادبی: ادای احترام و تقاضای وفاداری از معشوق.

خدمتگاران اولین را

خدمتگزارانِ اولیه‌ی خود را که از قدیم با تو بودند، فراموش مکن.

نکته ادبی: تکرار درخواست برای یادآوریِ سوابقِ دوستی.

ای گم شده مه ز عکس رویت ای گم شده مه ز عکس رویت

ای آنکه ماه از تابشِ عکسِ چهره‌ات گم گشته و ناپدید شده است.

نکته ادبی: عکس در ادبیات قدیم به معنای انعکاس و بازتابِ نور است.

ای گم شده مه ز عکس رویت در کوی تو لعبتان چین را

به خاطرِ درخششِ چهره‌یِ تو، ماه در آسمان گم شده و زیبارویانِ چین در کویِ تو سرگردانند.

نکته ادبی: لعبتانِ چین به معنای عروسک‌ها یا زیبارویانِ چینی است.

در کوی تو لعبتان چین را

زیبارویانِ چینی در کوچه‌ی تو به خاطرِ زیبایی‌ات سرگشته و حیران شده‌اند.

نکته ادبی: لعبت به معنایِ بت و زیبارو است.

در کوی تو لعبتان چین را

در خیابانِ تو، زیبارویانِ جهان از حیرتِ جمالِ تو سرگردان هستند.

نکته ادبی: تأکید بر برتریِ زیباییِ معشوق بر دیگران.

این از تو مرا بدیع ننمود این از تو مرا بدیع ننمود

این رفتاری که با من داری، برایم عجیب نیست.

نکته ادبی: بدیع به معنای تازه و عجیب است.

این از تو مرا بدیع ننمود من روز همی شمردم این را

این جفا و رفتارت از تو برای من تازگی ندارد؛ من روزگار را به انتظارِ همین روز (جفای تو) سپری کرده‌ام.

نکته ادبی: شماریدنِ روز به معنایِ منتظر بودن و پیش‌بینی کردن است.

من روز همی شمردم این را

من روزشماری می‌کردم و می‌دانستم که چنین روزی فرا می‌رسد.

نکته ادبی: حاکی از شناختِ دیرینه‌ی عاشق از روحیه‌ی معشوق.

من روز همی شمردم این را

من از قبل این رفتارِ تو را پیش‌بینی کرده بودم و انتظارش را می‌کشیدم.

نکته ادبی: بیانِ رنجِ آگاهانه و صبوریِ عاشق.

سیری نکند مرا ز جورت سیری نکند مرا ز جورت

من از ستم و جورِ تو سیر نمی‌شوم.

نکته ادبی: تناقضِ عاطفی: عاشق از رنجِ معشوق نیز لذت می‌برد.

سیری نکند مرا ز جورت چونان که ز جود مجد دین را

من از جورِ تو سیر نمی‌شوم، همان‌طور که از بخشش و کرمِ «مجدالدین» سیر نمی‌شوم.

نکته ادبی: مجدالدین نامِ ممدوح است. در اینجا پیوندِ زیباییِ معشوق با بخشندگیِ حامی برقرار می‌شود.

چونان که ز جود مجد دین را

همان‌گونه که هیچ‌کس از جود و بخششِ مجدالدین سیر نمی‌شود، من هم از جور تو سیر نمی‌شوم.

نکته ادبی: تلمیح به مقامِ والای ممدوح در سخاوت.

چونان که ز جود مجد دین را

من از جورِ تو سیر نمی‌شوم، درست مثلِ اینکه کسی از بخششِ بی‌انتهایِ مجدالدین سیر نشود.

نکته ادبی: استفاده از تشبیه برای بیانِ شدتِ اشتیاق به معشوق و ستایشِ ممدوح.

آرایه‌های ادبی

اغراق (مبالغه) خجل کردن بتان چین و حور عین

شاعر با شکست دادنِ زیباترین نمادهایِ عالم (بتانِ چین و حوریانِ بهشتی) توسطِ چهره‌ی معشوق، به کمالِ زیباییِ او تأکید کرده است.

استعاره پیاده کردنِ ماه گردون

تشبیه ماه به مهره‌یِ شطرنج (پیاده) که نشان‌دهنده‌یِ شکستِ آن در برابرِ جمالِ معشوق است.

پارادوکس (متناقض‌نما) سیری نکند مرا ز جورت

عاشق از ستمِ معشوق سیر نمی‌شود؛ چرا که هر چه از او می‌رسد، برای عاشق عزیز است.

تلمیح جود مجد دین

اشاره به نامِ یک شخصیت (ممدوح) که نمادِ بخشندگی در زمانِ خود بوده است.