دیوان اشعار - مطلع‌الانوار

امیرخسرو دهلوی

بخش ۱۰ - حکایت شیر فروش متقلب

امیرخسرو دهلوی
داشت شبانی رمه در کوهسار پیر و جوان گشته ازو شیر خوار
شیر که از بز به سبو ریختی آب در آن شیر درآمیختی
بردی از آن آب ملمع به شیر نقرهٔ چون شیر ز برنا و پیر
روزی که آن کوه به صحرای خاک سیل درآمد رمه را برد پاک
آنکه جهان سوختهٔ شیر کرد سوخته شد ناگه از آن شیر سرد
شیر خنک از تف و تابش بسوخت جملهٔ آن شیر ز آبش بسوخت
خواجه چو شد با غم و آزار خفت کارشناسیش در آن کار گفت
کان همه آب تو که در شیر بود شد همه سیل و رمه را در ربود
مرد شبان زان سخن آمد ستوه ماند سرافگنده چو سیلاب کوه
خسرو اگر دین طلبی از خدای زین دل خاین به دیانت گرای

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این داستان اخلاقی به روایت سرنوشتِ چوپانی می‌پردازد که با آمیختنِ آب در شیر، به فریبِ مردمان می‌پرداخت و از این طریق، سودی ناروا کسب می‌کرد. این روایت، بازتاب‌دهندۀ قانونی اخلاقی و کیهانی است که در آن، اعمالِ نادرست و ناپاک، سرانجام گریبان‌گیرِ خودِ فرد می‌شود.

شاعر در این تمثیل نشان می‌دهد که چگونه هر قطره آبی که چوپان به ناحق به شیر می‌افزود، گویی در حال ساختنِ سیلابی بود که سرانجام هستی و سرمایۀ او را بر باد داد. این ماجرا هشداری است برای پرهیز از خیانت و ناپاک‌دستی، تا انسان در داد و ستدِ خود، درستی و دیانت را پیشه سازد.

معنای روان

داشت شبانی رمه در کوهسار پیر و جوان گشته ازو شیر خوار

چوپانی در کوهستان رمه‌ای داشت که پیر و جوان از شیرِ آن تغذیه می‌کردند.

نکته ادبی: کوهسار به معنای کوهستان و مناطق کوهستانی است.

شیر که از بز به سبو ریختی آب در آن شیر درآمیختی

چوپان وقتی شیر را از بز می‌دوشید، با آن آب مخلوط می‌کرد.

نکته ادبی: سبو به معنای کوزه یا ظرف سفالین است.

بردی از آن آب ملمع به شیر نقرهٔ چون شیر ز برنا و پیر

او آن شیرِ ناخالص را به مردم می‌فروخت و در برابر آن، پول (نقره) از پیر و جوان می‌گرفت.

نکته ادبی: ملمع به معنای رنگ‌آمیزی شده یا آمیخته است و اینجا کنایه از شیرِ ناخالص است.

روزی که آن کوه به صحرای خاک سیل درآمد رمه را برد پاک

روزی سیل عظیمی در کوهستان جاری شد و تمامِ گله و رمه‌ی او را با خود برد و نابود کرد.

نکته ادبی: پاک در اینجا به معنای به‌طور کامل و تمام‌عیار است.

آنکه جهان سوختهٔ شیر کرد سوخته شد ناگه از آن شیر سرد

کسی که با تقلب و آمیختن آب در شیر، دنیا را فریب داده و از آن سود می‌برد، خود دچارِ نتیجه‌ی همان کارِ سرد و ناپاک شد.

نکته ادبی: شیر سرد در اینجا کنایه از همان آبِ فراوانی است که به شیر افزوده بود.

شیر خنک از تف و تابش بسوخت جملهٔ آن شیر ز آبش بسوخت

آن شیرِ خنک (آبکی) که با تقلب ساخته بود، سیلابی شد و او را از بین برد؛ در واقع، آبی که به شیر افزوده بود، عامل نابودی‌اش شد.

نکته ادبی: تضادِ معنایی میان سوختن با گرمی و سوختن با آب (شیرِ آبکی) در اینجا نکته‌ی باریک‌بینی شاعر است.

خواجه چو شد با غم و آزار خفت کارشناسیش در آن کار گفت

چوپان با غم و اندوه به بستر رفت، در این حال فردی آگاه و کارشناس، حقیقتِ ماجرا را برایش آشکار کرد.

نکته ادبی: کارشناسی در اینجا به معنای کسی است که به اسرارِ امور و چراییِ رویدادها آگاه است.

کان همه آب تو که در شیر بود شد همه سیل و رمه را در ربود

آن فرد گفت: همه‌ی آن آب‌هایی که تو به‌تدریج به شیر اضافه کرده بودی، اکنون جمع شده و به سیلابی تبدیل گشته که رمه‌ات را با خود برده است.

نکته ادبی: اشاره به مکافاتِ عمل که در اینجا به‌صورتِ تجسمِ عینیِ گناه درآمده است.

مرد شبان زان سخن آمد ستوه ماند سرافگنده چو سیلاب کوه

چوپان از شنیدن این سخنِ حقیقت‌بین، سخت پریشان و شرمگین شد و مانندِ سیلابی که از کوه سرازیر می‌شود، سر در گریبانِ خجالت فرو برد.

نکته ادبی: ستوه آمدن به معنای درمانده و ناتوان شدن از شدتِ غم یا فشار است.

خسرو اگر دین طلبی از خدای زین دل خاین به دیانت گرای

ای خسرو (مخاطب)، اگر دین‌داری و پاداشِ الهی را می‌طلبی، باید این دلِ خیانت‌کار و ناپاک را رها کنی و به سمتِ درستی و دیانت قدم برداری.

نکته ادبی: خسرو در اینجا تخلص شاعر است که خود را خطاب قرار داده تا دیگران نیز پند گیرند.

آرایه‌های ادبی

تجسیم (تشخیص) سیلابِ حاصل از آبِ شیر

شاعر گناهِ پنهانی چوپان (اضافه کردن آب به شیر) را در قالبِ عینیِ سیلاب به تصویر کشیده تا مکافاتِ عمل را ملموس کند.

تضاد شیر و آب

تضاد میانِ طبعِ شیر (گرمی‌بخش) و آب (که مایه‌ی رقیق‌سازی و در اینجا مایه‌ی ویرانی است).

کنایه سوخته شد

کنایه از نابود شدن و به فقر و تباهی رسیدن است.