دیوان اشعار - مثنویات

امیرخسرو دهلوی

شمارهٔ ۳۸ - در صفت موسم گرمای هند

امیرخسرو دهلوی
خانه چو خورشید به جوزا گرفت رفت در آن خانه درون جا گرفت
رفت در آن خانهٔ تیر از مسیر محرق ازآتش خورشید تیر
باد ز جوزا شده آتش ز مهر سوخت جهانی ز زمین تا سپهر
بس که ستد روز جهان را زتاب دیده نشد نقش شب الا به خواب
صبح هم از تافتن شب برست طالب شب گشت چراغی بدست
تافته از گرمی خود آفتاب تابش او کرده جهان را به تاب
شب شده چون روز وی اندر گداز روز چو شبهای زمستان دراز
بیش بقا، روز بمانند سال بیش بقا تر شده بعد از زوال
خلق کشان در پنهٔ سایه رخت سایه گریزان به پناه درخت
جانب سایه شده مردم روان سایه به دنبالهٔ مردم دوان
بس که شده سایه زگرمی سیاه گرم در انداخته خود را به چاه
خواست کند خلق زگرمای خویش در پنهٔ سایهٔ خود جای خویش
لیک ز تاب فلک تا بناک سایه نماند از تن مردم به خاک
گرم چنان گشت هوا در جهان آتش گویند، بسوزد زبان !
خون برگ مرد زبون آمده خوی شد ، از پوست برون آمده
پای مسافر بره گرم دور ز ابله پر قبر چو نان تنور
چوب شد از غایت خشکی نبات از پی یک شربت آب حیات
سبزهٔ در پاش ز مرد نمای کاه شده ، بلکه شده کهربای
لاله سیه کشت زخشکی چو مشک چون به سیاهی کشد از کشت خشک
سنگ که آتش ز وی اید برون ماند ز خورشید در آتش درون
باد زنه دست به دست همه وز دم او باد به دست همه
گرم هوا بر سر هر میوه زار گرمی او پختگی آورد بار
بر سر هرمیوه ز تاب تموز مرغ شده پخته خور و خام سوز
ز آتش خورشید که شد میوه پز بلبل و گنجشک شده میوه گز
خشک شده برگ درختان به شاخ میوهٔ تر گشته بیستان فراخ

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه شعری توصیفی و تصویرپردازانه است که اوج گرمای سوزان تابستان را به تصویر می‌کشد. شاعر با بهره‌گیری از دانش نجوم قدیم، ورود خورشید به صورت فلکی جوزا را سرآغاز دوره‌ای از تنش‌های شدید جوی می‌داند که نظم طبیعت را برهم زده است. در این فضا، خورشید نه به عنوان مظهر حیات، بلکه به مثابه عاملی ویرانگر توصیف شده که گویی قصد دارد بساط زمین را در هم بپیچد و همه‌چیز را در خود بسوزاند.

شاعر با استفاده از اغراق‌های هنری، زوال طبیعت و رنج آدمی را در برابر این گرمای بی‌سابقه به نمایش می‌گذارد. از خشکیدن گیاهان و سنگ‌ها گرفته تا آزار دیدن پرندگان و مردم، همگی نشان از چیرگی خورشید بر همه ارکان هستی دارد. این اثر در لایه‌های عمیق‌تر خود، ناپایداری جهان مادی در برابر قدرت طبیعت و قهرِ خورشید را با زبانی تمثیلی و استعاری بیان می‌کند.

معنای روان

خانه چو خورشید به جوزا گرفت رفت در آن خانه درون جا گرفت

خورشید وارد صورت فلکی جوزا شد و در آن جایگاه قرار گرفت.

نکته ادبی: جوزا از اصطلاحات نجومی قدیم برای نام‌گذاری ماه دوم تابستان در تقویم برجی است که با گرمای شدید همراه است.

رفت در آن خانهٔ تیر از مسیر محرق ازآتش خورشید تیر

تیر (سیاره عطارد یا استعاره از گرما) نیز از مسیر خود به آن خانه وارد شد و از حرارت خورشید به شدت سوخت.

نکته ادبی: ایهام در واژه «تیر» که هم می‌تواند نام سیاره عطارد باشد و هم استعاره‌ای از گرما و سوزش.

باد ز جوزا شده آتش ز مهر سوخت جهانی ز زمین تا سپهر

از گرمای خورشید، بادها نیز به آتش تبدیل شدند و تمام جهان، از زمین تا آسمان، در این گرما سوخت.

نکته ادبی: استفاده از مبالغه برای نشان دادن فراگیری شدت گرما.

بس که ستد روز جهان را زتاب دیده نشد نقش شب الا به خواب

شدت روشنایی و گرمای روز چنان بود که نشانی از شب باقی نماند، مگر در خواب و خیال.

نکته ادبی: تضاد میان روز و شب که در اینجا با غلبه مطلق روز تصویر شده است.

صبح هم از تافتن شب برست طالب شب گشت چراغی بدست

صبحگاه چنان روشن و گرم بود که گویی شب را از یاد برده است؛ به قدری که برای پیدا کردن شب باید با چراغ به دنبالش گشت.

نکته ادبی: کنایه از شدت تابش نور که تاریکی را کاملاً از میان برده است.

تافته از گرمی خود آفتاب تابش او کرده جهان را به تاب

خورشید به دلیل حرارت درونی خود، چنان می‌تابد که کل جهان را دچار تلاطم و گرما کرده است.

نکته ادبی: تکرار واژه «تاب» با دو معنای درخشندگی و گرما، جناس ناقص.

شب شده چون روز وی اندر گداز روز چو شبهای زمستان دراز

شب‌ها به اندازه روزها در آتش می‌سوزند و روزها به اندازه شب‌های بلند زمستان طولانی شده‌اند.

نکته ادبی: بیان وارونگیِ شرایط زمانی؛ گرما باعث شده تفاوت‌های معمول فصول از بین برود.

بیش بقا، روز بمانند سال بیش بقا تر شده بعد از زوال

ماندگاریِ این گرما در روز چنان طولانی است که گویی یک سال به طول انجامیده و پس از غروب نیز همچنان ادامه دارد.

نکته ادبی: تأکید بر طولانی بودن زمان رنج و سختیِ هوا.

خلق کشان در پنهٔ سایه رخت سایه گریزان به پناه درخت

مردم به دنبال سایه می‌گردند تا در آن پنهان شوند، اما سایه‌ها نیز از شدت گرما به زیر درختان فرار کرده‌اند.

نکته ادبی: شخصیت‌بخشی به سایه که گویی مانند موجودی زنده از دسترس مردم خارج می‌شود.

جانب سایه شده مردم روان سایه به دنبالهٔ مردم دوان

مردم به سوی سایه می‌دوند و سایه به دنبال مردم می‌دود تا از دیدگان دور بماند.

نکته ادبی: مراعات نظیر بین مردم و سایه در رفت‌وآمد و تعقیب.

بس که شده سایه زگرمی سیاه گرم در انداخته خود را به چاه

سایه از شدت گرما آن‌قدر تیره و ناپیدا شده که گویی خودش را در چاهی عمیق پنهان کرده است.

نکته ادبی: استعاره از ناپدید شدن سایه در گرمای شدید.

خواست کند خلق زگرمای خویش در پنهٔ سایهٔ خود جای خویش

مردم می‌خواستند از گرمای جانکاه، در پناه سایه خودشان استراحت کنند.

نکته ادبی: اشاره به تلاش نافرجام انسان برای یافتن آرامش.

لیک ز تاب فلک تا بناک سایه نماند از تن مردم به خاک

اما به خاطر شدت تابش خورشید از آسمان، دیگر سایه‌ای برای کسی روی زمین باقی نمانده بود.

نکته ادبی: اشاره به تابش عمودی خورشید که سایه‌ها را از بین می‌برد.

گرم چنان گشت هوا در جهان آتش گویند، بسوزد زبان !

هوا چنان در جهان گرم شده است که می‌گویند آتش است و می‌تواند زبان را بسوزاند.

نکته ادبی: مبالغه در وصف شدت گرمای هوا.

خون برگ مرد زبون آمده خوی شد ، از پوست برون آمده

خونِ افرادِ ضعیف به عرق تبدیل شده و از منافذ پوست بیرون زده است.

نکته ادبی: توصیف فیزیکیِ از دست دادن آب بدن در اثر گرما.

پای مسافر بره گرم دور ز ابله پر قبر چو نان تنور

پای مسافر بر اثر راه رفتن روی زمین داغ، پر از تاول شده است، همچون خمیری که در تنور پخته شده باشد.

نکته ادبی: تشبیه «ابله» (تاول) به نان تنور؛ آرایه تشبیه محسوس.

چوب شد از غایت خشکی نبات از پی یک شربت آب حیات

گیاهان به خاطر خشکیِ مفرط مانند چوب خشک شده‌اند و تشنه‌ی قطره‌ای آب‌اند.

نکته ادبی: تشبیه گیاهان به چوب که نشان‌دهنده از دست رفتن طراوت است.

سبزهٔ در پاش ز مرد نمای کاه شده ، بلکه شده کهربای

سبزه‌هایی که باید تازه باشند، خشک شده و به کاه یا کهربا تبدیل شده‌اند.

نکته ادبی: اشاره به تغییر رنگ و بافت گیاهان.

لاله سیه کشت زخشکی چو مشک چون به سیاهی کشد از کشت خشک

گل لاله به خاطر خشکی زیاد، مثل مشک سیاه شده است.

نکته ادبی: توصیفِ تغییر رنگ گلبرگ‌ها در اثر سوختگی.

سنگ که آتش ز وی اید برون ماند ز خورشید در آتش درون

حتی سنگ که به طور معمول آتش از آن بیرون می‌جهد، از شدت گرمای خورشید در درون خود می‌سوزد.

نکته ادبی: ایهام در خاصیت سنگ چخماق و تضاد درونیِ سنگِ داغ.

باد زنه دست به دست همه وز دم او باد به دست همه

وزش باد به جای خنکی، دست به دست حرارت می‌چرخاند و گرمای آن به همه می‌رسد.

نکته ادبی: نفی کارکرد طبیعی باد (خنک‌کنندگی).

گرم هوا بر سر هر میوه زار گرمی او پختگی آورد بار

هوا بر سرِ باغ‌های میوه چنان گرم است که این گرمای شدید باعث پخته شدن زودرس میوه‌ها شده است.

نکته ادبی: توصیف تأثیر مستقیم گرما بر محصولات باغی.

بر سر هرمیوه ز تاب تموز مرغ شده پخته خور و خام سوز

بر اثر تابش شدید گرمای تابستان، پرندگانِ روی درختان گویی پخته و بریان شده‌اند.

نکته ادبی: اغراق هنری برای نشان دادن شدت دما.

ز آتش خورشید که شد میوه پز بلبل و گنجشک شده میوه گز

از گرمای خورشید که میوه‌ها را پخته است، بلبل و گنجشک به سراغ خوردن میوه‌ها آمده‌اند.

نکته ادبی: اشاره به هجوم جانوران برای تغذیه از میوه‌های رسیده.

خشک شده برگ درختان به شاخ میوهٔ تر گشته بیستان فراخ

برگ‌های درختان بر شاخه‌ها خشکیده و میوه‌های رسیده در باغ‌های بزرگ نمایان شده‌اند.

نکته ادبی: توصیف نهایی فضای باغ در میانه تابستان.

آرایه‌های ادبی

مبالغه سوزاندن زبان از آتش هوا

شاعر برای تأکید بر شدت گرما، تا جایی پیش می‌رود که هوا را فراتر از گرما، آتشِ سوزاننده توصیف می‌کند.

شخصیت‌بخشی (تشخیص) سایه به دنباله مردم دوان

به سایه ویژگی انسانیِ دویدن و گریز نسبت داده شده است تا عدم دسترسی به آرامش را تصویر کند.

ایهام تیر

واژه تیر هم به نام ماه تابستانی اشاره دارد و هم به معنای تیر و کمان و یا سیاره است که لایه‌ای از ابهام معنایی ایجاد کرده است.

تشبیه ابله پر قبر چو نان تنور

تشبیه تاول‌های پای مسافر به نان پخته در تنور برای ملموس کردن شدت سوختگی.