دیوان اشعار - مثنویات

امیرخسرو دهلوی

شمارهٔ ۱۰ - گر چه در پایان سرودن این اشعار بخود چنین خطاب کرده بود:

امیرخسرو دهلوی
لیک اگر پند من آری به گوش مصلحت آن ست که مانی خموش
چل شد و درین جهت آمد نشست پیش مبین بیش که افتی به شست
تو بت توبه ست ، گرانی مکن روی به پیر یست، جوانی مکن
بار خدایا! من غافل به راز، این ورق ساده که بستم طراز
گر چه که امروز جمال من ست عاقبت الا مر وبال من ست
عفو کن آن را که رضای تو نیست تو به ده از هر چه برای تو نیست
چون زتو شد این همه ناچیز چیز هم تو کنی در دل خلقی عزیز
عیب شناسان به کمین من اند بی هنر ان جمله به کین من آند
تو به کرم ، عیب من عیب کوش در نظر عیب شناسان بپوش

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر دربردارنده اندرزهای اخلاقی و مناجات‌گونه‌ای است که بر اهمیت خاموشی، پذیرش پختگیِ دوران میانسالی و پرهیز از فریب‌های دنیوی تأکید دارد. شاعر با نگاهی واقع‌بینانه به عمر سپری‌شده و رسیدن به سن چهل‌سالگی، مخاطب (که می‌تواند نفسِ خود او باشد) را به ترک رفتارهای ناپخته جوانی و روی آوردن به مسیر توبه و حقیقت دعوت می‌کند.

در بخش پایانی، لحن کلام به نیایش و استغاثه به درگاه خداوند تغییر می‌یابد. شاعر ضمن اعتراف به نادانی و ناچیزیِ دستاوردهای دنیوی، از خداوند می‌خواهد که با عنایت و لطف خود، عیب‌های پنهان او را از دیدگان عیب‌جویان و حسودان بپوشاند و او را در مسیر درست هدایت کند تا از قضاوت‌های ناعادلانه دیگران در امان بماند.

معنای روان

لیک اگر پند من آری به گوش مصلحت آن ست که مانی خموش

اگر نصیحت مرا می‌پذیری، باید بدانی که مصلحت و عاقبت‌اندیشی در این است که سکوت کنی و سخنی نگویی.

نکته ادبی: واژه 'لیک' مخفف 'ولیکن' است و در متون کهن برای ایجاد تضاد یا پیوند عاطفی به کار می‌رود.

چل شد و درین جهت آمد نشست پیش مبین بیش که افتی به شست

چهل سال از عمرت گذشته و به این مرحله از پختگی رسیده‌ای؛ پس از این جلوتر مرو (و در امور دنیا غرق مشو) که ممکن است در دام بلا یا فریبِ روزگار گرفتار شوی.

نکته ادبی: واژه 'شست' استعاره از قلاب صیاد یا دام است که در ادبیات کهن برای نشان دادن فریب و گرفتاری به کار می‌رود.

تو بت توبه ست ، گرانی مکن روی به پیر یست، جوانی مکن

تو که اکنون خود مظهر توبه و بازگشت شده‌ای، تکبر و سنگینی مکن. رو به سوی پیری و پختگی آور و دیگر رفتار جوانی و بی‌مبالاتی را تکرار نکن.

نکته ادبی: تشبیه 'بت توبه' استعاره‌ای است که به کسی اشاره دارد که با توبه کردن، به نمادی از بازگشت به سوی خداوند تبدیل شده است.

بار خدایا! من غافل به راز، این ورق ساده که بستم طراز

خداوندا! من از حقیقت و رازهای هستی بی‌خبرم؛ و این کارنامه و اثری است که به سادگی برای خود آراسته‌ام و فراهم کرده‌ام.

نکته ادبی: واژه 'طراز' به معنای آراستن و ترتیب دادن است و در اینجا به معنای به نظم درآوردنِ زندگی یا شعر است.

گر چه که امروز جمال من ست عاقبت الا مر وبال من ست

اگرچه این مقام یا زیباییِ امروز برای من مایه افتخار است، اما در پایان کار، نتیجه‌ای جز وبال و پشیمانی برایم نخواهد داشت.

نکته ادبی: واژه 'وبال' به معنای سنگینی بار گناه و عاقبت سوء است که در اینجا در مقابل جمال ظاهری قرار گرفته است.

عفو کن آن را که رضای تو نیست تو به ده از هر چه برای تو نیست

هر آن چیزی را که مورد رضایت تو نیست، ببخش و از هر کاری که برای خشنودی تو نبوده است، به من توفیق توبه و بازگشت عطا کن.

نکته ادبی: فعل 'توبه ده' به معنای ایجاد توفیق الهی برای توبه کردن است که نشان‌دهنده نیاز شاعر به مدد غیبی است.

چون زتو شد این همه ناچیز چیز هم تو کنی در دل خلقی عزیز

از آنجا که تمام این امور ناچیز و ظاهری از جانب توست، تنها تویی که می‌توانی آن‌ها را در دل مردم عزیز و گرامی گردانی.

نکته ادبی: در اینجا شاعر به قدرت الهی در تغییر نگاه مردم اشاره دارد که عزت و ذلت را در دست او می‌داند.

عیب شناسان به کمین من اند بی هنر ان جمله به کین من آند

عیب‌جویان همیشه در کمین من نشسته‌اند و افراد بی‌هنر و حسود، همگی با من سر دشمنی و کینه دارند.

نکته ادبی: عبارت 'عیب‌ شناسان' اشاره به کسانی دارد که با وسواس در جستجوی یافتن لغزش‌های دیگران هستند.

تو به کرم ، عیب من عیب کوش در نظر عیب شناسان بپوش

خداوندا، به لطف و کرم خود، عیب و کاستی مرا بپوشان و آن را از نگاه تیزبینِ عیب‌جویان پنهان بدار.

نکته ادبی: عبارت 'عیب کوش' به کسی اطلاق می‌شود که تمام تلاش خود را صرفِ پیدا کردن عیب دیگران می‌کند.

آرایه‌های ادبی

استعاره شست

اشاره به قلاب ماهیگیری که نماد دام‌های دنیوی و فریب‌های روزگار است.

تضاد جمال و وبال

مقایسه میان زیبایی ظاهری یا خوشیِ حال با عاقبت ناخوشایندِ آن در قیامت.

کنایه به گوش آوردن پند

کنایه از شنیدن و پذیرفتن قلبی نصیحت.

تشبیه بت توبه

تشبیه تائب (توبه‌کننده) به بت، برای تاکید بر اینکه توبه او اکنون مرکز توجه و عبادت است.