دیوان اشعار - مثنویات

امیرخسرو دهلوی

شمارهٔ ۳۹ - در وصف کشتی هندی

امیرخسرو دهلوی
ساخته از حکمت کار آگهان خانهٔ گردنده بگرد جهان
نادرهٔ حکم خدای حکیم خانه روان ، خانگیانش مقیم
اهل سفر را همه بروی گذر همره اوساکن و او در سفر
گاه روشن همره او گشته آب آبله در پاش شده از حباب
عکس که بنمود باب اندرون کشتی خصم ست که بینی نگون
ماه رسن بسته چو دلو استوار یافته در خانهٔ ماهی قرار
ماه نوی کاصل وی از سال خواست یک مه نو گشته بده سال راست
گشته گهٔ سیر، هلالش زبون عکس هلال ست باب اندرون
صورت آن تخته که بد بی بها عین چو ابرو شده بر چشمها
لیک جزین فرق ندانم کنون کاوست سر افراخته ابر نگون
ابروی او داده بهر چشم نور چشم بد از ابروی نیکوش دور
همچو کمان پر خم و تیره از میان تیر ستاده ست و کمانش روان
او برسد تیر فلک را به اوج تیر به تیرش نرسد گاه موج
پیشتر از مرغ پرد در کشاد پیشتر از باد رود روز باد
وقت دو منزل بدمی بل دو چند بار سن و سلسله و تخته بند
بسته به زنجیر مسلسل دراز بحر روان زو شده زنجیر ساز
همچو کمان پر خم و تیز از میان پر، چو حواصل، زد و سو کرده باز
مرغ که آن از پر چو بین پرد طرفه بود لیک نه چندین پرد
هر طرفش ره بشتاب دگر هر قدمش سیر برآب دیگر
از تگ طوفان شکنش در شتاب معجز نوح آمده بر روی آب
گر چه زد ریا گذرد بیش و کم آب نباشد مگرش تا شکم
دیده شب و روز بسی گرم و سرد رفته بهر سوز پی آب خورد
لطمه زنان بر رخ دریا به زور آب ازان لطمه به فریاد و شور
تا عمل بحر شدش مستقیم آمده از عبرهٔ دریاش سیم
پیشهٔ ملاح در و شیم پاش تیشهٔ نجار از و در خراش
مرکب بحری زسفر گشته چوب بر طرف بحر شده پای کوب
بگذرد از آب سوارش به خواب غرقه نگردد چو سواران آب
در ته او آب سبک خیز نیست گر چه که صد نیزه بود، تیز نیست
در ره بی آب نداند شدن کیست که بی آب تواند شدن
موج گران یافت سبک بر رود ارچه گران گشت سبک تر رود
شاه در آن خانهٔ چو بین نشست وز پل چو بین همه دریا ببست
آب شد از بحر روان تخته پوش کرده ز هر تخته معلم خروش
موج سوی جاریه می برد دست بیل به سیلیش همی کرد پست
نعره ملاح که می شد به اوج بر تن خود لرزه همی کرد موج
سلسلهٔ موج ز دامی که بافت ماهی از آن دام خلاصی نیافت
بس که بجوشید زمین همچو دیگ آب روان تشنهٔ گل شد به ریگ
آب از آن غلغل ز اندازه بیش گرد نمی گشت به گرد آب خویش
عکس رسنها که فرو شد باب بست به پهلوی نهنگان طناب
کشتی شه تیزتر از تیر گشت در زدن چشم ز دریا گذشت
راست که شه بر لب دریا رسید گوهر خود بر لب دریا بدید

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعات توصیفی، تصویری باشکوه و دقیق از یک کشتیِ عظیم‌الجثه و ساختار مهندسی آن در دل دریا ارائه می‌دهند. شاعر با بهره‌گیری از تخیل قوی و تشبیهات متنوع، کشتی را به مثابه‌ی خانه‌ای متحرک تصویر می‌کند که مسافران را در امنیت کامل از میان تلاطم امواج عبور می‌دهد و به مقصد می‌رساند.

در این ابیات، پیوند میان علم مهندسیِ ساخت کشتی و قدرت طبیعت (دریا) به زیبایی به تصویر کشیده شده است. شاعر با نگاهی استعاری، کشتی را نه تنها یک وسیله‌ی نقلیه، بلکه موجودی زنده و مقتدر می‌بیند که گویی با اراده‌ی خود و تحت فرمانِ پادشاه بر امواج خروشان غلبه می‌کند و مظهر نظم در میان آشوب دریاست.

معنای روان

ساخته از حکمت کار آگهان خانهٔ گردنده بگرد جهان

این کشتی که خانه‌ای متحرک است، با تدبیر استادان کاردان و آگاه ساخته شده تا در سراسر جهان حرکت کند.

نکته ادبی: کار آگهان استعاره از استادکاران و متخصصان است.

نادرهٔ حکم خدای حکیم خانه روان ، خانگیانش مقیم

این کشتی شاهکاری از حکمت خداوند داناست که خانه در حال حرکت است اما ساکنانش درون آن در آسایش و سکون هستند.

نکته ادبی: نادره به معنای پدیده کمیاب و نادر است.

اهل سفر را همه بروی گذر همره اوساکن و او در سفر

این کشتی برای مسافران، گذرگاهی است که خود در حرکت است اما مسافرانِ همراهش ثابت و بی‌حرکت می‌مانند.

نکته ادبی: اشاره به پارادوکس حرکت و سکون است.

گاه روشن همره او گشته آب آبله در پاش شده از حباب

گاهی که آب دریا روشن است، حباب‌های کوچک اطراف کشتی چنان است که گویی بر پای کشتی، آبله و تاول زده است.

نکته ادبی: تشبیه حباب به آبله بر پای کشتی که استعاره‌ای از حرکت پرفشار است.

عکس که بنمود باب اندرون کشتی خصم ست که بینی نگون

تصویری که از کشتی در آب منعکس شده، چنان است که گویی کشتی دشمنی واژگون شده در آب است.

نکته ادبی: اشاره به انعکاس کشتی در آب و خطای دید ناظر.

ماه رسن بسته چو دلو استوار یافته در خانهٔ ماهی قرار

انعکاس ماه در آب، چون دلو (سطل) چاه بر طنابی محکم آویزان است و گویی در خانه ماه جای گرفته است.

نکته ادبی: تشبیه تصویر ماه در آب به دلوِ چاه.

ماه نوی کاصل وی از سال خواست یک مه نو گشته بده سال راست

ماه نویی که اصل آن را از گردش سال خواسته‌اند، در طول سال دوازده ماه نو را کامل می‌کند.

نکته ادبی: تلمیح به محاسبه ماه‌های قمری و گردش ماه.

گشته گهٔ سیر، هلالش زبون عکس هلال ست باب اندرون

وقتی زمانِ حرکتِ کشتی می‌شود، هلالِ ماه که منعکس شده، در آب به شکلی ضعیف و واژگون دیده می‌شود.

نکته ادبی: اشاره به خمیدگی هلال ماه و انعکاس آن در آب.

صورت آن تخته که بد بی بها عین چو ابرو شده بر چشمها

آن تخته‌های بی‌ارزش کشتی، اکنون به شکلی درآمده‌اند که همچون ابرویی بر چشم‌ها جلوه‌گر شده‌اند.

نکته ادبی: تشبیه قطعات کشتی به ابرو از نظر شکل ظاهری.

لیک جزین فرق ندانم کنون کاوست سر افراخته ابر نگون

تنها تفاوتی که اکنون می‌بینم این است که او (کشتی) سربلند و ایستاده است اما ابرو در صورت نگون‌سار است.

نکته ادبی: مقایسه شباهت ظاهری کشتی و ابرو و تفاوت در جهت قرارگیری.

ابروی او داده بهر چشم نور چشم بد از ابروی نیکوش دور

ابروی این کشتی برای چشمان مسافران نور و امید است و از چشم بد و گزند محفوظ مانده است.

نکته ادبی: اشاره به نقش محافظت‌کنندگی کشتی برای مسافران.

همچو کمان پر خم و تیره از میان تیر ستاده ست و کمانش روان

کشتی مانند کمان، خمیده و در میان تیره است؛ گویی تیر ایستاده و کمانش در حرکت است.

نکته ادبی: تشبیه فرم کشتی به کمان و تیر.

او برسد تیر فلک را به اوج تیر به تیرش نرسد گاه موج

او به اوج آسمان می‌رسد و تیرهای فلک (شهاب‌ها) هرگز به او نمی‌رسند، حتی اگر دریا مواج باشد.

نکته ادبی: اغراق در سرعت و بلندی کشتی.

پیشتر از مرغ پرد در کشاد پیشتر از باد رود روز باد

کشتی چنان سریع است که پیش از پرنده در فضای باز می‌پرد و پیش از باد در روز حرکت می‌کند.

نکته ادبی: استعاره از سرعت بسیار بالای کشتی.

وقت دو منزل بدمی بل دو چند بار سن و سلسله و تخته بند

در زمان طی کردن دو منزل، به اندازه‌ی چند منزل پیش می‌رود و زنجیر و بند و تخته‌هایش محکم است.

نکته ادبی: بیان سرعت غیرمتعارف کشتی.

بسته به زنجیر مسلسل دراز بحر روان زو شده زنجیر ساز

کشتی با زنجیرهای بلند به هم متصل شده و دریای روان، از این حرکت او زنجیره‌وار گشته است.

نکته ادبی: توصیف ساختار درونی کشتی و پیوند آن با حرکت آب.

همچو کمان پر خم و تیز از میان پر، چو حواصل، زد و سو کرده باز

مانند کمان خمیده و تیز است و همچون پرنده حواصل، بال‌های خود را بر آب گشوده است.

نکته ادبی: تشبیه کشتی به حواصل (پرنده دریایی) که بال‌هایش را باز کرده است.

مرغ که آن از پر چو بین پرد طرفه بود لیک نه چندین پرد

آن پرنده‌ای که از پرهایش پرواز می‌کند، شگفت‌انگیز است اما نه به اندازه این کشتی سریع نمی‌رود.

نکته ادبی: برتری دادن به سرعت کشتی نسبت به پرندگان.

هر طرفش ره بشتاب دگر هر قدمش سیر برآب دیگر

هر طرفش راهی متفاوت برای شتاب گرفتن است و با هر قدم، بر روی آب سیری دیگرگونه دارد.

نکته ادبی: توصیف مانورپذیری کشتی.

از تگ طوفان شکنش در شتاب معجز نوح آمده بر روی آب

در میان طوفان خروشان با چنان سرعتی می‌رود که گویی معجزه نوح بر روی آب تکرار شده است.

نکته ادبی: تلمیح به کشتی نوح به عنوان نماد نجات و قدرت.

گر چه زد ریا گذرد بیش و کم آب نباشد مگرش تا شکم

اگرچه با سرعتی زیاد می‌گذرد، اما آب دریا بیش از حد به درونش نفوذ نمی‌کند.

نکته ادبی: بیان استحکام کشتی و جلوگیری از غرق شدن.

دیده شب و روز بسی گرم و سرد رفته بهر سوز پی آب خورد

این کشتی روز و شب سختی‌های بسیاری دیده و برای رسیدن به آب و رفع تشنگی (یا هدف)، مسافت زیادی طی کرده است.

نکته ادبی: جان‌بخشی به کشتی و سختی کشیدن آن.

لطمه زنان بر رخ دریا به زور آب ازان لطمه به فریاد و شور

کشتی با قدرت بر رخ دریا می‌کوبد و آب از این ضربات به فریاد و شور در می‌آید.

نکته ادبی: تشبیه برخورد کشتی با آب به لطمه زدن.

تا عمل بحر شدش مستقیم آمده از عبرهٔ دریاش سیم

تا کارش در دریا به درستی پیش رفت، از سختی‌های دریا برایش ثروتی به دست آمد.

نکته ادبی: اشاره به موفقیت در دریانوردی.

پیشهٔ ملاح در و شیم پاش تیشهٔ نجار از و در خراش

پیشه ملوان در و گوهر پاشیدن است و تیشه نجار در خراشیدن چوب برای ساخت کشتی دیده می‌شود.

نکته ادبی: اشاره به زحمات ملوانان و نجاران.

مرکب بحری زسفر گشته چوب بر طرف بحر شده پای کوب

کشتی که از چوب ساخته شده، در سفر بر روی دریا به پایکوبی و حرکت درآمده است.

نکته ادبی: تشبیه حرکت کشتی به پایکوبی روی آب.

بگذرد از آب سوارش به خواب غرقه نگردد چو سواران آب

سوارانش بر روی آب به راحتی عبور می‌کنند و برخلاف دیگر سواران آب، هرگز غرق نمی‌شوند.

نکته ادبی: تاکید بر امنیت و کارآمدی کشتی.

در ته او آب سبک خیز نیست گر چه که صد نیزه بود، تیز نیست

اگرچه عمق دریا صد نیزه باشد، در زیر این کشتی، آبِ تند و خطرناکی که او را تکان دهد وجود ندارد.

نکته ادبی: توصیف پایداری کشتی در آب.

در ره بی آب نداند شدن کیست که بی آب تواند شدن

در مسیری که آب نباشد، کشتی نمی‌تواند حرکت کند؛ چرا که اساس حرکتش به آب وابسته است.

نکته ادبی: منطق دریانوردی؛ وابستگی حرکت به عنصر آب.

موج گران یافت سبک بر رود ارچه گران گشت سبک تر رود

موج‌های سنگین و بزرگ را به سادگی پشت سر می‌گذارد و با وجود سنگینی، سبک‌تر حرکت می‌کند.

نکته ادبی: پارادوکس سنگینی و سبکی در حرکت کشتی.

شاه در آن خانهٔ چو بین نشست وز پل چو بین همه دریا ببست

پادشاه در آن خانه (کشتی) نشست و با پلِ کشتی، راه دریا را بست و بر آن مسلط شد.

نکته ادبی: اشاره به حضور حاکم یا شخص بلندمرتبه در کشتی.

آب شد از بحر روان تخته پوش کرده ز هر تخته معلم خروش

تخته‌های کشتی روی دریا قرار گرفتند و هر تخته از برخورد با آب، صدایی چون فریاد تولید می‌کرد.

نکته ادبی: تشبیه صدای برخورد تخته‌ها به خروش معلم/انسان.

موج سوی جاریه می برد دست بیل به سیلیش همی کرد پست

موج به کشتی حمله می‌کرد، اما بیل (پاروی کشتی) با سیلی به صورت موج، آن را عقب می‌راند.

نکته ادبی: تشبیه پارو به دستِ کوبنده بر صورت موج.

نعره ملاح که می شد به اوج بر تن خود لرزه همی کرد موج

نعره و فریاد ملوانان بالا می‌رفت و از آن سو، موج‌ها نیز بر خود می‌لرزیدند.

نکته ادبی: توصیف هیبت ملوانان در برابر موج.

سلسلهٔ موج ز دامی که بافت ماهی از آن دام خلاصی نیافت

زنجیر موج‌ها دامی بافت که هیچ ماهی‌ای از آن رهایی نمی‌یابد.

نکته ادبی: تشبیه موج به دام صیادی.

بس که بجوشید زمین همچو دیگ آب روان تشنهٔ گل شد به ریگ

زمین زیر پای آب چنان جوشید که آب روان، تشنه گل و ریگ شد.

نکته ادبی: توصیف تلاطم شدید آب.

آب از آن غلغل ز اندازه بیش گرد نمی گشت به گرد آب خویش

آب از غلغله و جوشش بیش از حد، دیگر به دور خود نمی‌چرخید و مسیری مستقیم داشت.

نکته ادبی: توصیف بی نظمی آب در اثر تلاطم.

عکس رسنها که فرو شد باب بست به پهلوی نهنگان طناب

عکس طناب‌هایی که در آب افتاده، به پهلوی نهنگان در آب بسته شده است.

نکته ادبی: تخیل در مورد انعکاس طناب‌ها در آب.

کشتی شه تیزتر از تیر گشت در زدن چشم ز دریا گذشت

کشتی پادشاه از تیر هم سریع‌تر شد و در یک چشم بر هم زدن از دریا عبور کرد.

نکته ادبی: اغراق در سرعت کشتی.

راست که شه بر لب دریا رسید گوهر خود بر لب دریا بدید

هنگامی که پادشاه به ساحل دریا رسید، گوهرهای ارزشمند خود را در آنجا یافت.

نکته ادبی: نتیجه‌گیری موفقیت‌آمیز از سفر.

آرایه‌های ادبی

استعاره خانه گردنده

استعاره از کشتی که مانند خانه‌ای متحرک مسافران را در خود جای داده است.

تشبیه آبله در پاش شده از حباب

تشبیه حباب‌های اطراف کشتی به تاول‌های روی پای کشتی که نشان‌دهنده حرکت پرفشار است.

تلمیح معجز نوح

اشاره به کشتی نوح به عنوان نماد رهایی از طوفان.

تضاد (پارادوکس) خانه روان، خانگیانش مقیم

هم‌نشینی دو مفهوم متضادِ حرکتِ خانه و سکونِ ساکنان برای بیان آسایش در سفر.

تشبیه ماه رسن بسته چو دلو

تشبیه انعکاس ماه در آب به دلوِ چاه که با طناب آویزان شده است.