دیوان اشعار - مثنویات

امیرخسرو دهلوی

شمارهٔ ۵۷ - اشتقاق و شبه اشتقاق

امیرخسرو دهلوی
دیده که نادیدهٔ دیدار تست دیده و نادیده گرفتار تست
چون اثر شوق ز غایت گذشت کفهٔ دانش ز کفایت گذشت

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات به توصیفِ حال‌وهوای عاشقِ دلسوخته‌ای می‌پردازند که از بندِ عقل و دیدِ ظاهری رها شده است. در این فضا، عشق به چنان شدتی می‌رسد که دیگر نه چشمِ ظاهر، بلکه تمامِ وجودِ عاشق، درگیرِ یار است و در این وادیِ بی‌کران، خرد و دانشِ انسانی دیگر کارایی و تواناییِ سنجشِ این شورِ عظیم را ندارد.

شاعر در پی تبیینِ این حقیقت است که عشقِ حقیقی، فراتر از حواسِ پنج‌گانه و منطقِ استدلالی است؛ زمانی که آتشِ اشتیاق شعله‌ور شود، تمامِ موازینِ عقلانی در هم می‌شکند و عاشق در حیرتی شیرین، خود را در بندِ یار می‌بیند، خواه او را دیده باشد و خواه در حسرتِ دیدارش سوخته باشد.

معنای روان

دیده که نادیدهٔ دیدار تست دیده و نادیده گرفتار تست

چشمی که هنوز جمالِ یار را به تمامی ندیده، باز هم با همان تصور و اشتیاقِ دیدار، گرفتار و اسیرِ عشقِ اوست؛ در واقع، چه چشم، یار را دیده باشد و چه ندیده باشد، در هر دو صورت، جانِ عاشق دربندِ اوست.

نکته ادبی: آرایه جناس و تکرار در واژگان دیده و نادیده دیده می‌شود که تضادِ ظاهریِ میانِ دیدن و ندیدن را با پیوندِ عشقی یکسان می‌سازد.

چون اثر شوق ز غایت گذشت کفهٔ دانش ز کفایت گذشت

هنگامی که شدتِ اشتیاق از حد و مرزِ طبیعی خود فراتر رفت، موازینِ عقل و دانش دیگر توانِ وزن کردن و سنجشِ این حال را ندارند و از کفایت می‌افتند.

نکته ادبی: استعاره از کفهٔ ترازو (کفهٔ دانش) برای نشان دادنِ ناتوانیِ خرد در برابرِ بی‌کرانگیِ شور و عشق به کار رفته است.

آرایه‌های ادبی

جناس و تکرار دیده و نادیده

تکرارِ دو واژه با معانی متفاوت و متضاد برای تأکید بر فراگیر بودنِ عشق در همه حالات.

استعاره کفهٔ دانش

تشبیه خرد و دانش به ترازویی که دیگر توانِ وزن‌کشیِ سنگینیِ شوق را ندارد.

تضاد دیده / نادیده

ایجادِ پارادوکس میانِ مشاهده و عدمِ مشاهده برای بیانِ این نکته که عشقِ حقیقی فراتر از حواسِ ظاهری است.