دیوان اشعار - مطلع‌الانوار

امیرخسرو دهلوی

بخش ۹ - حکایت جوان مردی شیر خدا

امیرخسرو دهلوی
بود یدالله بوغا در مصاف با یکی از کینه وران در طواف
حمله بسی کرد سوار دلیر گبر ستیزنده نیامد به زیر
تا به چنان کش مکش از دستبرد شد ز دو سوالت پیکار خرد
هر دو دلاور چون به کین آمدند گرم ز توسن به زمین آمدند
دست به هم بر زده زان داوری پای فشردند به زور آوری
حیدر کرار بسی کرد جهد کاختر دشمن بزمین برد مهد
چون گه آن شد که به خون کردنش دور کند بار سر از گردنش
زد به دلیری سگ زور آزمای آب دهن بر رخ شیر خدای
سخت به پیچید به خشم اژدها کرد ز ته صید مخالف رها
بس که در آویخت درو خشمناک کان زده با دگر زد به خاک
زد سرش از خنجر و سینه شکافت سر زده در پیش پیمبر شتافت
گفت رسولش که چو خصم درشت به رزمی آورد به صد حیله پشت
چیست که بگرفتی و بگذاشتی بار دگر دست به خون داشتی
گفت نیوشندهٔ ایزد شناس کایزدم آورد به مغز این هراس
من چو شدم چیره بر آن سخت کوش آب دهن زد به رخ من ز جوش
در غضب آورد مرا نفس خام در دهن نفس نهادم لگام
کانچه غزا زین غضب آرام بجای بهر خودست این نه ز بهر خدای
گشت ضروری که رها کردمش پس ادب از بهر خدا کردمش
آنکه جهادش ز پی دین بود این کند و شرط غزا این بود
مرد غزا جز ز پی دین نکرد دید بسی خسرو اگر این نکرد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه با روایتی حماسی و عرفانی، به یکی از وقایع مشهور در زندگانی امام علی (ع) در میدان نبرد اشاره دارد و تقابل میان خشم نفسانی و اخلاص الهی را به تصویر می‌کشد. شاعر در این ابیات، تفاوت بنیادین میان جهاد در راه خدا و مبارزه برای انتقام شخصی را تبیین می‌کند.

مفهوم محوری اثر،

غلبه بر نفس

(جهاد اکبر) در اوج نبرد فیزیکی است. قهرمان داستان که مظهر قدرت الهی است، در لحظه‌ی پیروزی، وقتی با بی‌حرمتی دشمن مواجه می‌شود، خشم خود را مهار می‌کند تا مبادا نیتش از راه حق منحرف شود و عملش رنگ انتقام شخصی بگیرد. این متن بر این حقیقت تأکید دارد که رزمنده واقعی کسی است که در میدان جنگ نیز، خداترس و پیرو عقل است.

معنای روان

بود یدالله بوغا در مصاف با یکی از کینه وران در طواف

امام علی (ع) که دستِ قدرت الهی است، در میدان جنگ با یکی از دشمنان کینه‌توز به نام بوغا در حال مبارزه و چرخیدن به دور یکدیگر بودند.

نکته ادبی: واژه یدالله لقبی برای حضرت علی (ع) است و در اینجا نماد قدرت الهی است.

حمله بسی کرد سوار دلیر گبر ستیزنده نیامد به زیر

آن سوارِ جنگجو حملات بسیاری کرد، اما آن دشمنِ سرسخت و مبارز، شکست نخورد و زمین‌گیر نشد.

نکته ادبی: گبر در اینجا استعاره از کافر یا دشمن سرسخت است.

تا به چنان کش مکش از دستبرد شد ز دو سوالت پیکار خرد

در آن کشمکش و درگیری شدید و رد و بدل شدن ضربات، هر دو از روی اسب به زمین افتادند.

نکته ادبی: توسن در زبان ادبی به معنای اسب چموش و جنگی است.

هر دو دلاور چون به کین آمدند گرم ز توسن به زمین آمدند

هر دو قهرمان که به قصدِ انتقام و خون‌خواهی به میدان آمده بودند، بر اثر درگیری شدید از اسب‌های خود به روی زمین افتادند.

نکته ادبی: کین به معنای انتقام و دشمنی است.

دست به هم بر زده زان داوری پای فشردند به زور آوری

آن دو پس از سقوط از اسب، به هم درآویختند و در آن میدان نبرد، با تمام توان و زور بازو در حال مبارزه بودند.

نکته ادبی: داوری در اینجا به معنای کشمکش و مبارزه است.

حیدر کرار بسی کرد جهد کاختر دشمن بزمین برد مهد

حضرت علی (ع) که رزمنده پیاپی و خستگی‌ناپذیر است، تلاش بسیاری کرد تا دشمن را به زانو درآورد و او را خاک‌مال کند.

نکته ادبی: حیدر کرار لقب مشهور حضرت علی (ع) است به معنای شیرِ پیاپی‌حمله.

چون گه آن شد که به خون کردنش دور کند بار سر از گردنش

هنگامی که لحظه پیروزی و زمانِ گردن زدنِ آن دشمن فرا رسید،

نکته ادبی: بار سر از گردن جدا کردن کنایه از کشتن و سر بریدن است.

زد به دلیری سگ زور آزمای آب دهن بر رخ شیر خدای

آن دشمنِ پست و حیوان‌صفت، با دلیریِ برخاسته از رذالت، آب دهان بر صورت شیرِ خدا انداخت.

نکته ادبی: سگ در ادبیات فارسی برای تحقیر و اشاره به پستی دشمن به کار می‌رود.

سخت به پیچید به خشم اژدها کرد ز ته صید مخالف رها

امام علی (ع) مانند اژدهایی خشمگین به خود پیچید و دشمن را از چنگال خود رها کرد.

نکته ادبی: اژدها در اینجا استعاره از قدرت و خشمِ سهمگین است.

بس که در آویخت درو خشمناک کان زده با دگر زد به خاک

آن حضرت چنان با خشم از دشمن فاصله گرفت که گویی او را با ضربه‌ای به کناری پرت کرد.

نکته ادبی: کان زده با دگر زد به خاک کنایه از دور کردن و رها کردن با خشم است.

زد سرش از خنجر و سینه شکافت سر زده در پیش پیمبر شتافت

سپس با خنجر خود سرش را از تن جدا کرد و سینه او را شکافت و پس از کشتن او، به سوی پیامبر (ص) شتافت.

نکته ادبی: سر زده استعاره از سر بریدن است.

گفت رسولش که چو خصم درشت به رزمی آورد به صد حیله پشت

پیامبر (ص) از او پرسید که چرا وقتی آن دشمنِ سرکش، در میدان جنگ با صد حیله و نیرنگ پشت به تو کرد و ضعیف شد، او را نکشتی؟

نکته ادبی: خصم درشت به معنای دشمن خشن و بدخلق است.

چیست که بگرفتی و بگذاشتی بار دگر دست به خون داشتی

دلیل اینکه او را گرفتی و سپس رها کردی و دوباره دست به خون او آلوده کردی چیست؟

نکته ادبی: بگرفتی و بگذاشتی کنایه از توقف در عملِ کشتن است.

گفت نیوشندهٔ ایزد شناس کایزدم آورد به مغز این هراس

آن حضرت که شنونده و پیروِ واقعی فرمان الهی است، پاسخ داد که خداوند این هراس و هشدار را در جان من انداخت.

نکته ادبی: نیوشنده به معنای شنونده و در اینجا پیروِ سخنِ حق است.

من چو شدم چیره بر آن سخت کوش آب دهن زد به رخ من ز جوش

هنگامی که بر آن دشمنِ سخت‌کوش پیروز شدم، او از روی خشم و عجز بر صورت من آب دهان انداخت.

نکته ادبی: از جوش به معنای از روی خشم و هیجانِ ناگهانی است.

در غضب آورد مرا نفس خام در دهن نفس نهادم لگام

این بی‌احترامی، نفسِ مهارنشده‌ام را به خشم آورد و باعث شد بخواهم برای انتقام او را بکشم، اما من بر نفسِ خود لگام زدم تا آن را کنترل کنم.

نکته ادبی: نفس خام استعاره از هوای نفس و امیال مهارنشدنی است.

کانچه غزا زین غضب آرام بجای بهر خودست این نه ز بهر خدای

چون اگر در آن لحظه غضب، دشمن را می‌کشتم، آن قتل به خاطر خشم شخصی بود نه برای رضای خدا.

نکته ادبی: غزا به معنای جنگ و جهاد است.

گشت ضروری که رها کردمش پس ادب از بهر خدا کردمش

به همین دلیل لازم شد که او را رها کنم و پس از تسلط بر خشمم، دوباره برای رضای خدا او را بکشم.

نکته ادبی: ادب در اینجا به معنای رعایتِ آدابِ بندگی و طهارتِ نیت است.

آنکه جهادش ز پی دین بود این کند و شرط غزا این بود

کسی که جهادش برای دین باشد، این‌گونه عمل می‌کند و شرطِ جهادِ واقعی همین است که از هوای نفس خالی باشد.

نکته ادبی: شرط غزا به معنای آداب و رسوم و الزاماتِ جهاد است.

مرد غزا جز ز پی دین نکرد دید بسی خسرو اگر این نکرد

رزمنده جهادگر، جز برای دین مبارزه نمی‌کند و اگر کسی این‌گونه نباشد، خسرو (پادشاه یا حاکم) سختی‌های بسیاری خواهد دید.

نکته ادبی: خسرو در اینجا می‌تواند به پادشاهِ عادل یا به معنای عامِ حاکم باشد که اگر سربازانش مطیع نفس باشند، او ضرر می‌کند.

آرایه‌های ادبی

استعاره شیر خدا

اشاره به حضرت علی (ع) که نماد شجاعت و قدرت الهی است.

کنایه آب دهان بر رخ انداختن

کنایه از نهایت توهین و بی‌احترامی دشمن.

تشبیه چون گه آن شد که به خون کردنش

تشبیه لحظه نبرد به زمانِ اجرای حکم الهی.

نماد نفس خام

نمادِ هوای نفس و امیالِ سرکشِ انسانی که مانعِ خلوصِ نیت می‌شود.

استعاره لگام در دهن نفس

تشبیه مهار کردنِ نفس به گذاشتنِ لگام بر دهانِ اسب، برای کنترل خشم.