غزلیات

امیر محمد معزی

شمارهٔ ۳۶

امیر محمد معزی
اگر یگانه شوی با تو دل یگانه کنم زعشق و مهر دگر دلبران کرانه کنم
وگر جفا کنی و بگذری ز راه وفا دو دیده تیر جفای تو را نشانه کنم
رمیده کرد زمن گردش زمانه تو را بدین سبب گله ازگردش زمانه کنم
سیاه خال تو دانه است و تیره زلف تو دام به دام بسته شوم گر طمع به دانه کنم
به مجلسی که رفیقان نگاه دارندت به چشم با تو سخن گویم و بهانه کنم
چو ننگرند رفیقان نگه کنم سوی تو چو بنگرند نگه سوی آستانه کنم
اگر چو مرغ برآرم زآرزوی تو پر همه به کوی سرای تو آشیانه کنم