قصاید

امیر محمد معزی

شمارهٔ ۹۸

امیر محمد معزی
جاودان گیتی به حکم شاه گیتی دار باد جایگاه بدسگال شاه گیتی دار باد
جود و عدلش هر د و نعمت ساز و محنت سوز باد دست و تیغش هر دو گوهردار و گوهر بار باد
بر سر شاهی که ز ایزد مر جهان را رحمت است جبرئیل از آسمان هر روز رحمت بار باد
عز دین و عز دنیا هر دو از شاهنشه است هرکه عز او نخواهد تا قیامت خوار باد
در میان کفر و دین فرمان او سدی قوی است در میان نیک و بد شمشیر او دیوار باد
هرجه دشوارست آسان باد بر شاه جهان هرچه آسان است بر بدخواه او دشوار باد
روز و شب با دوستانش سعد را تعبیر باد سال و مه با دشمنانش نحس را پیکار باد
خلق را چندانکه هست اندیشه و گفتار نیک شاه را اندر هنرها سیرت و کردار باد
چون شهاب از چرخ و برق از میغ و تقدیر از حجاب تیر او را از کمان در هر وطن رفتار باد
خواب امن روزگار از دولت بیدار توست بخت خصمش خفته باد و دولتش بیدار باد
کار شاهان گر شکار و شادی و می خوردن است با می و شادی و شاهی و شکارش کار باد
بزم او از موی و روی دلبران قند لب خرم و خوش چون بنفشستان و چون گلزار باد
در بر او دلبری هم جهرهٔ خورشید باد در کف او ساغری هم گونهٔ گلنار باد
جون صلاح کار خلق اندر بقای عمر اوست تا جهان باشد ز عمر خویش برخوردار باد
کار ساز عالم است و یار دین ایزدست دولت او را کارساز و ایزد او را یار باد