دیوان اشعار - غزلیات

انوری

غزل شمارهٔ ۲

انوری
جرمی ندارم بیش از این کز جان وفادارم ترا جرمی ندارم بیش از این کز جان وفادارم ترا
جرمی ندارم بیش از این کز جان وفادارم ترا ور قصد آزارم کنی هرگز نیازارم ترا
ور قصد آزارم کنی هرگز نیازارم ترا
ور قصد آزارم کنی هرگز نیازارم ترا
زین جور بر جانم کنون، دست از جفا شستی به خون زین جور بر جانم کنون، دست از جفا شستی به خون
زین جور بر جانم کنون، دست از جفا شستی به خون جانا چه خواهد شد فزون، آخر ز آزارم ترا
جانا چه خواهد شد فزون، آخر ز آزارم ترا
جانا چه خواهد شد فزون، آخر ز آزارم ترا
رخ گر به خون شویم همی، آب از جگر جویم همی رخ گر به خون شویم همی، آب از جگر جویم همی
رخ گر به خون شویم همی، آب از جگر جویم همی در حال خود گویم همی، یادی بود کارم ترا
در حال خود گویم همی، یادی بود کارم ترا
در حال خود گویم همی، یادی بود کارم ترا
آب رخان من مبر، دل رفت و جان را درنگر آب رخان من مبر، دل رفت و جان را درنگر
آب رخان من مبر، دل رفت و جان را درنگر تیمار کار من بخور، کز جان خریدارم ترا
تیمار کار من بخور، کز جان خریدارم ترا
تیمار کار من بخور، کز جان خریدارم ترا
هان ای صنم خواری مکن، ما را فرازاری مکن هان ای صنم خواری مکن، ما را فرازاری مکن
هان ای صنم خواری مکن، ما را فرازاری مکن آبم به تاتاری مکن، تا دردسر نارم ترا
آبم به تاتاری مکن، تا دردسر نارم ترا
آبم به تاتاری مکن، تا دردسر نارم ترا
جانا ز لطف ایزدی گر بر دل و جانم زدی جانا ز لطف ایزدی گر بر دل و جانم زدی
جانا ز لطف ایزدی گر بر دل و جانم زدی هرگز نگویی انوری، روزی وفادارم ترا
هرگز نگویی انوری، روزی وفادارم ترا
هرگز نگویی انوری، روزی وفادارم ترا

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل بازتاب‌دهنده نهایتِ تسلیم و شکیباییِ عاشق در برابر جفای معشوق است. شاعر با زبانی لبریز از عاطفه و سوز، عشقِ بی‌چون‌وچرا و وفاداریِ قلبی خود را در برابر رفتارِ بی‌مهرانه محبوب می‌ستاید و در فضایی اندوهگین، از معشوق می‌خواهد که به این جانِ خریدارِ عشق، نظری افکند.

درونمایه اصلی اثر، پایمردی در عشق است که علی‌رغم تمام آزارهایی که بر عاشق روا می‌دارد، همچنان در بندِ وفاداری باقی مانده و حاضر نیست از سرِ انتقام یا گلایه، ذره‌ای از محبتِ خود را بکاهد.

معنای روان

جرمی ندارم بیش از این کز جان وفادارم ترا جرمی ندارم بیش از این کز جان وفادارم ترا

من هیچ گناهی ندارم جز اینکه با تمام وجود و از صمیم قلب به تو وفادارم.

نکته ادبی: بیش از این در اینجا به معنای جز این است.

جرمی ندارم بیش از این کز جان وفادارم ترا ور قصد آزارم کنی هرگز نیازارم ترا

حتی اگر قصد آزار و شکنجه مرا داشته باشی، من هرگز با تو مقابله به مثل نمی‌کنم و تو را نمی‌آزارم.

نکته ادبی: حرف «ور» مخفف «و اگر» است.

ور قصد آزارم کنی هرگز نیازارم ترا

حالا که با جور و ستم بر جان من، دست‌های خود را به خونِ دلِ من آلوده کرده‌ای و به جفا کاری پرداخته‌ای.

نکته ادبی: دست از جفا شستن به خون کنایه از جنایتکار شدن و مسبب رنج گشتن است.

ور قصد آزارم کنی هرگز نیازارم ترا

ای جانِ من، با این همه آزار، چه چیزی برای تو حاصل می‌شود و چه سود بیشتری از این خواهی برد؟

نکته ادبی: جانا به معنای ای محبوبِ من است.

زین جور بر جانم کنون، دست از جفا شستی به خون زین جور بر جانم کنون، دست از جفا شستی به خون

اگر صورتم را با خونِ چشم (اشکِ خونین) بشویم و اگر برایِ نجات، آبی از جگرِ سوخته‌ام طلب کنم.

نکته ادبی: آب از جگر جویم کنایه از نهایتِ تشنگی و بیچارگی است.

زین جور بر جانم کنون، دست از جفا شستی به خون جانا چه خواهد شد فزون، آخر ز آزارم ترا

همیشه در حال و هوای خودم با خودم زمزمه می‌کنم که شاید به یاد من باشی و این تنها کار و دغدغه من است.

نکته ادبی: همی در اینجا نشانه استمرار در زمان گذشته یا حال است.

جانا چه خواهد شد فزون، آخر ز آزارم ترا

آبرو و عزتِ مرا نبر، دلم از دست رفته است و اکنون به جانم توجه کن.

نکته ادبی: آبِ رخ به معنای آبرو و حیثیت است.

جانا چه خواهد شد فزون، آخر ز آزارم ترا

به کارِ من رسیدگی کن و غمخوارِ من باش، چرا که من با جان و دل، خریدارِ تو هستم.

نکته ادبی: تیمار خوردن به معنای مراقبت کردن و اندیشیدن به احوال کسی است.

رخ گر به خون شویم همی، آب از جگر جویم همی رخ گر به خون شویم همی، آب از جگر جویم همی

ای معشوقِ زیبا (صنم)، خوار شمردن مرا بس کن و دیگر مرا مورد آزار قرار نده.

نکته ادبی: صنم به معنای بت است که در اینجا استعاره از معشوقِ زیبا و بی‌تفاوت است.

رخ گر به خون شویم همی، آب از جگر جویم همی در حال خود گویم همی، یادی بود کارم ترا

زندگی مرا تیره و تار (مانند زندگیِ تاتاران در ادبیات کهن) مکن، تا من نیز برای تو دردسر درست نکنم.

نکته ادبی: تاتاری در اینجا اشاره به تیرگی و تاریکی است.

در حال خود گویم همی، یادی بود کارم ترا

ای جان من، اگر از روی لطف الهی بر دل و جان من ضربه‌ای زدی و توجهی کردی.

نکته ادبی: لطفِ ایزدی در اینجا با طنز و کنایه نسبت به رنجِ عاشق به کار رفته است.

در حال خود گویم همی، یادی بود کارم ترا

انوری، تو هرگز نمی‌توانی بگویی که روزی در وفاداریِ من شک کرده‌ای.

نکته ادبی: انوری تخلص شاعر در بیت پایانی است.

آب رخان من مبر، دل رفت و جان را درنگر آب رخان من مبر، دل رفت و جان را درنگر

آب رخان من مبر، دل رفت و جان را درنگر

نکته ادبی: تکرار برای تاکید بر التماس عاشق است.

آب رخان من مبر، دل رفت و جان را درنگر تیمار کار من بخور، کز جان خریدارم ترا

تیمار کار من بخور، کز جان خریدارم ترا

نکته ادبی: تکرار برای تاکید بر نیاز عاشق است.

تیمار کار من بخور، کز جان خریدارم ترا

تیمار کار من بخور، کز جان خریدارم ترا

نکته ادبی: تکرار برای تاکید بر نیاز عاشق است.

تیمار کار من بخور، کز جان خریدارم ترا

تیمار کار من بخور، کز جان خریدارم ترا

نکته ادبی: تکرار برای تاکید بر نیاز عاشق است.

هان ای صنم خواری مکن، ما را فرازاری مکن هان ای صنم خواری مکن، ما را فرازاری مکن

هان ای صنم خواری مکن، ما را فرازاری مکن

نکته ادبی: تکرار برای تاکید بر درخواست از معشوق است.

هان ای صنم خواری مکن، ما را فرازاری مکن آبم به تاتاری مکن، تا دردسر نارم ترا

آبم به تاتاری مکن، تا دردسر نارم ترا

نکته ادبی: تکرار برای تاکید است.

آبم به تاتاری مکن، تا دردسر نارم ترا

آبم به تاتاری مکن، تا دردسر نارم ترا

نکته ادبی: تکرار برای تاکید است.

آبم به تاتاری مکن، تا دردسر نارم ترا

آبم به تاتاری مکن، تا دردسر نارم ترا

نکته ادبی: تکرار برای تاکید است.

جانا ز لطف ایزدی گر بر دل و جانم زدی جانا ز لطف ایزدی گر بر دل و جانم زدی

جانا ز لطف ایزدی گر بر دل و جانم زدی

نکته ادبی: تکرار برای تاکید است.

جانا ز لطف ایزدی گر بر دل و جانم زدی هرگز نگویی انوری، روزی وفادارم ترا

هرگز نگویی انوری، روزی وفادارم ترا

نکته ادبی: تکرار برای تاکید است.

هرگز نگویی انوری، روزی وفادارم ترا

هرگز نگویی انوری، روزی وفادارم ترا

نکته ادبی: تکرار برای تاکید است.

هرگز نگویی انوری، روزی وفادارم ترا

هرگز نگویی انوری، روزی وفادارم ترا

نکته ادبی: تکرار برای تاکید است.

آرایه‌های ادبی

مراعات نظیر خون، جگر، آب

شاعر با استفاده از این واژگان، فضای غم‌انگیز و اندوهناک شعر را تقویت کرده است.

تضاد جور و وفا

تقابل میان ظلمِ معشوق و وفاداریِ عاشق، محور اصلی تنشِ درونی شعر است.

ایهام تاتاری

اشاره همزمان به قوم تاتار (به عنوان نماد ظلمت و سختی) و معنای تیره و تار کردن زندگی.