دیوان اشعار - مثنویات

امیرخسرو دهلوی

شمارهٔ ۳۲ - ( رسیدن کیقباد به دهلی )

امیرخسرو دهلوی
رخش طلب کرد شه کام گار شد بگهٔ چاشت به دولت سوار
از روش پیل کران تا کران سر به سر اندام زمین شد گران
صف سیاه از علم سرخ وز رد نسخهٔ دیباچهٔ نوروز کرد
شه بتهٔ چتر سیه می چمید اول شب صبح دوم می دمید
شاه بدر وازهٔ دولت شتافت دادبدر وازه کشادی که یافت
نغمهٔ مطرب زگلوگاه ساز گوش نیوشنده همی کرد باز
ماه و شاخ چرخ زنان پای کوب گشته به مو از ره شه خاکروب
بس که فشاندند ز هر سو نثار فرش زمین شد ز در شاهوار

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات توصیف‌گر لحظات باشکوه و اقتدار پادشاهی است که با جلال و جبروت تمام، عزم حرکت می‌کند. فضا کاملاً حماسی و آکنده از شور و زیبایی است که در آن، تمامی هستی، از زمین و زمان گرفته تا ساز و موسیقی، گویی در خدمت این جلوه‌گری شاهانه قرار گرفته‌اند.

شاعر با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های متراکم، منظره‌ای از عظمت سپاه و هیبت پادشاه را ترسیم می‌کند که حضور او، رستاخیزی از شادی و آراستگی در جهان پدید آورده است. این بخش بازتاب‌دهنده نگاه هنری کلاسیک به آیین‌های باشکوه قدرت در گذشته است.

معنای روان

رخش طلب کرد شه کام گار شد بگهٔ چاشت به دولت سوار

پادشاهِ کامروا و قدرتمند، فرمان داد اسبِ (رخش) او را بیاورند و در هنگام چاشت (نیمروز) با شکوه و دولت تمام، بر آن سوار شد.

نکته ادبی: رخش در اینجا علاوه بر نام اسب رستم، نماد اسبِ تیزتک و اصیل است. واژه کامگار به معنای کامیاب و قدرتمند است.

از روش پیل کران تا کران سر به سر اندام زمین شد گران

انبوهِ سپاهیان که از این سو تا آن سوی دشت کشیده شده بودند، چنان وزنی بر زمین نهادند که زمین زیر گام‌های آنان گران و سنگین شد.

نکته ادبی: پیل‌کران اشاره به صف‌آرایی فیل‌ها یا لشکریان انبوه و صف‌کشیده دارد. سنگینی زمین کنایه از کثرت و عظمت سپاه است.

صف سیاه از علم سرخ وز رد نسخهٔ دیباچهٔ نوروز کرد

ترکیبِ سیاهیِ صفِ لشکریان با پرچم‌های سرخ، گویی دیباچه‌ای (مقدمه و آغازی) زیبا و رنگین برای جشن نوروز رقم زد.

نکته ادبی: تشبیه ترکیب رنگ پرچم و لباس‌ها به دیباچه نوروز، نشان از سرزندگی و آراستگیِ سپاه دارد.

شه بتهٔ چتر سیه می چمید اول شب صبح دوم می دمید

پادشاه در زیر سایه چتر سیاه خود با وقار و خرامان حرکت می‌کرد، چنان‌که گویی در دلِ تاریکیِ شب، خورشیدِ صبحگاهی طلوع کرده است.

نکته ادبی: چمیدن به معنای خرامیدن و با ناز و وقار راه رفتن است. استعاره از چتر سیاه به مثابه تاریکی و چهره شاه به مثابه صبح.

شاه بدر وازهٔ دولت شتافت دادبدر وازه کشادی که یافت

شاه به سوی دروازه دولت و پایتخت شتافت و همان گشایشی را که در پی‌اش بود، در ورودی آن یافت.

نکته ادبی: بدروازه به معنای به دروازه است. دروازه دولت نمادِ رسیدن به مقصود و کامیابی است.

نغمهٔ مطرب زگلوگاه ساز گوش نیوشنده همی کرد باز

صدایِ موسیقیِ نوازندگان که از گلوی سازها برمی‌خاست، گوشِ هر شنونده‌ای را مجذوب و باز (متوجه) کرد.

نکته ادبی: گوشِ نیوشنده باز کردن کنایه از توجه و لذت بردن عمیق از موسیقی است.

ماه و شاخ چرخ زنان پای کوب گشته به مو از ره شه خاکروب

گویی ماه و ستاره‌ها نیز در آسمان به رقص آمده‌اند و مردمِ روی زمین برایِ عبور شاه، خاکِ مسیر را جارو می‌کنند تا پاکیزه شود.

نکته ادبی: شاخ چرخ استعاره از فلک یا آسمان است. پای‌کوب کردن نماد شادی و همنوایی کائنات با پادشاه است.

بس که فشاندند ز هر سو نثار فرش زمین شد ز در شاهوار

آن‌قدر سکه و جواهر به عنوان نثار بر سر و رویِ سپاه و شاه افشاندند که فرشِ زمین از مرواریدهای شاهوار پوشیده شد.

نکته ادبی: نثار، پاشیدن پول یا گل بر سر کسی به نشانه احترام و خوشامدگویی است. در شاهوار استعاره از مرواریدهای بسیار ارزشمند و بزرگ است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه صف سیاه از علم سرخ وز رد / نسخهٔ دیباچهٔ نوروز کرد

صف‌آرایی سپاه با رنگ‌های سرخ و سیاه به کتاب آرایی و آغاز فصل بهار تشبیه شده است.

کنایه اندام زمین شد گران

کنایه از کثرت و سنگینیِ وزنِ سپاهیان که زمین زیر پایشان تاب نمی‌آورد.

استعاره صبح دوم می دمید

تشبیه چهره یا حضور پادشاه در تاریکیِ چتر به طلوع خورشید و صبح صادق.

مبالغه ماه و شاخ چرخ زنان پای کوب

اغراق در همراهیِ کائنات و آسمان با حرکتِ شاه که گویی در حالِ رقص و پایکوبی هستند.