دیوان اشعار - مثنویات

امیرخسرو دهلوی

شمارهٔ ۴۲ - صفت طعام هندی

امیرخسرو دهلوی
گرم ترین کارگزاران خوان مایده کردند ز مطبخ روان
خوانچهٔ آراسته بیش از هزار بر همه الوان نعم کرده بار
بانگ روا رو که ز اختر گذشت بلک زنه خوانچه صلا بر گذشت
گشت علم از خورش ارجمند خوانچه از آن ساخت سه پایه بلند
صد قدح از شیرهٔ آب نبات در مزه هم شیرهٔ آب حیات
کرد گز رسوئی حریفان نخست کام می آلوده ز جلاب شست
شربت لبگیر کزان آب خورد جان گسسته بتوان وصل کرد
از پس آن دور درآمد بخوان دائرهٔ مهر شده دور نان
نان تنگ صاف بران گونه بود کز تنگی رو به دگر سو نمود
نان نگوییم که قرص خورست عیسی اگر خوان بکشد درخورست
نان تنوری ز طرف قبه بست زانک بخوان شهٔ عالم نشست
کاک در آن مرتبه رو ترش کرد لاجرمش روئی چنان مانده زرد
یافته سنبو سه ز تثلیث اثر برهٔ بریان شرف از قرص خور
خواند زبان بره پهلوی بز بر سر پولاد، که: منی ارز
پهلوی مسلوخ هلالی گشاد طرفه که سی غره بیک سلخ زاد
چرب دم دنبه دو من یکسره چرب تر از دم دنبک آهو بره
خنده برون داد سر گو سپند هم به جوانی شده دندان بلند
دنبهٔ کوهی که بهر خوانچه بر ده مه رفته و دو قرنش بسر
صد نعم از هر نمطی دیگ پز مردم از آن لب کزو انگشت مز
پخته بسی مرغ بهر گونه طرز ازو لج و تیهو و دراج و چرز
صحنک حلوا همه شکر سرشت چاشنیش از طبقات بهشت
تختهٔ صابونی شکر نوید راست چو جامه به سفیدی سفید
داده بسی طیب معنبر بران خورده کافورتر و زعفران
در تن مردان مزه ذاتی شده ناطقه هم روح نباتی شده
بهرهٔ خود برد چو کام از خورش یافت ز لذت دل و جان پرورش

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات با زبانی فاخر و تصویرسازی‌های اغراق‌آمیز، ضیافتی باشکوه و بی‌نظیر را به تصویر می‌کشند. شاعر با بهره‌گیری از توصیفات خیره‌کننده، سفره‌ای رنگین و آسمانی را ترسیم می‌کند که در آن هر خوراکی، فراتر از ماهیت مادی خود، جلوه‌ای از هنر و کمال است. فضای حاکم بر این ابیات، سرشار از شور، نشاط و ستایشِ ذوق و هنرمندی در برپایی بزم است.

مضمون اصلی، توصیف دقیق و استعاریِ انواع غذاها، شیرینی‌ها و نوشیدنی‌هاست که با استعاراتی برگرفته از طبیعت، نجوم و مفاهیم متعالی درآمیخته است. شاعر می‌کوشد تا با نسبت دادن ویژگی‌های انسانی یا آسمانی به خوراک‌ها، به سفره‌آرایی حالتی جادویی و افسانه‌ای ببخشد و لذتِ حاصل از این ضیافت را نه تنها جسمانی، بلکه تجربه‌ای درخورِ روح و جان معرفی کند.

معنای روان

گرم ترین کارگزاران خوان مایده کردند ز مطبخ روان

خدمتگزاران پرشور و چابک سفره، غذاهای لذیذ را از آشپزخانه آماده کردند و به بزم آوردند.

نکته ادبی: گرم‌ترین در اینجا به معنای پرشور، چابک و با انگیزه است. کارگزار به معنای خدمتکار و مسئول است.

خوانچهٔ آراسته بیش از هزار بر همه الوان نعم کرده بار

بیش از هزار سفره و سینی مزین و آراسته آماده شد که بر روی آن‌ها انواع نعمت‌ها و خوراکی‌های رنگارنگ چیده شده بود.

نکته ادبی: خوانچه به معنی سینی بزرگ و طبق است. الوان نعم اشاره به رنگ‌ها و انواع مختلف نعمت‌ها دارد.

بانگ روا رو که ز اختر گذشت بلک زنه خوانچه صلا بر گذشت

صدای دعوت به خوردن (صلا)، فراتر از ستارگان رفت؛ بلکه آوازه و شکوه این سفره، از حدِ یک دعوت معمولی فراتر رفت.

نکته ادبی: صلا به معنای فریاد دعوت به مهمانی یا غذا خوردن است.

گشت علم از خورش ارجمند خوانچه از آن ساخت سه پایه بلند

غذا به دلیل ارزش و ارجمندی‌اش، مقامی والا یافت؛ از این رو برای آن سینی‌ها، پایه‌های بلندی ساختند تا برتری و جلالش دیده شود.

نکته ادبی: علم به معنی پرچم و نشانه است، اما در اینجا به معنای اعتبار و شهرت به کار رفته است.

صد قدح از شیرهٔ آب نبات در مزه هم شیرهٔ آب حیات

صد جام از شربتِ ناب (آب‌نبات) که در طعم و مزه، همانند آب حیات‌بخش و جاودانگی است.

نکته ادبی: آب نبات در اینجا به معنای شربتی است که از قند و شکر ساخته شده باشد.

کرد گز رسوئی حریفان نخست کام می آلوده ز جلاب شست

ابتدا با نوشیدنِ جلاب (شربت گلاب و شکر)، دهانِ آلوده به طعم‌های مختلف را شستند تا رسوایی و طعم ناخوشایندِ باقی‌مانده از غذاهای قبل از بین برود.

نکته ادبی: گز در اینجا به معنی شستن و پاک کردن است. جلاب نوعی نوشیدنی سنتی است.

شربت لبگیر کزان آب خورد جان گسسته بتوان وصل کرد

شربتی که چنان گواراست که گویی اگر کسی از آن بنوشد، می‌تواند جانِ از هم گسسته‌اش را دوباره پیوند دهد و زنده شود.

نکته ادبی: لبگیر کنایه از شربتی است که چنان لذیذ است که تا به لب می‌رسد، جان را می‌گیرد و می‌نوازد.

از پس آن دور درآمد بخوان دائرهٔ مهر شده دور نان

پس از آن، نان را به سفره آوردند؛ دایره‌ای از نان که مانند خورشید در میان سفره می‌درخشید.

نکته ادبی: دائره مهر استعاره از قرص نان است که گرد و درخشان است.

نان تنگ صاف بران گونه بود کز تنگی رو به دگر سو نمود

نانِ بسیار نازک و صاف چنان بود که به خاطر نازکی‌اش، از سوی دیگرش دیده می‌شد و گویی به سمتی دیگر اشاره داشت.

نکته ادبی: تنگ در اینجا به معنای نازک و ظریف است.

نان نگوییم که قرص خورست عیسی اگر خوان بکشد درخورست

این را نباید فقط نانِ معمولی برای خوردن دانست؛ بلکه خورشیدِ سفره است که اگر حضرت عیسی (که مائده آسمانی داشت) آن را می‌دید، آن را شایسته سفره خود می‌دانست.

نکته ادبی: اشاره به داستان مائده آسمانی حضرت عیسی در قرآن دارد.

نان تنوری ز طرف قبه بست زانک بخوان شهٔ عالم نشست

نان تنوری را در کنار گنبدِ سفره قرار دادند، چرا که پادشاه عالم بر سر آن سفره نشسته بود.

نکته ادبی: قبه در اینجا به شکلِ چیدمان یا بخشی از سفره اشاره دارد.

کاک در آن مرتبه رو ترش کرد لاجرمش روئی چنان مانده زرد

نوعی شیرینی (کاک) در آن میان، چهره‌ای ترش و عبوس به خود گرفت و به همین دلیل، رنگِ روی آن زرد باقی ماند.

نکته ادبی: کاک نوعی نان شیرین و ترد است. رو ترش کردن کنایه از ناراحتی است.

یافته سنبو سه ز تثلیث اثر برهٔ بریان شرف از قرص خور

سنبوسه از عدد سه (تثلیث) تأثیر پذیرفت و بره بریان شده، مقامی برتر از قرص خورشید پیدا کرد.

نکته ادبی: تثلیث اشاره به مثلثی بودن شکل سنبوسه دارد.

خواند زبان بره پهلوی بز بر سر پولاد، که: منی ارز

زبانِ بره (که در سفره بود) با زبانِ حیوانات (پهلوی بز) بر روی سیخِ پولادی خطاب کرد که: «قدر مرا بدانید».

نکته ادبی: پهلوی در اینجا می‌تواند اشاره به زبان کهن یا کنایه از زبانِ خاصِ حیوانات باشد.

پهلوی مسلوخ هلالی گشاد طرفه که سی غره بیک سلخ زاد

پهلویِ پوست‌کنده شده‌ی بره، مانند هلال ماه باز شد؛ شگفتا که سی هلال (سی روز ماه) در یک پایانِ ماه زاده شد.

نکته ادبی: مسلوخ یعنی پوست‌کنده شده. اشاره به تقویم و ماه دارد که در انتهای ماه (سلخ) به هلال (غره) ختم می‌شود.

چرب دم دنبه دو من یکسره چرب تر از دم دنبک آهو بره

دنبه‌ای چرب و سنگین به وزن دو من که از دمِ بچه آهو نیز چرب‌تر و لذیذتر بود.

نکته ادبی: دنبه دنباله چرب گوسفند است. مبالغه در چربی آن استفاده شده است.

خنده برون داد سر گو سپند هم به جوانی شده دندان بلند

سرِ گوسفند، دندان‌هایش را با خنده نشان داد؛ گویی در همان جوانی، دندان‌هایش بلند و نمایان شده بود.

نکته ادبی: اشاره به سرِ گوسفند بریان که گویی در حال لبخند زدن است.

دنبهٔ کوهی که بهر خوانچه بر ده مه رفته و دو قرنش بسر

دنبه‌ای از گوسفند کوهی که ده ماه از عمرش گذشته و دو شاخ نیز بر سر داشت.

نکته ادبی: قَرن به معنای شاخ است. این ابیات در حال توصیف سن و کیفیت گوشت گوسفند هستند.

صد نعم از هر نمطی دیگ پز مردم از آن لب کزو انگشت مز

صد نوع نعمت از هر مدل در دیگ پخته شده بود؛ مردمان چنان لذت می‌بردند که انگشتان خود را پس از خوردن می‌مکیدند.

نکته ادبی: نمط به معنای نوع، روش و گونه است.

پخته بسی مرغ بهر گونه طرز ازو لج و تیهو و دراج و چرز

مرغ‌های فراوانی به شیوه‌های مختلف پخته شده بود؛ از جمله مرغ، تیهو، دراج و چرز.

نکته ادبی: لج، تیهو، دراج و چرز همگی نام پرندگان شکاری و حلال‌گوشت هستند که در سفره‌های اشرافی رایج بود.

صحنک حلوا همه شکر سرشت چاشنیش از طبقات بهشت

ظرفِ حلوا که تماماً از شکر ساخته شده بود؛ چاشنی و طعم‌دهنده‌اش از بهترین نعمات بهشت برآمده بود.

نکته ادبی: صحنک ظرف کوچک و بشقاب است.

تختهٔ صابونی شکر نوید راست چو جامه به سفیدی سفید

تخته‌ای از قند و شکر (مانند صابون) که نویدبخش شیرینی بود و در سفیدی و صافی، درست مانند یک جامه سفید بود.

نکته ادبی: تخته صابونی استعاره از قند یا نباتِ فشرده سفید است.

داده بسی طیب معنبر بران خورده کافورتر و زعفران

بر روی آن عطر و بوی خوشِ معنبر (عنبر) پاشیده بودند و آن را با کافور و زعفران آمیخته و میل می‌کردند.

نکته ادبی: طیب به معنای بوی خوش و عطرآگین است.

در تن مردان مزه ذاتی شده ناطقه هم روح نباتی شده

لذتِ آن غذا در وجود مردان به صفتی ذاتی تبدیل شد و گویی روحِ نباتیِ آن غذا با روح انسان یکی شد.

نکته ادبی: روح نباتی اصطلاحی در فلسفه قدیم برای مرتبه پایین‌تر روح که مربوط به رشد و تغذیه است.

بهرهٔ خود برد چو کام از خورش یافت ز لذت دل و جان پرورش

آدمی بهره خود را از آن خوردنی‌ها گرفت و از لذتِ آن، هم دل و هم جانش پرورش یافت و تازه شد.

نکته ادبی: کام در اینجا هم به معنی دهان و هم به معنی میل و آرزو است.

آرایه‌های ادبی

مبالغه (اغراق) صدای دعوت به خوردن که از اختر گذشت

شاعر برای نشان دادن عظمت و شکوه بزم، صدای آن را به فراتر از ستارگان نسبت می‌دهد.

تشخیص (جان‌بخشی) زبانِ بره... خطاب کرد که منی ارز

شاعر به اجزای حیوان (زبان بره) ویژگی انسانیِ سخن گفتن و فخرفروشی داده است.

استعاره دائره مهر

قرص نان به خورشید (مهر) تشبیه شده است که استعاره‌ای برای گردی و درخشش آن است.

تلمیح عیسی اگر خوان بکشد درخورست

اشاره به داستان قرآنی مائده آسمانی حضرت عیسی (ع) برای نشان دادن کیفیت بی‌نظیر غذا.