دیوان اشعار - مطلع‌الانوار

امیرخسرو دهلوی

بخش ۱۱ - حکایت دم زندگانی به حق عیسی(ع)

امیرخسرو دهلوی
صبح دمی رفت مسیحا به دشت سبزه صحرا به دمش زنده گشت
بی خردی در رخ آن گنج زار کرد به دشنام زبان را در آن
هر چه که گفت او سخن ناصواب زین طرفش بود به رحمت جواب
او به خصومت همه نفرین فزود وین به لطافت همه تحسین نمود
گر چه زد او خنجر پهلو گزای بود ز عیسی نفس جان فزای
گفت رفیقی که نگونیت چیست پیش زبون گیر زبونیت چیست
زو چو به رویت ستم افزون بود تو سخن از لطف کنی چون بود
گفت مسیح از دم روح اللهی کای ز دمم جان تو بی آگهی
هر کس از آن سکه که در کان اوست آن بدر آرد که به دکان اوست
او خم سرکه است کجا می دهد وانکه نباتست به دل کی دهد
من نشوم چون ز وی افروخته او شود از من ادب آموخته
من که ز دم مایه ده جان شدم این صفتم داد خدا زان شدم
خلق نکو باد مسیحا بود پاسخ بد مرگ مفاجا بود
خسرو اگر خوش دمی از هم دمان رو که تویی عیسی آخر زمان

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر روایتی اخلاقی و عرفانی از مواجهه حضرت عیسی (ع) با شخصی بدخو و گستاخ است. شاعر در این حکایت به تبیین مفهوم واکنشِ نیکی به بدی می‌پردازد و آن را نه از سر ضعف، بلکه برخاسته از تعالیِ روح و ذاتِ پاکِ انسان می‌داند.

مضمون اصلی شعر این است که رفتار هر کس، بازتابی از دارایی‌های درونی اوست. همان‌گونه که از ظرفِ سرکه جز سرکه و از ظرفِ نبات جز شیرینی تراوش نمی‌کند، کردارِ آدمی نیز ناشی از محتوایِ جانِ اوست و کسی که سرشار از فیض و رحمت الهی باشد، حتی در برابرِ زشتی‌ها، جز نیکی پیشه نمی‌کند.

معنای روان

صبح دمی رفت مسیحا به دشت سبزه صحرا به دمش زنده گشت

روزی حضرت عیسی (ع) به صحرا رفت و با دمِ مسیحایی‌اش، سبزه و گیاهانِ دشت زنده و شکوفا شدند.

نکته ادبی: اشاره به معجزه زنده کردن مردگان توسط حضرت عیسی که در اینجا به شکوفایی طبیعت تعمیم یافته است.

بی خردی در رخ آن گنج زار کرد به دشنام زبان را در آن

در این میان، فردی نادان در برابرِ آن گنجینهِ معنویت (عیسی)، زبان به دشنام و بدگویی گشود.

نکته ادبی: «گنج‌زار» استعاره از وجودِ پرفیض حضرت عیسی است.

هر چه که گفت او سخن ناصواب زین طرفش بود به رحمت جواب

هر سخن زشتی که آن فرد بر زبان آورد، از سویِ عیسی تنها پاسخی آمیخته به رحمت و مهربانی دریافت کرد.

نکته ادبی: تقابل میان «سخن ناصواب» و «جوابِ رحمت» برای نشان دادنِ تضادِ رفتاری دو شخصیت.

او به خصومت همه نفرین فزود وین به لطافت همه تحسین نمود

او (فرد گستاخ) با کینه و دشمنی، نفرین‌های خود را بیشتر می‌کرد و در مقابل، عیسی با لطافت و مهربانی، او را تحسین می‌نمود.

نکته ادبی: «نفرین فزودن» و «تحسین نمودن» نشان‌دهنده تضاد در کنش و واکنش است.

گر چه زد او خنجر پهلو گزای بود ز عیسی نفس جان فزای

اگرچه آن فرد همچون خنجری برنده سعی داشت پهلویِ عیسی را مجروح کند (او را بیازارد)، اما نفسِ عیسی چنان جان‌بخش بود که اثرِ بدی را از بین می‌برد.

نکته ادبی: «خنجر پهلو‌گزای» استعاره از سخنانِ آزاردهنده و تلخ است.

گفت رفیقی که نگونیت چیست پیش زبون گیر زبونیت چیست

یکی از همراهانِ عیسی پرسید: چرا در برابرِ این فردِ فرومایه، این‌قدر خواری و فروتنی نشان می‌دهی؟

نکته ادبی: «نگونی» در اینجا به معنایِ خوار شدن و تواضعِ بیش از حد از دیدِ ناظر است.

زو چو به رویت ستم افزون بود تو سخن از لطف کنی چون بود

پرسید: وقتی او تا این حد با تو ستمگرانه برخورد می‌کند، چگونه است که تو با او این‌قدر مهربان سخن می‌گویی؟

نکته ادبی: اشاره به تعجبِ همراه از استمرارِ منشِ نیکویِ عیسی در برابرِ بدیِ مطلق.

گفت مسیح از دم روح اللهی کای ز دمم جان تو بی آگهی

عیسی در پاسخ گفت: ای کسی که از حقیقتِ دمِ الهیِ من بی‌خبری و نمی‌دانی در جانم چه می‌گذرد.

نکته ادبی: «روح‌اللهی» یکی از القاب حضرت عیسی است که به دمِ جان‌بخش او اشاره دارد.

هر کس از آن سکه که در کان اوست آن بدر آرد که به دکان اوست

هر انسانی از آنچه در درونِ جان و خاستگاهِ وجودش (کانِ وجودش) دارد، به بازارِ دنیا عرضه می‌کند.

نکته ادبی: «سکه» استعاره از گوهرِ وجودی و اخلاقِ درونی است.

او خم سرکه است کجا می دهد وانکه نباتست به دل کی دهد

کسی که وجودش مانند ظرفِ سرکه است، جز سرکه تراوش نمی‌کند و کسی که وجودش از نبات (شیرینی و لطف) پر است، محال است سخنِ تلخ بگوید.

نکته ادبی: استعاره‌یِ ظرفِ سرکه و نبات برای تبیینِ ذاتِ افراد.

من نشوم چون ز وی افروخته او شود از من ادب آموخته

من از رفتارِ او خشمگین نمی‌شوم، بلکه اوست که با دیدنِ رفتارِ من، ادب و انسانیت می‌آموزد.

نکته ادبی: «افروخته» به معنایِ آتش گرفتن از خشم است.

من که ز دم مایه ده جان شدم این صفتم داد خدا زان شدم

من که به واسطه‌یِ دمِ الهی‌ام مایه‌یِ حیاتِ جان‌ها شده‌ام، این ویژگی را خداوند به من بخشیده است و دلیلی ندارد که غیر از آن باشم.

نکته ادبی: «مایه ده جان» اشاره به اعطایِ حیات از سوی خداوند به عیسی است.

خلق نکو باد مسیحا بود پاسخ بد مرگ مفاجا بود

خوی و عادتِ نیکو، میراثِ مسیحاست و پاسخِ بدی دادن به دیگران، نوعی مرگِ معنویِ ناگهانی است.

نکته ادبی: «مرگِ مفاجا» به معنایِ مرگِ ناگهانی و استعاره از تباهیِ روح است.

خسرو اگر خوش دمی از هم دمان رو که تویی عیسی آخر زمان

ای خسرو (تخلص شاعر)، اگر تو نیز از دمی خوش و روح‌بخش برخوردار باشی، بدان که تو نیز در این زمانه، عیسیِ دورانِ خود هستی.

نکته ادبی: خطابِ شاعر به خود یا مخاطب برای دعوت به تعالیِ اخلاقی.

آرایه‌های ادبی

استعاره گنج‌زار

اشاره به وجودِ حضرت عیسی که سرشار از معنویت است.

تمثیل خم سرکه و نبات

مقایسه انسان‌های بدذات با ظرف سرکه و نیکان با نبات برای تبیینِ اینکه هرکس از درونِ خود بروز می‌دهد.

تضاد خنجر و دمِ جان‌فزا

تضاد بین کنشِ خصمانه فردِ گستاخ و واکنشِ حیات‌بخشِ عیسی.

ایهام دم

هم به معنایِ نفس و بازدم است و هم به معنایِ کنایه از حیات‌بخشی و قدرتِ الهی.