دیوان اشعار - مثنویات

امیرخسرو دهلوی

شمارهٔ ۶۲ - ذوقا فیتین

امیرخسرو دهلوی
تن ز غنیمت به هزیمت سپرد بردن جان را به غنیمت شمرد
چرخ ز بیداد عنان تافته مملکت از ظلم امان یافته
چنگ نوا زن به هوا سر کشید چنگ نوا زنده نوا بر کشید
خوشهٔ چرخ از علف خانه خیز بهر عروسان سحر دانه ریز
اتش از آن جا که به دل جای کرد دود برآمد ز نفس های سرد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات در فضایی کلاسیک و حکمی سروده شده‌اند که در آن، تقابل‌های بنیادین میان دنیا و آخرت، ظلم و عدل، و شادی و اندوه به تصویر کشیده شده است. شاعر با نگاهی تیزبین، هم گریزی از سرنوشت را به تصویر می‌کشد و هم شکوه و نظمِ هستی را در پیوند با احساسات عمیق انسانی روایت می‌کند.

تأکید بر گذراییِ حیات، شکوهِ عدالت‌گستری و تأثیرِ موسیقی و عواطف در زندگی، نشان‌دهنده جهان‌بینیِ منسجم و شاعرانه‌ای است که در هر یک از این ابیات، به شکلی مستقل و در عین حال در پیوندی با کلِ منظومه معناییِ اثر، تجلی یافته است.

معنای روان

تن ز غنیمت به هزیمت سپرد بردن جان را به غنیمت شمرد

فرد از دستیابی به غنایم جنگی چشم پوشید و به ناچار از معرکه گریخت؛ چرا که نجات جان خود را مهم‌تر از هر غنیمتی دانست.

نکته ادبی: واژه‌های «غنیمت» و «هزیمت» در تقابل معنایی و واجی قرار دارند که بر تضادِ میل به ثروت و غریزه بقا تأکید می‌کند.

چرخ ز بیداد عنان تافته مملکت از ظلم امان یافته

چرخ روزگار از رفتارهای ظالمانه دست شسته و مسیر خود را تغییر داده است، به طوری که ملک و مملکت از گزندِ ظلم در امان مانده و به آرامش رسیده است.

نکته ادبی: «عنان تافتن» کنایه از تغییر جهت دادن و بازگشتن از یک مسیر است که در اینجا به تغییرِ حالِ روزگار اشاره دارد.

چنگ نوا زن به هوا سر کشید چنگ نوا زنده نوا بر کشید

ساز چنگ با نوایِ خود به سوی آسمان اوج گرفت و طنینِ زنده‌ و پویای موسیقی را در فضا طنین‌انداز کرد.

نکته ادبی: تکرار واژه «نوا» (سجع و جناس) به موسیقیایی‌تر شدنِ کلام و تصویرسازیِ بهترِ صدایِ ساز کمک کرده است.

خوشهٔ چرخ از علف خانه خیز بهر عروسان سحر دانه ریز

ستارگانِ آسمان از عالم مادی فراتر رفته‌اند و برای زیباییِ طلوع صبحگاه، نوری دانه دانه بر جهان می‌پاشند.

نکته ادبی: «خوشه» استعاره از خوشه پروین است و «علف‌خانه» استعاره‌ای برای دنیا و مادیات است که در تقابل با سحر قرار گرفته است.

اتش از آن جا که به دل جای کرد دود برآمد ز نفس های سرد

همین که آتشِ عشق در دل شعله‌ور شد، از شدت حسرت و ناامیدی، ناله‌های سردِ عاشق به شکل دود از وجودش بیرون زد.

نکته ادبی: پارادوکسِ «آتش» و «نفس سرد» نشان‌دهنده تضاد میان التهابِ درونی و یأسِ بیرونی است.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) غنیمت و هزیمت

تقابل میان کسبِ منافع و شکست و فرار.

کنایه عنان تافتن

کنایه از منصرف شدن و تغییر رویه دادنِ سرنوشت.

جناس نوا و نوایِ

تکرار کلمات هم‌ریشه برای افزایش موسیقی کلام.

پارادوکس (متناقض‌نما) آتش و نفس سرد

همنشینی آتش به عنوان عامل گرما با نفس سرد به عنوان نماد ناامیدی.