دیوان اشعار - مثنویات

امیرخسرو دهلوی

شمارهٔ ۵۵ - تجنیس

امیرخسرو دهلوی
باش به کامم که به کام توام زنده و نازنده به نام توام
حکمت و حکمش که ندارد زوال هم ز خلل خالی و هم از خیال
بر در تو آمده ام شرمسار از شر من در گذر و در گزار
اشتر پویندهٔ پولاد پای کوه نما از تن کوهان نمای
ابر شده کوه بلند از شکوه برق شده بر سر او تیغ کوه
آب معانی ز دلم زاد زود آتش طبعم به قلم داد دود

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات ترکیبی از مناجات، توصیف طبیعت و بیان احوال شاعرانه هستند. شاعر در ابتدا با رویکردی عارفانه، خود را در برابر اراده الهی تسلیم می‌داند و با پشیمانی از گناهان، به بخششِ حضرت دوست چشم امید دارد. در میانه، شاهد تصویرسازی‌های حماسی از طبیعت و حیوانات هستیم که شکوهِ کوه و استواری موجودات را به رخ می‌کشد. در پایان، شاعر فرآیند آفرینشِ هنری را با تشبیهی بدیع شرح می‌دهد و بیان می‌کند که چگونه جوشش مفاهیم درونی با گرمای ذوق و قریحه درآمیخته و بر روی کاغذ نقش می‌بندد.

معنای روان

باش به کامم که به کام توام زنده و نازنده به نام توام

به خواست و آرزوی من رفتار کن، چرا که من نیز مطیع و تابع اراده تو هستم؛ من به عشق تو زنده‌ام و اعتبار و افتخارم از نام توست.

نکته ادبی: نازنده در اینجا صفت فاعلی به معنای کسی است که به واسطه ارتباط با محبوب، به ناز و افتخار رسیده است.

حکمت و حکمش که ندارد زوال هم ز خلل خالی و هم از خیال

حکمت و فرمان الهی که جاودانه است و هرگز زوال نمی‌پذیرد، از هرگونه نقص و کاستی به دور است و از خیال‌پردازی‌های بیهوده نیز مبرا می‌باشد.

نکته ادبی: واژه خلل به معنای آسیب و نقص است که در برابر کمال قرار گرفته است.

بر در تو آمده ام شرمسار از شر من در گذر و در گزار

با شرم و حیای بسیار به درگاه تو آمده‌ام، پس از بدی‌ها و گناهان من درگذر و از آن‌ها چشم‌پوشی کن.

نکته ادبی: درگذر و در گزار هر دو به معنای بخشیدن و گذشتن از خطا هستند و جناس ایجاد کرده‌اند.

اشتر پویندهٔ پولاد پای کوه نما از تن کوهان نمای

شترِ تندرویی که پاهایی سخت چون فولاد دارد و به دلیل بزرگی کوهانش، از دور همچون کوهی متحرک به نظر می‌رسد.

نکته ادبی: پولاد پای کنایه از استقامت و توانمندی در پیمودن راه است.

ابر شده کوه بلند از شکوه برق شده بر سر او تیغ کوه

آن کوه بلند به سبب شکوه و عظمتش، همچون ابری سترگ به نظر می‌رسد و صاعقه‌ای که بر قله‌اش می‌خورد، گویی شمشیرِ برّنده‌ای در دستِ کوه است.

نکته ادبی: تیغِ کوه اضافه استعاری است که برق صاعقه را به شمشیر تشبیه کرده است.

آب معانی ز دلم زاد زود آتش طبعم به قلم داد دود

معانی و مفاهیمِ ناب به سرعت از اعماق قلبم جوشید و آتشِ ذوق و قریحه‌ی من، از طریق قلم بر کاغذ به دود و اثر تبدیل شد.

نکته ادبی: آتش طبع کنایه از شور و شوق شاعرانه است که در هنگام سرودن ایجاد می‌شود.

آرایه‌های ادبی

جناس درگذر و در گزار

به کارگیری دو واژه هم‌ریشه برای تقویت موسیقی کلام و تاکید بر معنای بخشش.

تشبیه پولاد پای

تشبیه استقامت پاهای شتر به ویژگی فلز سخت برای نشان دادن توانمندی.

اضافه استعاری تیغ کوه

تشبیه صاعقه به شمشیر که بر قله کوه فرود می‌آید.

استعاره آتش طبع

تشبیه ذوق و قریحه به آتش که منجر به آفرینش اثر می‌شود.