دیوان اشعار - مطلع‌الانوار

امیرخسرو دهلوی

بخش ۳ - وصف سخن

امیرخسرو دهلوی
هر چه درین چره کهن ساختند قالبی از بهر سخن ساختند
لیک نیفتاد به روی ز می قالب این سکه به از آدمی
زنده به جز آدمیان نیست کس کادمی از ناطقه زنده است و بس
پس چو چنین است سخن جان ماست وانکه بد و زنده بود زان ماست
این خرد و نطق که زان تواند هر دو به هم شیرهٔ جان تواند
گر به خرد گنج نهان داده اند لیک کلیدش به زبان داده اند

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این ابیات، شاعر به جایگاه ممتاز انسان در میان هستی می‌پردازد و معتقد است که جوهره وجودی آدمی، پیوندی ناگسستنی با نطق و خرد دارد. از نظر او، تمامی جهان هستی مقدمه‌ای برای ظهور سخن بوده است و انسان به واسطه‌ی برخورداری از قوه تفکر و بیان، برتر از تمامی آفریده‌ها ایستاده و حیاتی حقیقی را تجربه می‌کند.

درونمایه‌ی اصلی این قطعه، ستایش خرد و سخن است که شاعر آن‌ها را کلید گنجینه‌های نهان هستی و عصاره‌ی جان آدمی می‌داند. او بر این باور است که سخن گفتن تنها ابزاری برای ارتباط نیست، بلکه جان‌مایه‌ی حیات است و پیوند میان خرد و زبان، رمزی است که انسان را از سایر موجودات متمایز ساخته و او را به شناخت حقایق قادر می‌سازد.

معنای روان

هر چه درین چره کهن ساختند قالبی از بهر سخن ساختند

در این جهان دیرینه، هر آن‌چه آفریده شد، هدفی جز این نداشت که بستری برای بیان سخن و اندیشه باشد.

نکته ادبی: چره در این‌جا به معنای چرخ و روزگار است و قالب به معنای کالبد و ساختار.

لیک نیفتاد به روی ز می قالب این سکه به از آدمی

با این حال، هیچ خلقی نتوانست به پای ارزش و زیبایی وجود آدمی برسد؛ زیرا ساختار و ارزش وجودی انسان، برترین و ارزشمندترین قالب در میان هستی است.

نکته ادبی: اشاره به سکه در اینجا برای نشان دادن ارزش ذاتی و ضرب شدنِ وجودی است که به آدمی اعتبار می‌بخشد.

زنده به جز آدمیان نیست کس کادمی از ناطقه زنده است و بس

تنها انسان‌ها به معنای واقعی کلمه زنده هستند؛ چرا که حیات حقیقی آدمی تنها به واسطه‌ی قدرت اندیشه و توانایی سخن گفتن معنا می‌یابد.

نکته ادبی: ناطقه‌ اشاره به قوه نطق یا همان خرد است که در فلسفه قدیم، فصل ممیز انسان از حیوان محسوب می‌شد.

پس چو چنین است سخن جان ماست وانکه بد و زنده بود زان ماست

بنابراین، چون چنین جایگاهی برای سخن قائل هستیم، باید بدانیم که سخن، جانِ ماست و هر کسی که از این موهبت برخوردار است و به واقع زنده است، از زمره‌ی ما محسوب می‌شود.

نکته ادبی: تعبیر سخن به جان، نشان‌دهنده‌ی اهمیت حیاتیِ کلام و اندیشه در دیدگاه شاعر است.

این خرد و نطق که زان تواند هر دو به هم شیرهٔ جان تواند

خرد و نطق که هر دو موهبتی الهی و منشأ گرفته از عالم بالاست، در کنار یکدیگر عصاره و شیره‌ی جان آدمی را می‌سازند.

نکته ادبی: شیره جان استعاره از عصاره و حقیقتِ اصلیِ حیات است.

گر به خرد گنج نهان داده اند لیک کلیدش به زبان داده اند

اگر دانش و حقایق جهان همچون گنجی پنهان به خرد سپرده شده است، خداوند کلیدِ گشودن این گنجینه را به زبان و سخن داده است.

نکته ادبی: گنج نهان استعاره از اسرار هستی و معرفت است که تنها با زبان و بیان گشوده می‌شود.

آرایه‌های ادبی

استعاره گنج نهان

اشاره به دانش و اسرار الهی که در وجود هستی نهفته است.

استعاره کلید

اشاره به قدرت بیان و سخنوری که ابزار دسترسی به دانش است.

کنایه شیره جان

کنایه از عصاره، حقیقت و ماهیت وجودی انسان.

مبالغه زنده به جز آدمیان نیست کس

اغراق برای نشان دادن برتری و تمایز انسان به واسطه عقل و نطق.