دیوان اشعار - مثنویات

امیرخسرو دهلوی

شمارهٔ ۸۱ - صفت آرایش شهر و کشور، چون عروس، از برای تزویج شاه و شاهزادهٔ بی جفت، خضرخان، زادت خضره راسه، و شاهت وجه العدو بباسه!

امیرخسرو دهلوی
زهی بستان آن شه را جمالی که باشد چون خضر خانش نهالی
چو الهام الهی شاه را گفت که آن در سعادت را کند جفت
اشارت کرد تا در گردش دهر بیارایند یک سر کشور و شهر
کمر بر بست در کارش زمانه به خرج آمد خزانه در خزانه
بگرداگرد قصر پادشاهی برآمد قبه از مه تا به ماهی
جهان از قبه های کارداران شده چون روی دریا روز باران
بهر جانب که مردم بر زمین رفت همه بر فرش دیباهای چین رفت
ز بس شارع که خفت اندر خز ناب زمین را کس نه دید الا که در خواب
ز هر سو خاسته غلغل بران سان که گشته شهر سلطان شهر یزدان
دهل در بانگ و رخشان پیش او تیغ چو بانگ رعد و رخش برق در میغ
بر آواز دهل مرد سلح کار معلق زن به نوبت نوبتی دار
رسن باز آن به بالای رسنها چو دلها گیسوان را در شکنها
نه با آن حبل پیچان کرده بازی که خود با رشتهٔ جان کرده بازی
فرو برده مشعبد تیغ چون آب چو مستسقی که نوشد شربت ناب
نموده چهره با زان گونه گون ریو گهی خود را پری کرده گهی دیو
ز دهر آموخته گوئی دو رنگی که گه رو می نماید گاه زنگی
چو شاه سازها چنگست ز آهنگ بزه بر بسته ده جا تیر را چنگ
ز یک ساقش شده مو تا زمین پست دگر ساقیش بی مو چون کف دست
دف از دیوار خود حصن حصین است حصار چوب و صحن کاغذین است
نگر در چنگ و بر بط فرق روشن که هست آن سر بزرگ و این فروتن
نواگر کاسهٔ طنبور حالی به غایت کاسه ای پر لیک خالی
گران سر از کدوی خویش طنبور فرو غلطیده نی مست و نه مخمور
به رسم هند گوناگون مزامیر به جانها بسته اشکال از بم و زیر
دگر ساز برنجین نام آن «تال» بر انگشت پری رویان قتال
دو روئین تن که روباروی در حرب چو دف در پارسی میزان هر ضرب
کشیده تنبک هندی، فغانی شده تنبک زنش، چون ترجمانی
خمیر خام، کش بر روز ده پست نموده صد دقیقه پخته هر دست
عجب رود از کمین دندان نموده لبش نی و دهن خندان نموده
پری رویان هندی جادوی ساز ز لب کرده در دیوانگی باز
گرفته چون پیاله تال در دست نه از می کز سرود خویشتن مست
سرود دلکش از لبهای خوبان شتابان سوی گردون پای کوبان
به رقص و جست خوبان هوا باز نهاده پای بر بالای آواز
پرنده همچو طاوسان والا معلق زن کبوتر سان به بالا
بجستن فرق شان گشته فلک سای بگاه رقص بیزار از زمین پای
بهر چشمک زدن کشته جوانی بهر خنده زدن بربوده جانی
خیال زلف شان در جان یاران چو شام اندر خیال روزه داران
ز زلف افگنده تا پا دام عشاق بران پا دام بسته ماهی ساق
چو شد عالم همه در زیور و زیب کلاه قبه ها با مه زد آسیب
اشارت شد ز در گه کاهل تقویم شمارند اختیاری را به تنجیم
مه روزه دراز درجک برون داد چو روز از مطلع دولت شد آباد
کشاده گویم این تاریخ ابجد به سال یازده از بعد هفصد
به روز چارشنبه مه سه و بیست ز روزه خلق اندر بهترین زیست
به ترتیب آن چنان کاقبال می خواست نشستند اهل اقبال از چپ و راست
بهر کس هدیه دادند از خزائن خراج مصر و محصول مدائن

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات روایتی توصیفی و پرشور از برگزاری یک جشن باشکوه سلطنتی است که در آن تمام شهر با دستور پادشاه آراسته شده است. فضا سرشار از شادی، موسیقی، هنرهای نمایشی و نمایش قدرت و ثروت دربار است که در نهایت با دقت تاریخی به ثبت زمان دقیق این واقعه در سال هفتصد و یازده هجری می‌انجامد.

شاعر در این منظومه با زبانی تصویرگر، ترکیبی از معماری، موسیقی و هنرهای آیینی را به نمایش می‌گذارد. او با توصیف دقیق سازهای مختلف، شعبده‌بازی‌ها و رقص‌های موزون، تصویری زنده از سبک زندگی و هنر در آن دوره تاریخی (که احتمالا هند اسلامی است) ارائه می‌دهد.

معنای روان

زهی بستان آن شه را جمالی که باشد چون خضر خانش نهالی

چه بستان و زیبایی باشکوهی برای آن پادشاه فراهم شد که جوانی رعنا و نوخاسته همچون خضرخان در آن می‌روید.

نکته ادبی: زهی: شبه‌جمله‌ای برای بیان شگفتی (بسا). خضرخان: اشاره به شخصیت تاریخی یا نمادی از جوانی و طراوت.

چو الهام الهی شاه را گفت که آن در سعادت را کند جفت

هنگامی که الهام الهی به پادشاه نوید داد تا این درِ سعادت را به روی خود بگشاید.

نکته ادبی: جفت کردن در سعادت، کنایه از فراهم آوردن اسباب خوشبختی و توفیق است.

اشارت کرد تا در گردش دهر بیارایند یک سر کشور و شهر

پادشاه فرمان داد تا در تمام گردش روزگار و قلمرو حکومتی، شهر و کشور را یک‌سره آذین‌بندی و تزیین کنند.

نکته ادبی: گردش دهر: استعاره از گذر ایام یا فضای حاکم بر دوران.

کمر بر بست در کارش زمانه به خرج آمد خزانه در خزانه

زمانه برای انجام این کار کمر همت بست و خزانه‌ها یکی پس از دیگری برای مخارج این جشن گشوده شد.

نکته ادبی: کمر بستن: کنایه از آماده شدن و عزم راسخ برای کاری.

بگرداگرد قصر پادشاهی برآمد قبه از مه تا به ماهی

گرداگرد قصر پادشاهی، گنبد و طاق‌هایی برافراشته شد که ارتفاع آن از زمین تا ماه (یا از ماه تا ماهی) می‌رسید.

نکته ادبی: از مه تا به ماهی: مبالغه در ارتفاع و عظمت بنا.

جهان از قبه های کارداران شده چون روی دریا روز باران

جهان به خاطر گنبدها و تزیینات کارگزاران، همچون سطح دریایی در روزهای بارانی پر از موج و تلاطم شده است.

نکته ادبی: تشیبه قبه‌ها به امواج دریا برای القای انبوهی و زیبایی.

بهر جانب که مردم بر زمین رفت همه بر فرش دیباهای چین رفت

در هر مسیری که مردم قدم می‌گذاشتند، زمین با پارچه‌های گران‌بهای چینی (دیبا) فرش شده بود.

نکته ادبی: دیبا: پارچه ابریشمی گران‌بها.

ز بس شارع که خفت اندر خز ناب زمین را کس نه دید الا که در خواب

به قدری پارچه‌های گران‌بها و خز در مسیرها گسترده شده بود که زمین فقط در خواب دیده می‌شد.

نکته ادبی: خز: پارچه‌ای نفیس که در اینجا نشانگر ثروت و تزیین بیش از حد است.

ز هر سو خاسته غلغل بران سان که گشته شهر سلطان شهر یزدان

از هر سو چنان غوغایی برپا بود که گویی شهر سلطان به شهر یزدان (بهشت) تبدیل شده است.

نکته ادبی: غلغل: هیاهو و سروصدای زیاد. یزدان در اینجا استعاره از بهشت است.

دهل در بانگ و رخشان پیش او تیغ چو بانگ رعد و رخش برق در میغ

صدای دهل مانند غرش رعد و درخشش شمشیرها همچون برق در میان ابر بود.

نکته ادبی: میغ: به معنای ابر؛ تشبیه حسی و صوتی عالی.

بر آواز دهل مرد سلح کار معلق زن به نوبت نوبتی دار

با شنیدن صدای دهل، هنرمند سلحشور و چابک‌دست، شروع به اجرای نمایش‌های معلق کرد.

نکته ادبی: نوبتی دار: کسی که در نوبت خود به نواختن یا نمایش می‌پردازد.

رسن باز آن به بالای رسنها چو دلها گیسوان را در شکنها

بندبازی که بر روی طناب‌ها راه می‌رفت، همچون دلی که در پیچ و خم گیسوان گرفتار است، در میان ریسمان‌ها پیچ و تاب می‌خورد.

نکته ادبی: رسن‌باز: بندباز. گیسو در شکن: کنایه از پیچیدگی و زیبایی.

نه با آن حبل پیچان کرده بازی که خود با رشتهٔ جان کرده بازی

او نه با طنابی معمولی، بلکه گویی با رشته جان خود بازی و هنرنمایی می‌کرد.

نکته ادبی: رشته جان: کنایه از نهایت مهارت و ریسک‌پذیری.

فرو برده مشعبد تیغ چون آب چو مستسقی که نوشد شربت ناب

شعبده‌باز شمشیر را همچون آب روان در دهان فرو می‌برد، همانند کسی که دچار بیماری تشنگی شدید (استسقاء) است و شربت می‌نوشد.

نکته ادبی: مستسقی: بیمار مبتلا به استسقاء که تشنگی مفرط دارد.

نموده چهره با زان گونه گون ریو گهی خود را پری کرده گهی دیو

او با چهره خود ترفندهای گوناگون نشان می‌داد؛ گاه خود را به شکل پری و گاه به شکل دیو درمی‌آورد.

نکته ادبی: ریو: فریب، حیله و ترفند.

ز دهر آموخته گوئی دو رنگی که گه رو می نماید گاه زنگی

گویی دو رنگی و دورویی را از روزگار آموخته است، که گاهی چهره‌اش رومی (سفید) و گاه زنگی (سیاه) دیده می‌شود.

نکته ادبی: اشاره به تضاد و دگرگونی که خاصیت دنیاست.

چو شاه سازها چنگست ز آهنگ بزه بر بسته ده جا تیر را چنگ

چون سازهای شاه به صدا درآمد، چنگ‌ها با آهنگ‌های دل‌انگیز و زه کشیده، ده تیرِ صوتی به سوی مخاطبان رها کردند.

نکته ادبی: استعاره از موسیقی به تیر که بر دل می‌نشیند.

ز یک ساقش شده مو تا زمین پست دگر ساقیش بی مو چون کف دست

یک پای نوازنده تا زمین پر از مو بود و پای دیگرش به صافی کف دست؛ این توصیفی از وضعیت خاص نوازنده است.

نکته ادبی: توصیفی گروتسک یا طنزآلود از یک نوازنده.

دف از دیوار خود حصن حصین است حصار چوب و صحن کاغذین است

دف از نظر ظاهری همچون دژی محکم است که دیواره‌اش از چوب و صحنه‌اش از کاغذ (پوست) ساخته شده است.

نکته ادبی: حصن حصین: دژ نفوذناپذیر.

نگر در چنگ و بر بط فرق روشن که هست آن سر بزرگ و این فروتن

به تفاوت چنگ و بربط دقت کن که یکی سر بزرگی دارد و دیگری متواضعانه فروتن است.

نکته ادبی: تشخیص و تضاد میان دو ساز.

نواگر کاسهٔ طنبور حالی به غایت کاسه ای پر لیک خالی

کاسه طنبور در عین حالی که پر از صداست، اما از نظر فیزیکی خالی است.

نکته ادبی: تناقض ظاهری (پارادوکس): پر بودن از صدا در عین خالی بودن کاسه.

گران سر از کدوی خویش طنبور فرو غلطیده نی مست و نه مخمور

طنبور با آن کدو (کاسه) سنگین‌سر است و گویی بی‌آنکه مست باشد، در حال غلتیدن و تلوتلو خوردن است.

نکته ادبی: جان‌بخشی به ساز طنبور.

به رسم هند گوناگون مزامیر به جانها بسته اشکال از بم و زیر

به سبک هندی سازهای بادی مختلفی می‌نواختند که با نت‌های بم و زیر، اشکالی را در جان شنوندگان ترسیم می‌کردند.

نکته ادبی: مزامیر: جمع مزمار، سازهای بادی.

دگر ساز برنجین نام آن «تال» بر انگشت پری رویان قتال

ساز برنجی دیگری به نام «تال» وجود داشت که در دستان پری‌چهرگان، کشنده و دلفریب بود.

نکته ادبی: تال: ساز کوبه‌ای هندی.

دو روئین تن که روباروی در حرب چو دف در پارسی میزان هر ضرب

دو رویین‌تن (سخت‌بدن) که در نبرد روبروی هم بودند، مانند دف در موسیقی پارسی، میزانِ ضرب‌ها را مشخص می‌کردند.

نکته ادبی: اشاره به ضرب‌آهنگ سازها.

کشیده تنبک هندی، فغانی شده تنبک زنش، چون ترجمانی

تنبک هندی را چنان ماهرانه می‌نواختند که تنبک‌نواز گویی مترجمِ زبانِ موسیقی بود.

نکته ادبی: تشیبه نواختن به ترجمه و انتقال معنا.

خمیر خام، کش بر روز ده پست نموده صد دقیقه پخته هر دست

خمیر خامی که در ده روز آماده شده بود، در دستان هنرمند، پخته و استادانه به صدا درمی‌آمد.

نکته ادبی: اشاره به ظرافت در ساخت یا نواختن ساز.

عجب رود از کمین دندان نموده لبش نی و دهن خندان نموده

عجب سازی که از پشت دندان‌هایش صدا برمی‌آمد، لبش نی و دهانش خندان به نظر می‌رسید.

نکته ادبی: توصیف ساز نی و دهان نوازنده.

پری رویان هندی جادوی ساز ز لب کرده در دیوانگی باز

پری‌چهرگان هندی که در ساختن موسیقی جادو می‌کردند، با لبانشان دیوانگی و شور به پا می‌کردند.

نکته ادبی: جادوی ساز: کنایه از تأثیر خارق‌العاده موسیقی.

گرفته چون پیاله تال در دست نه از می کز سرود خویشتن مست

تال را مانند پیاله در دست گرفته بود، نه از شراب، بلکه از مستیِ سرود خودش سرخوش بود.

نکته ادبی: استعاره از مستی موسیقی به جای مستی شراب.

سرود دلکش از لبهای خوبان شتابان سوی گردون پای کوبان

سرود دلربا از لبان زیبارویان، شتابان و پای‌کوبان به سوی آسمان پر می‌کشید.

نکته ادبی: تشخیص (جان‌بخشی): سرود که پای‌کوبان به آسمان می‌رود.

به رقص و جست خوبان هوا باز نهاده پای بر بالای آواز

زیبارویانِ هوا‌باز در حین رقص، چنان جست‌وخیز می‌کردند که گویی پا بر بالای نت‌های موسیقی گذاشته‌اند.

نکته ادبی: توصیف کنایی از رقص هنرمندانه.

پرنده همچو طاوسان والا معلق زن کبوتر سان به بالا

آنها مانند طاووسانِ بلندمرتبه، پروازکنان و همچون کبوتران در هوا معلق می‌زدند.

نکته ادبی: تشبیه رقصندگان به پرندگان زیبا.

بجستن فرق شان گشته فلک سای بگاه رقص بیزار از زمین پای

در جست‌وجوی قامتشان، فلک نیز به زحمت می‌افتاد و هنگام رقص، پاهایشان از زمین جدا می‌شد.

نکته ادبی: مبالغه در مهارت رقصندگان.

بهر چشمک زدن کشته جوانی بهر خنده زدن بربوده جانی

با هر چشمک زدن، جوانی را می‌کشتند و با هر خنده، جانی را می‌ربودند.

نکته ادبی: اغراق شاعرانه در تأثیر زیبایی.

خیال زلف شان در جان یاران چو شام اندر خیال روزه داران

خیال زلف آن‌ها در دل عاشقان، مانند شام (شب) در خیال روزه‌داران (که مشتاق غروبند) بود.

نکته ادبی: تشبیه لطیف و مرتبط با بافت مذهبی زمان.

ز زلف افگنده تا پا دام عشاق بران پا دام بسته ماهی ساق

از زلف‌های افشان تا پایین پا، دامی برای عاشقان گسترده بودند و در آن دام، ساق‌های نقره‌فام اسیر شده بود.

نکته ادبی: تضاد میان دام (زلف) و صید (ساق).

چو شد عالم همه در زیور و زیب کلاه قبه ها با مه زد آسیب

وقتی جهان سراسر با زیور و زیبایی آراسته شد، کلاه‌های گنبدها به ماه پهلو می‌زد.

نکته ادبی: مبالغه در ارتفاع بناها.

اشارت شد ز در گه کاهل تقویم شمارند اختیاری را به تنجیم

از درگاه منجمان حکم شد تا ساعت سعد و اختیار را با دانش نجوم محاسبه کنند.

نکته ادبی: تنجیم: علم نجوم و احکام ستارگان.

مه روزه دراز درجک برون داد چو روز از مطلع دولت شد آباد

ماه روزه به پایان رسید و درخششِ روزِ عید، طلعت دولت را آباد کرد.

نکته ادبی: اشاره به پایان ماه رمضان و آغاز عید فطر.

کشاده گویم این تاریخ ابجد به سال یازده از بعد هفصد

تاریخ این واقعه را به حروف ابجد می‌گویم: سال هفتصد و یازدهم.

نکته ادبی: تاریخ‌نگاری با حروف ابجد (ماده تاریخ).

به روز چارشنبه مه سه و بیست ز روزه خلق اندر بهترین زیست

در روز چهارشنبه، بیست و سوم ماه، مردم در بهترین شرایط زندگی به سر می‌بردند.

نکته ادبی: اشاره دقیق به زمان وقوع جشن.

به ترتیب آن چنان کاقبال می خواست نشستند اهل اقبال از چپ و راست

همان‌طور که اقبال و بخت می‌خواست، اهل سعادت و بزرگان از چپ و راست نشستند.

نکته ادبی: اشاره به ترتیب نشستن در مراسم رسمی.

بهر کس هدیه دادند از خزائن خراج مصر و محصول مدائن

از خزانه‌ها به هر کس هدیه‌ای دادند؛ گویی خراج مصر و محصولات تمام شهرها را بخشیدند.

نکته ادبی: اغراق در بخشش و جود پادشاه.

آرایه‌های ادبی

تشبیه چو بانگ رعد و رخش برق در میغ

تشبیه صدای دهل به رعد و درخشش شمشیر به برق برای القای قدرت و هیبت.

تناقض (پارادوکس) کاسه ای پر لیک خالی

اشاره به ماهیت ساز که از نظر فیزیکی خالی اما از نظر صوتی پر است.

مبالغه برآمد قبه از مه تا به ماهی

اغراق در ارتفاع و عظمت بناهای ساخته شده.

تشخیص (جان‌بخشی) سرود... پای کوبان

نسبت دادن عمل پای‌کوبی به سرود که امری انتزاعی است.

کنایه کمر بر بست در کارش زمانه

کنایه از عزم جدی و آماده‌سازی سریع و گسترده.