غزلیات

امیر محمد معزی

شمارهٔ ۵۳

امیر محمد معزی
گر یار نگارینم در من نگرانستی بار غم و رنج او بر من نه گرانستی
ور غمزهٔ غمارش رازش نگشادستی از خلق جهان رازم همواره نهانستی
گویی چو بهشتستی آراسته و خرم گر دوست به کوی من گه گه گذرانستی
ای کاش که قوت من بودی ز دو یاقوتش تا بر سر او چشمم یاقوت نشانستی
ای کاش که از بزمم غایب نشدی هرگز تا بزم من از رویش چون لاله ستانستی
رخسار چو ماه او بگرفت ز خط هاله گر مه نگرفتستی آن خط نه چنانستی