غزلیات

امیر محمد معزی

شمارهٔ ۲۹

امیر محمد معزی
خبرت هست که در آرزوی روی توام وز غم و فرقت تو تافته چون موی توام
خسته هجر تو و سوخته عشق توام عاشق موی تو و شیفتهٔ روی توام
بوی تو باد سحرگه به من آرد صنما بندهٔ باد سحرگه ز پی بوی توام
به سر تو که برم عهد وفای تو به سر تا بدانی که هواخواه و هواجوی توام