دیوان اشعار - مثنویات

امیرخسرو دهلوی

شمارهٔ ۴۱ - در وصف پیل جنگی هندی

امیرخسرو دهلوی
پیل چو کوهی که بود بی سکون چارستون زیر که بی ستون
وان جل زر نیش به فرو شکوه سایه همی کرد به بالای کوه
سود بگردون سر شنگرف سای رنگ شفق زو شده شنگرف زای
پیچش خرطوم بسان کمند اژدری افتاده ز کوه بلند
اژدر آن کوه شده پارپیچ مار ازو یافته در غار پیچ
بر شده بالا و سوارش بلند چون دو پیاده به پس پیل بند
در ته پا کوه زمین سای او پایهٔ کوهی به صفت پای او
زان سپر انگیزیی سهمناک در تهٔ پایش سپری گشته خاک
شاه ز بندی که به پایش فگند مات شده صد شه از آن پیل بند
گر به سپل پای برادر ز جای سلسله فریاد بر ارد ز پای
کشتی عاج است تو گوئی روان گشته دو گوشش زد و سو بادبان
گوش که با چشم همی کرد لاغ مروحه ای بود به پیش چراغ
طرفه که آن مروحه ز آسیب باد هیچ گزندی به چراغش نداد
بر کشد از تارک بدخواه مغز وزین دندان کند این کار نغز
در صف کین کرده به دندان ستیز خون عدو خورده به دندان تیز
خصم ترش را که بدندان درید زان ترشی کندی دندان ندید
چون جرسش، در روش، آواز داد گنبد گردنده صدا باز داد
بانگ بلندش زده با رعد کوس ابر بلندش به قدم داد بوس
خورده زخم خانهٔ دولت شراب مست شده، کرده جهانی خراب
از می شه بس که رخش یافت رنگ کرد فراموش خورشهای بنگ
تا ز می مجلس شه مژده یافت بنگ رها کرد و به مجلس شتافت
الغرض آن پیل و همان تاج و تخت کان نرسد جز به خداوند بخت

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات به توصیف باشکوه و حماسی یک پیل جنگی می‌پردازد که در خدمت پادشاه قرار دارد. شاعر با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های اغراق‌آمیز و تشبیهات گوناگون، این حیوان را نه یک موجود طبیعی، بلکه کوهی متحرک و نمادی از قدرت بی‌پایان و ویرانگری در میدان نبرد ترسیم می‌کند. فضا، فضای میدان جنگ و نمایشِ عظمت دستگاه پادشاهی است که چنین موجود قدرتمندی را رام و مطیع خویش کرده است.

مضمون اصلی، پیوند میان قدرتِ رام‌نشدنیِ طبیعت با اقتدارِ حاکم است. پیل در این توصیفات، با ویژگی‌هایی همچون پاهای ستون‌مانند، خرطومِ کمندسان و جثه‌ای کوه‌پیکر، تجسمی از هراس‌افکنی برای دشمنان و ابهت برای صاحب آن است که در نهایت نشان‌دهنده جایگاه رفیع پادشاهِ صاحبِ فیل است.

معنای روان

پیل چو کوهی که بود بی سکون چارستون زیر که بی ستون

فیل همچون کوهی است که لحظه‌ای آرام ندارد و چهار ستون (پا) مانند پایه‌های بی‌ستون زیر خود دارد.

نکته ادبی: تشبیه پیل به کوه و استعاره از پاها به ستون.

وان جل زر نیش به فرو شکوه سایه همی کرد به بالای کوه

زین و پوشش زرینی که بر پشت دارد، چنان با شکوه است که گویی سایه‌ای بر بلندای کوه می‌افکند.

نکته ادبی: استفاده از 'جل زرین' برای توصیف تجمل و ثروت.

سود بگردون سر شنگرف سای رنگ شفق زو شده شنگرف زای

رنگ قرمزِ زین آن‌قدر تند و درخشان است که گویی شفق و سرخی آسمان از رنگ آن پدید می‌آید.

نکته ادبی: استفاده از کلمه 'شنگرف' به معنای رنگ قرمز تند (سولفید جیوه).

پیچش خرطوم بسان کمند اژدری افتاده ز کوه بلند

حرکت و پیچش خرطومش مانند کمندی است که از کوهی بلند رها شده باشد.

نکته ادبی: تشبیه خرطوم به کمند و اژدها (استعاره از حرکت مارپیچ).

اژدر آن کوه شده پارپیچ مار ازو یافته در غار پیچ

خرطومِ او مانند اژدهایی است که دور کوه پیچیده و مارها را به پناه گرفتن در غار واداشته است.

نکته ادبی: تصویرسازی اژدها برای نشان دادن قدرت و هیبت خرطوم.

بر شده بالا و سوارش بلند چون دو پیاده به پس پیل بند

سوارش در جایگاه بلندی بر پشت فیل قرار گرفته و دو پیاده‌نظام در پشت سر فیل حرکت می‌کنند.

نکته ادبی: توصیف نحوه آرایش نیروها در میدان نبرد.

در ته پا کوه زمین سای او پایهٔ کوهی به صفت پای او

هنگامی که پا بر زمین می‌گذارد، اثر پایش گودالی مانند پای کوه ایجاد می‌کند.

نکته ادبی: اغراق در بزرگی پا و سنگینی وزن حیوان.

زان سپر انگیزیی سهمناک در تهٔ پایش سپری گشته خاک

از شدتِ کوبیدنِ پا بر زمین که مانند سپری خاک را فرومی‌کوبد، هراسی در دل دشمن می‌افکند.

نکته ادبی: استعاره از زمین‌گیر شدن خاک زیر پای فیل.

شاه ز بندی که به پایش فگند مات شده صد شه از آن پیل بند

زنجیری که پادشاه به پای این فیل بسته است، چنان قدرتمند است که گویی صد پادشاه را در میدان نبرد شکست داده و مات کرده است.

نکته ادبی: کنایه از قدرت بالای فیل و زنجیر مهارکننده آن.

گر به سپل پای برادر ز جای سلسله فریاد بر ارد ز پای

اگر فیل بر اثرِ حرکتِ پا از جای خود بجنبد، صدایِ زنجیرهای پایش مانند فریاد به گوش می‌رسد.

نکته ادبی: تشخیص (جان‌بخشی) به زنجیر که فریاد می‌زند.

کشتی عاج است تو گوئی روان گشته دو گوشش زد و سو بادبان

می‌توانی بگویی که کشتی‌ای از عاج است که در حال حرکت است و دو گوشِ بزرگش مانند بادبان در باد تکان می‌خورد.

نکته ادبی: تشبیه فیل به کشتی و گوش‌ها به بادبان.

گوش که با چشم همی کرد لاغ مروحه ای بود به پیش چراغ

گوش‌هایش که با چشمانش بازی می‌کردند، مانند بادبزنی (مروحه) در مقابل چراغ بودند.

نکته ادبی: تشبیه حرکت گوش به بادبزن دستی برای خنک کردن یا محافظت از چشم.

طرفه که آن مروحه ز آسیب باد هیچ گزندی به چراغش نداد

شگفتا که این بادبزن (گوش) با ضرباتِ باد، هیچ آسیبی به چراغ (چشم) نمی‌رساند.

نکته ادبی: تضاد و تناسب میان گوش و چشم (چراغ).

بر کشد از تارک بدخواه مغز وزین دندان کند این کار نغز

فیل با عاج‌هایش مغز دشمن را از سر بیرون می‌کشد و این کار هنرمندانه را با دندان‌هایش انجام می‌دهد.

نکته ادبی: اغراق در قدرت عاج برای کشتن دشمن.

در صف کین کرده به دندان ستیز خون عدو خورده به دندان تیز

در میدان جنگ، با عاج‌هایش ستیز می‌کند و خون دشمن را با دندان‌های تیزش می‌ریزد.

نکته ادبی: استعاره از دندان به سلاح جنگی.

خصم ترش را که بدندان درید زان ترشی کندی دندان ندید

دشمنِ ترش‌رویی را که با دندان‌هایش درید، از آن ترشی، هیچ‌گاه دندان‌های فیل دچار کندی یا درد نشد.

نکته ادبی: ایهام در 'ترشی' (هم به معنای تندخویی دشمن و هم طعم ترش) و 'کندی دندان'.

چون جرسش، در روش، آواز داد گنبد گردنده صدا باز داد

صدایِ حرکتش مانند صدایِ زنگوله است و طنینِ آن در گنبدِ آسمان می‌پیچد.

نکته ادبی: تشبیه صدای فیل به جرس (زنگ) و بازتاب آن.

بانگ بلندش زده با رعد کوس ابر بلندش به قدم داد بوس

صدای بلندش با رعد و کوس (طبل بزرگ) برابری می‌کند و ابرهای بلند در برابرش سر تعظیم فرود می‌آورند.

نکته ادبی: اغراق در شدت صدا که ابرها را به کرنش وامی‌دارد.

خورده زخم خانهٔ دولت شراب مست شده، کرده جهانی خراب

از شرابِ درباری چنان مست شده که گویی خانه‌ی دولت را ویران کرده و جهانی را به آشوب کشیده است.

نکته ادبی: استعاره از شراب به نشئه قدرت و جنگجویی.

از می شه بس که رخش یافت رنگ کرد فراموش خورشهای بنگ

از بس که رنگِ چهره‌اش به خاطر شرابِ پادشاه درخشان شد، خوردنِ 'بنگ' (ماده مخدر) را فراموش کرد.

نکته ادبی: اشاره به تأثیر شراب بر حیوان و ترک عادت‌های قبلی.

تا ز می مجلس شه مژده یافت بنگ رها کرد و به مجلس شتافت

وقتی از باده‌نوشی در مجلسِ شاه مژده و نشاط دریافت کرد، بنگ را کنار گذاشت و مشتاقانه به مجلس شتافت.

نکته ادبی: توصیف وابستگی فیل به شراب درباری.

الغرض آن پیل و همان تاج و تخت کان نرسد جز به خداوند بخت

خلاصه کلام اینکه این فیل و آن تاج و تخت پادشاهی، نصیبِ کسی نمی‌شود مگر کسی که صاحب بخت و اقبال بلند باشد.

نکته ادبی: نتیجه‌گیری در ستایش بخت و اقبال پادشاه.

آرایه‌های ادبی

تشبیه پیل چو کوهی

تشبیه فیل به کوه برای نشان دادن بزرگی و سنگینی.

اغراق ابر بلندش به قدم داد بوس

بزرگ‌نمایی در عظمت فیل تا حدی که ابرها به پایش بوسه می‌زنند.

استعاره کشتی عاج

تشبیه فیل به کشتی روان در دشت.

ایهام ترشی

ایهام بین ترش‌رویی دشمن و طعم ترش که باعث کندی دندان می‌شود.

مراعات نظیر کوس، رعد، بانگ

ارتباط معنایی در توصیف صدای بلند و مهیب فیل.