دیوان اشعار - مثنویات

امیرخسرو دهلوی

شمارهٔ ۳۰ - (وداع پدر و پسر )

امیرخسرو دهلوی
شب چو وداع مه و سیاه کرد صبح دم از مهر قبا پاره کرد
کوکبهٔ شرق سوی شرق تافت لشکر مغرب سوی مغرب شتافت
سرور مشرق به وداع پسر گریه کنان کرد ز دریا گذر
خاص شد از بهر وداع دو شاه چو تره بایستهٔ آرام گاه
خلوت ازین گونه که محرم نبود هیچ کس از خلوتیان هم نبود
آنچه بد از مصلحت ملک راز یک بد گر هر دو نمودند باز
از پس آن ، هر دو به پا خاستند عذر بدو نیک همی خواستند
خسته پدر از دل پرخون و ریش دست در آورد به دلبند خویش
ناله همی کرد که ای جان من جان نه ازان دگری ، زان من !
چون تو شدی دل ز که جوید ترا ؟ وین به که گویم، که بگوید ترا ؟
آه ! که صبر ازدل و تن می رود خون من از دیدهٔ من می رود
چون شعب ناله ز غایت گذشت گریه و زاری ز نهایت گذشت
یک نفسی زان نمط از هوش رفت کش سر فرزند ز آگوش رفت
وان خلف پاک هم از درد دل خاک ره از گریه همی کرد گل
بسته دل و جان به وفای پدر دیده همی سود به پای پدر
اشک فشانان به دل دردناک مردمک دیده فتاده به خاک
هر دو به جان شیفتهٔ یک دگر دوخته بودند نظر با نظر
روی بهم کرده چنین تا بدبر هیچ نگشتند ز دیدار سیر
عاقبت الا مر دران اتفاق چونکه ندیدند گزیر از فراق
هر دو رخ خون شده عناب رنگ یک دگر آغوش گرفتند تنگ
رفت پدر پای بکشتی نهاد دیده روان از مژه طوفان کشاد
گریه کنان با دل بریان خویش کشتی خود خود راند به طوفان خویش
او شده زین سو پسر دردمند آه برآورد به بانگ بلند
گریه همی کرد زمانی دراز سوی پدرداشته چشم نیاز
رانده همی از مژه سیلاب خون تاز نظر کشتی شه شد برون
دید چو خالی محل از شاه خویش رخش روان کرد به بنگاه خویش
رفت به لشکر در خرگاه بست وامد و شد را ازمیان راه بست
جامه به فریاد و فغان می درید جامه رها کن تو که، جان می درید

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعات توصیف‌گر صحنه‌ای عمیق و اندوه‌بار از وداع میان پدری شاه و فرزندی برومند است که در فضای سپیده‌دم و در کنار پهنه‌ی آب‌ها روی می‌دهد. شاعر با استفاده از استعاره‌های طبیعی همچون حرکت خورشید و جداییِ مشرق و مغرب، گسستِ ناگزیرِ دو جانِ عاشق را به تصویر می‌کشد که گویی جهان نیز با آنان هم‌نوا شده است.

درونمایه اصلی این ابیات، بیانِ رنجِ جانکاهِ فراق و ناتوانی انسان در برابر تقدیر است. عاطفه پدرانه و پیوند قلبی میان این دو شخصیت، در کنار تصویرسازی‌های مبالغه‌آمیز از شدتِ گریه و بی‌تابی، فضای حزن‌آلودی را می‌سازد که خواننده را به درکِ عمیقِ سوگِ دوری فرامی‌خواند. گویی در این لحظات، مرزهای پادشاهی و اقتدار در هم می‌شکند و تنها انسانیتِ دردمند باقی می‌ماند.

معنای روان

شب چو وداع مه و سیاه کرد صبح دم از مهر قبا پاره کرد

هنگامی که شب با روز وداع کرد و سیاهی همه جا را فرا گرفت، با دمیدن صبح، خورشید همچون کسی که قبای خود را می‌درد، پرده تاریکی را پاره کرد.

نکته ادبی: قبا پاره کردن کنایه از طلوع خورشید و کنار رفتن پرده تاریکی است.

کوکبهٔ شرق سوی شرق تافت لشکر مغرب سوی مغرب شتافت

سپاهِ نورِ شرق به سمت شرق بازگشت و سپاهِ تاریکیِ غرب به سمت غرب گریخت (توصیف جدایی نیروهای شب و روز که نمادی از جدایی دو یار است).

نکته ادبی: تقابل میان شرق و غرب در اینجا استعاره‌ای از دور شدن دو یار از یکدیگر است.

سرور مشرق به وداع پسر گریه کنان کرد ز دریا گذر

پادشاه مشرق (پدر) برای خداحافظی با فرزند، در حالی که اشک می‌ریخت از دریا عبور کرد.

نکته ادبی: سرور مشرق استعاره از پادشاه یا پدر است.

خاص شد از بهر وداع دو شاه چو تره بایستهٔ آرام گاه

این دیدار برای وداع آن دو پادشاه (یا دو بزرگ‌زاده)، به فضایی خلوت و خصوصی تبدیل شد که مانند استراحتگاهی شایسته برای آنان بود.

نکته ادبی: تره در اینجا به معنای بساط یا وضعیتی است که مهیا شده است.

خلوت ازین گونه که محرم نبود هیچ کس از خلوتیان هم نبود

این خلوت چنان خصوصی بود که هیچ‌کس، حتی نزدیک‌ترین افراد، در آن حضور نداشت.

نکته ادبی: خلوتیان به معنای اهل خلوت یا کسانی است که محرم اسرار هستند.

آنچه بد از مصلحت ملک راز یک بد گر هر دو نمودند باز

تنها آنچه از مصلحتِ پادشاهی و رازهای ناگفته باقی مانده بود، آن دو با هم در میان گذاشتند.

نکته ادبی: مصلحت ملک به معنای امور حکومتی و تدبیر پادشاهی است.

از پس آن ، هر دو به پا خاستند عذر بدو نیک همی خواستند

پس از آن گفتگو، هر دو برخاستند و به خاطر خوبی‌ها و بدی‌های گذشته از یکدیگر طلب بخشش کردند.

نکته ادبی: عذر خواستن در ادبیات کهن به معنای پوزش طلبیدن و حلالیت خواستن است.

خسته پدر از دل پرخون و ریش دست در آورد به دلبند خویش

پدر که از غم دوری فرزند، دلی خونین و روحی مجروح داشت، دستانش را به سوی فرزند دلبندش دراز کرد (او را در آغوش کشید).

نکته ادبی: ریش در اینجا به معنای زخم است و دل ریش یعنی دل مجروح.

ناله همی کرد که ای جان من جان نه ازان دگری ، زان من !

پدر با ناله و زاری می‌گفت: ای جانِ من! تو جانِ من هستی و متعلق به هیچ‌کس جز من نیستی.

نکته ادبی: تکرار واژه جان برای تأکید بر وحدت وجودی و دلبستگی شدید است.

چون تو شدی دل ز که جوید ترا ؟ وین به که گویم، که بگوید ترا ؟

وقتی تو بروی، دل من برای دیدنِ چه کسی تو را جستجو کند؟ و این غصه‌ها را به چه کسی بگویم که تو را به من بازگرداند؟

نکته ادبی: اشاره به بی‌پناهی و سرگشتگی عاشق در نبود معشوق.

آه ! که صبر ازدل و تن می رود خون من از دیدهٔ من می رود

افسوس که صبر از دل و جانم رخت بربسته و خونِ دل از چشمانم جاری است.

نکته ادبی: خون از دیده روان بودن کنایه از گریه بسیار و حزن شدید است.

چون شعب ناله ز غایت گذشت گریه و زاری ز نهایت گذشت

چون شدت ناله‌ها از حد گذشت، گریه و زاری از اندازه بیرون رفت و به مرحله‌ای طاقت‌فرسا رسید.

نکته ادبی: شعب به معنای راه‌ها و در اینجا استعاره از شدت یافتنِ غم است.

یک نفسی زان نمط از هوش رفت کش سر فرزند ز آگوش رفت

لحظه‌ای پدر چنان از حال رفت که گویی سرِ فرزندش را نیز فراموش کرد (از شدت بی‌خودی).

نکته ادبی: آگوش به معنای آغوش است.

وان خلف پاک هم از درد دل خاک ره از گریه همی کرد گل

آن فرزند پاک‌سرشت نیز از درد دوری، چنان گریست که خاکِ راه را با اشکش به گل تبدیل کرد.

نکته ادبی: خلف به معنای فرزند و جانشین است.

بسته دل و جان به وفای پدر دیده همی سود به پای پدر

فرزند که دل و جانش را به وفاداری پدر گره زده بود، چشمانش را به قدم‌های پدر دوخته بود.

نکته ادبی: دیده سودن به پای کسی کنایه از تضرع و التماس برای نرفتن است.

اشک فشانان به دل دردناک مردمک دیده فتاده به خاک

در حالی که اشک می‌ریختند و دلی دردمند داشتند، مردمک چشمانشان از شدت حزن به زمین دوخته شده بود.

نکته ادبی: اشاره به وضعیتِ سر به زیر افتادن از شدت غم.

هر دو به جان شیفتهٔ یک دگر دوخته بودند نظر با نظر

هر دو عاشق و شیفته یکدیگر بودند و نگاه‌هایشان به هم گره خورده بود.

نکته ادبی: شیفته در اینجا به معنای دلداده و بی‌قرار است.

روی بهم کرده چنین تا بدبر هیچ نگشتند ز دیدار سیر

رو در روی هم ایستاده بودند و مدام همدیگر را می‌نگریستند و هیچ‌کدام از دیدار دیگری سیر نمی‌شدند.

نکته ادبی: تا بدبر به معنای تا به آخر و به طور مداوم است.

عاقبت الا مر دران اتفاق چونکه ندیدند گزیر از فراق

سرانجام در آن توافق و هماهنگی، چون دیدند راه گریزی از جدایی ندارند (تن به قضا دادند).

نکته ادبی: گزیر به معنای راه چاره و گریزگاه است.

هر دو رخ خون شده عناب رنگ یک دگر آغوش گرفتند تنگ

رخسار هر دو از شدت گریه سرخ شده بود، همدیگر را محکم در آغوش گرفتند.

نکته ادبی: عناب‌رنگ تشبیهی برای سرخی صورت بر اثر گریه است.

رفت پدر پای بکشتی نهاد دیده روان از مژه طوفان کشاد

پدر رفت و پا بر کشتی گذاشت، در حالی که سیل اشک از چشمانش سرازیر بود.

نکته ادبی: طوفان کشادن کنایه از جاری شدن سیل اشک است.

گریه کنان با دل بریان خویش کشتی خود خود راند به طوفان خویش

پدر با دلی سوخته و کباب، کشتی خود را به دل دریای طوفانی راند.

نکته ادبی: دل بریان کنایه از شدت غم و اندوه است.

او شده زین سو پسر دردمند آه برآورد به بانگ بلند

پدر دور شد و فرزند که دردمند بود، با صدایی بلند آه و فغان سر داد.

نکته ادبی: آه برآوردن نشانه‌ی عجز و دردِ جانکاه است.

گریه همی کرد زمانی دراز سوی پدرداشته چشم نیاز

مدت زیادی گریه می‌کرد و چشمانِ نیاز و تمنایش را به سوی پدر دوخته بود.

نکته ادبی: چشم نیاز داشتن استعاره از نگاهِ ملتمسانه برای بازگشت است.

رانده همی از مژه سیلاب خون تاز نظر کشتی شه شد برون

فرزند مدام از چشمانش سیل اشک خونین جاری می‌کرد تا اینکه کشتی پدر از دیدرس او خارج شد.

نکته ادبی: سیلاب خون کنایه از گریه‌ی بسیار شدید است.

دید چو خالی محل از شاه خویش رخش روان کرد به بنگاه خویش

وقتی دید جای پدر خالی است، اسب خود را به سمت محل استقرار خویش راند.

نکته ادبی: بنگاه به معنای محل اقامت و اردوگاه است.

رفت به لشکر در خرگاه بست وامد و شد را ازمیان راه بست

به سمت لشکرگاه رفت و در خیمه را بست و راهِ آمد و شدِ مردم را بر خود مسدود کرد (منزوی شد).

نکته ادبی: خرگاه به معنای خیمه بزرگ و سلطنتی است.

جامه به فریاد و فغان می درید جامه رها کن تو که، جان می درید

لباسش را از شدت فریاد و فغان می‌درید، اما شاعر می‌گوید لباس را رها کن که او داشت جان خودش را از غم می‌درید.

نکته ادبی: استفاده از تضاد بین دریدن لباس (نماد ظاهری) و دریدن جان (نماد باطنی).

آرایه‌های ادبی

کنایه قبا پاره کرد

کنایه از طلوع خورشید و کنار رفتن پرده تاریکی.

تشخیص شب چو وداع مه و سیاه کرد

بخشیدن صفت انسانی (وداع کردن) به شب.

مبالغه سیلاب خون / خون از دیده روان

اغراق در توصیف شدت گریه و اندوه که چشم را به چشمه خون تشبیه کرده است.

تضاد مشرق و مغرب

تقابل میان شرق و غرب برای نشان دادن دوری و جدایی.

ایهام/کنایه ریش

در اینجا به معنای زخم است، اما در ظاهر می‌تواند به معنای ریش صورت هم باشد که در ترکیب با دل، معنای دلِ مجروح را می‌دهد.