دیوان اشعار - مطلع‌الانوار

امیرخسرو دهلوی

بخش ۱ - از مناجاتها

امیرخسرو دهلوی
ای دو جهان ذرهٔ از راه تو هیچتراز هیچ به درگاه تو
پشت فلک طوق سجود از تو یافت شام عدم صبح وجود از تو یافت
یافته از درگه تو فتح باب بارگه ان الینا ایاب
هست کن هر چه بعالم توئی وانکه همه نیست کند هم توئی
چون ز فنا نیست شود هستیم جام رضا بخش از آن مستیم
من که بوم خاک زبون آمده صورتی از نیست برون آمده
تا کنم از هستی خود با تو یاد کز خود هستی خود شرم باد
گر تو ز موجود نباشد بزیست آدمی فانی و معدوم کیست
چون سر دعوی کشد آن کس زهست کو ز قفای دو عدم گشت پست
هستی مطلق که درو حق تراست آن ز تو گوئیم که مطلق تراست
فکرت ما را سوی تو راه نیست جز تو کس از سر تو آگاه نیست
در تو زبان را که تواند نهاد های هویت که تواند گشاد
راز تو بر بیخبران بسته در باخبران نیز ز تو بیخبر
وصف تو ز اندازه دانش فزون کار تو ز اندیشه مردم برون
هیچ کس از پیچ کمندت نجست حبل قضای تو که یارد گسست
حکم ترا در خم این نه زره رشته درازست گره بر گره
زین همه دندان کواکب به گاز یک گرهش را نگشادند باز
گر همه عالم بهم آیند تنگ به نشود پای یکی مور لنگ
جمله جهان عاجز یک پای مور وای که بر قادر عالم چه زور
به که ز بیچارگی جان خویش معترف آئیم به نقصان خویش
بر درت ای مایه ده زندگی پیشه ما چیست بجز بندگی
سوی تو نی دعوی طاعت بریم عاجزی خود به شفاعت بریم
ای به نوازش در خود کرده باز از من و از طاعت من بی نیاز
نفس مرا کوست سزای گداخت گر ننوازی که تواند نواخت
گم شدگانیم در این تنگنای ره تو نمائی که توئی رهنمای
راه چو در پرده کارم دهی باز کن آن پرده که بارم دهی
گرچه بزنجیر درک در خورم طوق ده از سلسله کوثرم
ده به صراطم قدمی مستقیم تا ز پل آن سوی گرایم سلیم
در ره اسلام دلی بخش نرم دیده از آن نرم ترم ده ز شرم
بینش من تیره شد از کار خویش سرمه سپیدم ده از انوار خویش
دیو بس انبوه و پریشان تنم بدرقه ده که بر ایشان زنم
زین دل آلوده که خون منست مزبله دیو درون منست
در ره خویشم روشی بخش تیز تا کنم از خویش بسویت گریز
زین دم غفلت که درونم گرفت نفس زبونگیر زبونم گرفت
قوت شیرینم چنان ده به چنگ که آهوی من باز رهد زین پلنگ
آنچه بود مصلحت کار من دور مدار از من و کردار من
تا ندهد فضل تو باران فراخ کشتهٔ کس برندهد نیم شاخ
تخم عمل ده که بکارش برم ابر کرم بخش کزان بر خورم
گوشم از ان ابر پر آوازه کن گلشن امید مرا تازه کن
آن عملم بخش که بی گفتنی پیش تو ارزد به پذیرفتنی
چون بحساب عمل افتد شمار حکم به دستور عنایت سپار
حرف سیاهم که وبال منست سلسله گردن حال منست
از رقم عفو دلم شاد کن خط امانم ده و آزاد کن

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این منظومه عارفانه، ستایش‌نامه‌ای است در بیان عظمت بی‌پایان پروردگار و ناچیزیِ محضِ عالمِ هستی در برابر اراده‌ی الهی. شاعر با زبانی زاهدانه و متواضع، بر این باور است که هرچه در جهان هستی است، نمود و بازتابی از وجود اوست و هرآنچه نیست، از اراده‌ی او ناشی می‌شود؛ از این رو، انسان در برابر این قدرت مطلق، جز ناتوانی و نیاز، چیزی در چنته ندارد و تمامیِ هستی، وابسته به دمِ مسیحایی اوست.

در بخش دوم، لحنِ اثر به نیایش، اعتراف به گناه و استغاثه تغییر می‌یابد. سراینده با تبیینِ ضعفِ عقل و آلودگیِ نفسِ خویش، از درگاه حق طلبِ هدایت، یاری برای گذر از پیچ‌وخم‌های زندگی و رسیدن به رستگاری می‌کند. این بخش، تصویرِ رابطه‌ی بنده با معبود است که در آن، تنها راهِ نجات، پناه بردن به عنایت و فضلِ الهی معرفی شده و بنده، خود را در برابر قضا و قدرِ الهی، تسلیمِ محض می‌داند.

معنای روان

ای دو جهان ذرهٔ از راه تو هیچتراز هیچ به درگاه تو

تمام دو عالم در برابر عظمت تو مانند ذره‌ای ناچیز است و حتی کلمه «هیچ» هم برای توصیف کوچکی ما در پیشگاه تو زیاد است.

نکته ادبی: استفاده از اغراق برای تبیینِ فقرِ وجودیِ ممکنات در برابر واجب‌الوجود.

پشت فلک طوق سجود از تو یافت شام عدم صبح وجود از تو یافت

آسمان به واسطه تو خضوع و سجده کردن را آموخت و شبِ نیستی با اراده تو به صبحِ هستی تبدیل شد.

نکته ادبی: تضاد میان شبِ عدم و صبحِ وجود، استعاره از آفرینش است.

یافته از درگه تو فتح باب بارگه ان الینا ایاب

راهِ رسیدن به درگاه تو گشوده شده است و بازگشت همگان به سوی توست.

نکته ادبی: اشاره به آیه «اِلَیْهِ الرُّجوع» که تلمیح به بازگشت همه موجودات به سوی پروردگار دارد.

هست کن هر چه بعالم توئی وانکه همه نیست کند هم توئی

ایجاد کردنِ هر آنچه در عالم است کار توست و نابود کردنِ آن نیز تنها به اراده تو انجام می‌شود.

نکته ادبی: تضاد میان هست کردن و نیست کردن.

چون ز فنا نیست شود هستیم جام رضا بخش از آن مستیم

هنگامی که وجودِ خود را در برابر تو ناچیز می‌بینم، از آنِ این فروتنی و فنا، سرمستِ رضایت تو می‌شوم.

نکته ادبی: مفهوم فنا در عرفان، به معنای نفیِ خود و اثباتِ حق است.

من که بوم خاک زبون آمده صورتی از نیست برون آمده

من که در این جهان خاکیِ پست ظاهر شده‌ام، تنها تصویری هستم که از نیستیِ محض پدیدار گشته‌ام.

نکته ادبی: صورت به معنای نمود و ظاهری است که حقیقتی از خود ندارد.

تا کنم از هستی خود با تو یاد کز خود هستی خود شرم باد

تا زمانی که به هستی خود می‌اندیشم و آن را به یاد می‌آورم، باید از این خودبینی در پیشگاه تو شرمگین باشم.

نکته ادبی: استفاده از تضاد بین هستیِ خویش و شرم در برابر هستیِ مطلق.

گر تو ز موجود نباشد بزیست آدمی فانی و معدوم کیست

اگر تو هستی مطلق نباشی، زندگی معنایی ندارد؛ پس انسان فانی در برابر تو چه ارزشی دارد که بخواهد ادعای هستی کند؟

نکته ادبی: پرسش انکاری برای نشان دادنِ عدمِ استقلالِ وجودیِ انسان.

چون سر دعوی کشد آن کس زهست کو ز قفای دو عدم گشت پست

کسی که از هستیِ خود دم می‌زند و ادعای بزرگی می‌کند، در واقع به ورطه‌ی نیستی سقوط کرده است.

نکته ادبی: دو عدم اشاره به نیستیِ پیش از تولد و نیستیِ پس از مرگ دارد.

هستی مطلق که درو حق تراست آن ز تو گوئیم که مطلق تراست

آن وجودِ کاملی که حقِ مطلق است، همان وجودی است که ما آن را متعلق به تو می‌دانیم.

نکته ادبی: اشاره به اصطلاح هستیِ مطلق در فلسفه و عرفان.

فکرت ما را سوی تو راه نیست جز تو کس از سر تو آگاه نیست

فکر و اندیشه ما توانایی درکِ ذاتِ تو را ندارد و هیچ‌کس جز خودت از رازهای تو آگاه نیست.

نکته ادبی: تاکید بر ناتوانی عقل در درکِ ذاتِ خداوند (تعطیلِ عقل).

در تو زبان را که تواند نهاد های هویت که تواند گشاد

چه کسی توانایی توصیف تو را دارد؟ و چه کسی می‌تواند حقیقتِ وجودِ تو را آشکار کند؟

نکته ادبی: های هویت، کنایه از پرسش درباره حقیقتِ ذاتِ اوست.

راز تو بر بیخبران بسته در باخبران نیز ز تو بیخبر

رازِ تو برای ناآگاهان پوشیده است و حتی آگاهان نیز نسبت به کنه ذات تو نادان هستند.

نکته ادبی: تناقض ظاهری در بی خبریِ آگاهان برای بیانِ ژرفایِ عظمتِ الهی.

وصف تو ز اندازه دانش فزون کار تو ز اندیشه مردم برون

ویژگی‌های تو فراتر از دانشِ محدود ماست و کارهای تو از حیطه اندیشه انسان‌ها بیرون است.

نکته ادبی: اشاره به ناتوانیِ ابزارِ شناختِ بشری در برابر ذاتِ بی‌کران.

هیچ کس از پیچ کمندت نجست حبل قضای تو که یارد گسست

هیچ‌کس از کمندِ سرنوشتِ تو نگریخته است؛ چه کسی قدرت دارد که رشته‌ی قضای تو را پاره کند؟

نکته ادبی: استعاره از کمند برای نشان دادنِ احاطه‌ی قضا و قدر.

حکم ترا در خم این نه زره رشته درازست گره بر گره

حکم تو در این جهان پیچیده، مانند گره‌های متعددی است که بر رشته‌ای طولانی زده شده است.

نکته ادبی: تشبیه حکم الهی به گره‌های کور و پیچیده.

زین همه دندان کواکب به گاز یک گرهش را نگشادند باز

ستارگان که در آسمان به چشم می‌آیند، با تمامِ عظمتشان نتوانستند حتی یکی از گره‌های حکم تو را باز کنند.

نکته ادبی: دندان کواکب، استعاره‌ای از درخشندگی یا تلاشِ ستارگان است.

گر همه عالم بهم آیند تنگ به نشود پای یکی مور لنگ

اگر تمام جهانیان گرد هم آیند تا مشکلی کوچک (مانند لنگی پای یک مورچه) را حل کنند، نخواهند توانست.

نکته ادبی: استفاده از مبالغه برای نشان دادنِ ناتوانیِ مطلقِ غیرِ خدا.

جمله جهان عاجز یک پای مور وای که بر قادر عالم چه زور

کل جهان در حلِ مشکلِ پای یک مورچه عاجزند؛ پس وای بر حال کسی که بخواهد در برابر قادرِ مطلق قد علم کند.

نکته ادبی: تضاد میانِ ناتوانیِ مورچه و قدرتِ مطلقِ خداوند.

به که ز بیچارگی جان خویش معترف آئیم به نقصان خویش

بهتر است که از سرِ بیچارگی، به ضعف و ناتوانی خود در برابر تو اعتراف کنیم.

نکته ادبی: استفاده از مفهومِ اعتراف به عجز به عنوانِ راهِ رسیدن به قرب.

بر درت ای مایه ده زندگی پیشه ما چیست بجز بندگی

ای کسی که به زندگی ما ارزانی داشته‌ای، در پیشگاه تو جز بندگی و فرمان‌بری، چه پیشه‌ای داریم؟

نکته ادبی: استفاده از مایه ده زندگی به عنوان صفتِ فاعلی خداوند.

سوی تو نی دعوی طاعت بریم عاجزی خود به شفاعت بریم

ما برای جلب رضایت تو، ادعای اطاعت نمی‌کنیم؛ بلکه عجز و ناتوانی خود را وسیله‌ای برای بخشش قرار می‌دهیم.

نکته ادبی: تضاد میانِ ادعای طاعت و عجز که راهِ رسیدن به شفاعت است.

ای به نوازش در خود کرده باز از من و از طاعت من بی نیاز

ای کسی که با لطفِ خود درهای هدایت را بر روی ما گشوده‌ای، تو از وجود من و عبادتم بی‌نیاز هستی.

نکته ادبی: اشاره به صفت غنایِ مطلقِ خداوند.

نفس مرا کوست سزای گداخت گر ننوازی که تواند نواخت

نفسِ سرکش من سزاوارِ سوختن و نابودی است؛ اگر تو آن را هدایت و نوازش نکنی، چه کسی می‌تواند آن را اصلاح کند؟

نکته ادبی: تضاد میانِ سزاواریِ گداخت و طلبِ نوازش.

گم شدگانیم در این تنگنای ره تو نمائی که توئی رهنمای

ما در این راه دشوار و تنگ گم شده‌ایم؛ تو که راهنمای حقیقی هستی، راه را به ما نشان بده.

نکته ادبی: تنگنا کنایه از دنیا و سرگشتگیِ انسان.

راه چو در پرده کارم دهی باز کن آن پرده که بارم دهی

وقتی می‌خواهی مرا در مسیر خود بپذیری، آن پرده‌ حجاب را از بین ببر تا بتوانم به حضور تو راه یابم.

نکته ادبی: استعاره پرده برای حجاب‌های میان انسان و خدا.

گرچه بزنجیر درک در خورم طوق ده از سلسله کوثرم

اگرچه به دلیل گناهانم سزاوارِ زنجیر هستم، اما از سلسله‌ی رحمتِ تو (کوثر) به من نشانه‌ای بده.

نکته ادبی: کوثر نمادِ رحمتِ جاری و بی‌پایان الهی است.

ده به صراطم قدمی مستقیم تا ز پل آن سوی گرایم سلیم

در مسیرِ پل صراط قدم‌های مرا استوار کن تا بتوانم به سلامت از آن عبور کنم.

نکته ادبی: اشاره به مفهومِ قرآنیِ صراط مستقیم و پلِ صراط.

در ره اسلام دلی بخش نرم دیده از آن نرم ترم ده ز شرم

در راه اسلام دلی نرم به من عطا کن و از شرمِ گناهان، دیده‌ای گریان و باحیا به من ببخش.

نکته ادبی: نرم‌دلی نمادِ خشوع و توبه است.

بینش من تیره شد از کار خویش سرمه سپیدم ده از انوار خویش

بینایی من در کارهای خود گم شده است؛ با نورِ خود، سرمه‌ای به چشمانم بکش تا حقیقت را ببینم.

نکته ادبی: سرمه سپید نمادِ نورِ بصیرت و هدایتِ باطنی است.

دیو بس انبوه و پریشان تنم بدرقه ده که بر ایشان زنم

نیروهای شیطانی (دیو) در وجودم بسیارند، مرا راهنمایی و محافظت کن تا بر آن‌ها پیروز شوم.

نکته ادبی: استعاره دیو برای تمایلاتِ نفسانی و زشت.

زین دل آلوده که خون منست مزبله دیو درون منست

این دلِ آلوده که خونِ من است، در واقع محلِ تجمعِ زشتی‌های نفسِ من شده است.

نکته ادبی: مزبله دیو، استعاره‌ای قبیح برای نشان دادنِ زشتیِ گناه در قلب.

در ره خویشم روشی بخش تیز تا کنم از خویش بسویت گریز

در راهِ خود، سرعتی به من ببخش تا بتوانم از بندِ هوای نفس رها شوم و به سوی تو بگریزم.

نکته ادبی: گریز در اینجا به معنایِ بازگشت به حق است.

زین دم غفلت که درونم گرفت نفس زبونگیر زبونم گرفت

این غفلتی که تمام وجودم را فرا گرفته، باعث شده نفسم مرا به بند بکشد و ذلیل کند.

نکته ادبی: نفسِ زبون‌گیر استعاره از شهوت و هوایِ نفسِ انسان.

قوت شیرینم چنان ده به چنگ که آهوی من باز رهد زین پلنگ

چنان قدرتی به من بده که بتوانم از چنگالِ هوای نفس (پلنگ) رهایی یابم.

نکته ادبی: تشبیه نفس به پلنگ برای نشان دادنِ درندگی و خطرناک بودنِ آن.

آنچه بود مصلحت کار من دور مدار از من و کردار من

آنچه برای من مصلحت است، از من و کارهایم دور مکن.

نکته ادبی: بیانِ توکل و تسلیم در برابر مصلحتِ الهی.

تا ندهد فضل تو باران فراخ کشتهٔ کس برندهد نیم شاخ

تا وقتی لطفِ تو مانند بارانِ فراوان نبارد، کشتِ عملِ هیچ‌کس به ثمر نخواهد نشست.

نکته ادبی: تشبیه فضل الهی به باران که حیات‌بخشِ زمینِ وجود انسان است.

تخم عمل ده که بکارش برم ابر کرم بخش کزان بر خورم

توفیقِ عملِ صالح را به من بده و اَبرِ کرمت را ببار تا از نتیجه‌ی آن بهره‌مند شوم.

نکته ادبی: تخم عمل و ابر کرم، استعاره‌ای از پیوندِ کوششِ انسان و بخششِ خدا.

گوشم از ان ابر پر آوازه کن گلشن امید مرا تازه کن

گوش مرا با شنیدنِ صدایِ آن اَبرِ کرم پر کن و گلستانِ امیدِ مرا طراوت ببخش.

نکته ادبی: گلشن امید استعاره از دلِ امیدوار به رحمتِ الهی.

آن عملم بخش که بی گفتنی پیش تو ارزد به پذیرفتنی

آن عملِ صالحی را به من ببخش که بدون نیاز به گفتن، در پیشگاه تو مقبول واقع شود.

نکته ادبی: اشاره به ارزشِ اخلاصِ در عمل که نیازی به ادعا ندارد.

چون بحساب عمل افتد شمار حکم به دستور عنایت سپار

هنگامی که زمانِ حسابرسیِ اعمال رسید، حکمِ خود را بر اساسِ لطف و بخششِ خود تنظیم کن.

نکته ادبی: دستور عنایت اشاره به تقدمِ رحمتِ الهی بر غضب است.

حرف سیاهم که وبال منست سلسله گردن حال منست

نامه اعمالِ سیاه من که باعثِ گرفتاریِ من شده، همچون زنجیری به گردنِ من آویخته است.

نکته ادبی: حرف سیاه کنایه از گناهان و نامه اعمالِ تباه است.

از رقم عفو دلم شاد کن خط امانم ده و آزاد کن

با نوشتنِ عفو و بخشش، دلم را شاد کن و با دادنِ خطِ امان، مرا از بندِ گناهان آزاد ساز.

نکته ادبی: رقم عفو و خط امان استعاره از مغفرتِ الهی.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) شام عدم، صبح وجود

مقابله‌ی میان نیستی و هستی برای نشان دادن قدرت آفرینشِ پروردگار.

استعاره پشت فلک طوق سجود

تشبیه آسمان به موجودی که طوق بندگی به گردن دارد.

مبالغه هیچ‌تر از هیچ

تأکید بر شدتِ ناچیزیِ هستی در برابر واجب‌الوجود.

تشبیه مزبله دیو

تشبیه قلب آلوده به گناه به محل انباشت زباله برای نشان دادن قُبحِ گناه.

تلمیح ان الینا ایاب

اشاره به آیه قرآن در مورد بازگشت همه به سوی خداوند.