دیوان اشعار - مثنویات

امیرخسرو دهلوی

شمارهٔ ۵۴ - تجرید

امیرخسرو دهلوی
خسرو من! بگذر از بن گفتگوی نیکی خویش و بد مردم مگوی
چشم تو از عیب تو دیدن تهی است از دگری پرس که عیب تو چیست
چشم بخود باز مکن چون خسان بین سوی خود لیک به چشم کسان
پیل طلب کرد، شه، پیل زور کاورد آن بی نمکان را به شور
همچو کمان پر خم و تیر از میان تیر ستاده است و کمانش روان
از رخ خود، پیش تو، خاقان چین صورت چین کرده بروی زمین

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعات بر محوریت خودشناسی، نقدِ خویشتن و پرهیز از کبر و غرور بنا شده است. شاعر با لحنی خیرخواهانه به مخاطب خود هشدار می‌دهد که ستودن خود و عیب‌جویی از دیگران، نشانه‌ی نادانی است و انسان برای درک عیوبِ پنهانِ خود، نیازمندِ نگاهِ منصفانه‌ی دیگران است.

در بخش‌های پایانی، فضای شعر از پند و اندرز به سمت روایتی داستانی یا وصفی تغییر جهت می‌دهد که در آن، پادشاهی برای ایجاد شور و تکاپو در میانِ افرادِ بی‌ذوق، دست به اقداماتی می‌زند که با تصویرسازی‌های دقیق و گاه متناقض همراه است.

معنای روان

خسرو من! بگذر از بن گفتگوی نیکی خویش و بد مردم مگوی

ای پادشاه من، بحث و جدل‌های بی‌فایده را رها کن و از تعریف کردن خود و بدگویی کردن پشت سر مردم دست بردار.

نکته ادبی: بن گفتگوی کنایه از ریشه و اساسِ حرف‌های بیهوده و جدل‌های لغو است و دعوت به سکوتِ عاقلانه دارد.

چشم تو از عیب تو دیدن تهی است از دگری پرس که عیب تو چیست

چشم تو توانایی دیدن عیب‌های خودش را ندارد (به دلیل حب ذات)؛ پس از شخص دیگری بپرس تا نقص‌هایت را به تو نشان دهد.

نکته ادبی: تهی بودن چشم از دیدن عیب، استعاره‌ای درخشان از ناتوانی انسان در خودشناسی است که در ادبیات عرفانی نیز به کرات دیده می‌شود.

چشم بخود باز مکن چون خسان بین سوی خود لیک به چشم کسان

مانند آدم‌های فرومایه و کوته‌فکر، تنها به خودت مغرور مباش؛ اگر می‌خواهی خود را بشناسی، با نگاه دیگران به احوال و رفتار خود بنگر.

نکته ادبی: خسان جمع خس، به معنای فرومایگان است که از سر نادانی، خود را برتر می‌بینند و به نگاه دیگران بی‌اعتنا هستند.

پیل طلب کرد، شه، پیل زور کاورد آن بی نمکان را به شور

پادشاه فرمان داد تا پیلی نیرومند بیاورند تا آن افرادی را که بی‌ذوق و خاموش بودند، به هیجان و تکاپو وادار کند.

نکته ادبی: بی‌نمکان کنایه از افراد بی‌ذوق و خموده است؛ نمک در ادبیات فارسی نمادِ ذوق، ظرافت و گیرایی است.

همچو کمان پر خم و تیر از میان تیر ستاده است و کمانش روان

همانند کمانی که قوس برداشته و تیری در میان دارد، تیر در جای خود ثابت ایستاده اما کمان در حال حرکت و تکاپو است.

نکته ادبی: این بیت دارای آرایه متناقض‌نما یا پارادوکس است که توصیفِ دقیقِ هندسی از وضعیتِ کشیده شدنِ کمان را نشان می‌دهد.

از رخ خود، پیش تو، خاقان چین صورت چین کرده بروی زمین

خاقان چین در مقابل تو، از شدت شرم یا ادب، صورتش را بر زمین گذاشته و در حال سجده یا تعظیم است.

نکته ادبی: صورت چین کردن ایهام دارد؛ هم به معنای نقش انداختن و ترسیم کردن است و هم کنایه از تعظیم و خاکساری خاقان در برابر شکوه پادشاه.

آرایه‌های ادبی

کنایه چشم تو از عیب تو دیدن تهی است

اشاره به اینکه انسان معمولاً نسبت به عیوب خود کور است و نمی‌تواند خودش را قضاوت کند.

تناقض (پارادوکس) تیر ستاده است و کمانش روان

توصیف زیبایی از حرکت و سکون همزمان در لحظه تیراندازی که شاعر با نگاهی موشکافانه بیان کرده است.

ایهام صورت چین کرده بروی زمین

بازی زبانی با واژه چین که هم به کشور چین اشاره دارد و هم به معنای نقش بستن یا فروتنی است.