دیوان اشعار - مثنویات

امیرخسرو دهلوی

شمارهٔ ۶ - از ینجاست که از مدح کردن اظهار بیزاری و ازاهل زمانه گله می‌کند

امیرخسرو دهلوی
گرمی دل نیست چو حاصل مرا سرد شد از آب سخن دل مرا
تاکی از ین شیوه به ننگی شوم بی غرض اماج خدنگی شوم
تام گدائی کنم اسکندری خلعت عیسی فگنم بر خری
محتشمانند درین روزگار مس به زر اندودهٔ ناقص عیار
کور دل از دولت و کوته نظر دولت شان از دل شان کورتر
گوش گران و همه ناموس جوی سفله وش و دون صفت و تنگ خوی
بی کرمی نام فروشی کنند بی گهری مرتبه کوشی کنند
خورده به درویش نیاز ند پیش بیش رسانند بدانجا که بیش
گر برسانند، مثل ، برگدای یک درمی ده طلبند از خدای
این سخن چند که بی خواست است شاعری ای نیست همه راست ست
لیک به خواهش چو مرا نیست راه جز بخدا یابه در باد شاه
هر چه گفتم زکسی باک نیست زهر نخوردم غم تریاک نیست
نیت آن دارم ازین پس به راز کز درشه نیز شوم بی نیاز
پشت بجویم نه پناهی زکس چون خداوند کنم روی و بس

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه شعری در نقدِ زمانه و احوالِ مردمانِ ظاهربین و متظاهرِ روزگار سروده شده است. شاعر با زبانی صریح و بی‌پرده، از پوچیِ ثروت‌اندوزان و بی‌اصالت بودنِ صاحبانِ قدرت سخن می‌گوید که با زراندود کردنِ باطنِ ناصافِ خود، به دنبال کسبِ نام و نان هستند.

در نهایت، شاعر از این منشِ حقیرانه اعلامِ برائت کرده و با تکیه بر عزتِ نفس، تصمیم می‌گیرد که از بندِ وابستگی به اغنیا و قدرتمندان رها شود و تنها به درگاهِ حضرتِ حق پناه ببرد تا از آرامشِ حقیقیِ درونی بهره‌مند گردد.

معنای روان

گرمی دل نیست چو حاصل مرا سرد شد از آب سخن دل مرا

وقتی گرمی و شورِ حقیقی در دل نیست، سخن گفتن هم برایم سرد و بی‌روح شده است و طبعِ شعری‌ام یخ زده است.

نکته ادبی: آب سخن استعاره از طبع روان و کلام شاعرانه است.

تاکی از ین شیوه به ننگی شوم بی غرض اماج خدنگی شوم

تا کی باید به این شیوه ناپسند برایم مایه سرافکندگی شود و بی‌آنکه گناهی کرده باشم، هدفِ تیرِ سرزنش و کینه دیگران قرار بگیرم؟

نکته ادبی: آماج خدنگ کنایه از مورد حمله و سرزنش قرار گرفتن است.

تام گدائی کنم اسکندری خلعت عیسی فگنم بر خری

چرا باید به دنبالِ گداییِ عزت و جاه و مقام باشم و ارزشِ معنوی خود را که همچون خلعتِ عیسی است، خرجِ امور دنیوی بی‌ارزش کنم؟

نکته ادبی: اشاره به اسکندر (نماد پادشاهی و ثروت) و عیسی (نماد معنویت و زهد) تلمیحی زیباست.

محتشمانند درین روزگار مس به زر اندودهٔ ناقص عیار

بزرگانِ این روزگار، در واقع همچون مسِ ناخالصی هستند که روی آن را با طلا پوشانده‌اند تا ارزشمند جلوه کنند.

نکته ادبی: محتشمان به معنای بزرگان و صاحب‌منصبان است که اینجا با نگاهی طنزآمیز به کار رفته.

کور دل از دولت و کوته نظر دولت شان از دل شان کورتر

آنان با وجودِ ثروتِ بسیار، دل‌هایی کور و دیدگاهی کوتاه دارند و ثروتشان حتی از دل‌هایشان نیز کورتر و بی‌ارزش‌تر است.

نکته ادبی: دولت در اینجا به معنای ثروت و مکنت است.

گوش گران و همه ناموس جوی سفله وش و دون صفت و تنگ خوی

گوشِ شنوا ندارند، تشنه‌ی شهرت هستند و طبعی فرومایه و تنگ‌نظر دارند.

نکته ادبی: سفله‌وش یعنی مانند افراد پست و دون‌مایه.

بی کرمی نام فروشی کنند بی گهری مرتبه کوشی کنند

بدونِ بخشندگی، به دنبال خریدِ نام و آوازه هستند و با وجودِ بی‌اصالتی، برای رسیدن به مقام تلاش می‌کنند.

نکته ادبی: بی‌گوهری کنایه از اصالت نداشتن و فرومایگی است.

خورده به درویش نیاز ند پیش بیش رسانند بدانجا که بیش

آن‌ها به درویش و نیازمند کمکی نمی‌کنند، اما ثروتِ خود را به کسانی می‌بخشند که خود صاحبِ ثروت‌اند.

نکته ادبی: خورده در اینجا به معنی خرده نان و کنایه از کمک اندک است.

گر برسانند، مثل ، برگدای یک درمی ده طلبند از خدای

اگر هم به کسی چیزی بدهند، مانندِ گدایی هستند که در ازای آن از خدا ده برابرِ پاداش طلب می‌کند.

نکته ادبی: یک درم ده طلبند کنایه از سودجویی در امر خیر است.

این سخن چند که بی خواست است شاعری ای نیست همه راست ست

این سخنانی که می‌گویم از رویِ میلِ شخصی نیست، بلکه حقیقتی است که در قالبِ شعر صادقانه بیان می‌شود.

نکته ادبی: شاعری به معنای شعر گفتن است و اینجا تأکید بر صدق گفتار دارد.

لیک به خواهش چو مرا نیست راه جز بخدا یابه در باد شاه

چون راهی برای تملق و چاپلوسی نمی‌دانم، جز درگاهِ خدا یا درگاهِ پادشاه جایی ندارم.

نکته ادبی: اشاره به استیصال شاعر در انتخاب پناهگاه در دنیای واقعی.

هر چه گفتم زکسی باک نیست زهر نخوردم غم تریاک نیست

از گفتنِ این حقایق از کسی ترسی ندارم؛ من زهرِ تملق نخورده‌ام که نگرانِ تریاک (پادزهر) باشم.

نکته ادبی: تضاد زهر و تریاک برای بیانِ بی‌باکی و وارستگی است.

نیت آن دارم ازین پس به راز کز درشه نیز شوم بی نیاز

از این پس تصمیم دارم که در خفا، طوری زندگی کنم که حتی از درگاهِ پادشاه نیز بی‌نیاز باشم.

نکته ادبی: به راز به معنای در نهان و خلوت است.

پشت بجویم نه پناهی زکس چون خداوند کنم روی و بس

دیگر به دنبالِ حمایتِ هیچ‌کس نیستم و تنها تکیه‌گاه و رویِ نیازم به سویِ خداوند است.

نکته ادبی: روی و بس، کنایه از انحصار توجه و عبادت به درگاه خداوند است.

آرایه‌های ادبی

استعاره مس به زر اندوده

تشبیه شخصیت‌های متظاهر به مسِ آب‌طلاکاری شده برای نمایش بی‌اصالتی و دورویی.

تلمیح اسکندری و خلعت عیسی

استفاده از اسطوره‌های کهن برای تقابل میان دنیاطلبی و معنویت.

کنایه آب سخن

اشاره به طبع شعر و زلالی کلام که در اینجا به دلیل بی‌انگیزگی سرد شده است.