دیوان اشعار - مثنویات

امیرخسرو دهلوی

شمارهٔ ۵ - چنان بنظر می‌رسد که آن سلطان عشرت طلب و هردم خیال، به این کتاب توجه نکرد و آن همه زر را که وعده کرده بود به امیر خسرو نداد، مگر امیر خسرو ازینکه مثنوی دل‌انگیزی گماشته است ، خرسند بود:

امیرخسرو دهلوی
گر چه شد از بهر چنین نامه ای داد مرا گرمی هنگامه ای
ناز پی آن شد قلم سحر سنج کز پی آین مار نشینم به گنج
من که نهادم ز سخن گنج پاک گنج زر اندر نظرم چیست ؟ خاک!
گر دهدم تا جور سر بلند در نتوان باز به در یافگند
ور ندهد زان خودم رایگان رنجه نگردم چو تهی مایگان
یک جو از ین فن چو به دامن نهم ده کنم آن را و به صد تن دهم
شیرم و رنج از پی یاران برم نی چو سگ خانه که تنها خورم
این همه شربت نه بدان کرده ام کاب ز دریای کرم خورده ام
هر همه دانند که چندین گهر کس نفشاند بدو سه بدره زر
ور دیدم گنج فریدون و جم هدیهٔ یک حرف بود، بلکه کم !
هر صفتی را که بر انگیختم شعبدهٔ تازه درو ریختم
مور شدم بر شکر خویش و بس در نزدم دست به حلوای کس
هر چه که از دل در مکنون کشم زهرهٔ آن نیست که بیرون کشم
زانکه نگه می کنم از هر کران ایمنی ام نست زغارت گران
دزد متاع من و با من به جوش شان به زبان آوری و من خموش
نقد مرا پیش من آرند راست من کنم «احسنت!» کز آن شماست!
شرم ندارند و بخوانند گرم با من ومن هیچ نگویم ز شرم
طرفه که شان دزد من از شرم پاک حاجب کالا من و من شرم ناک

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این ابیات، شاعر با لحنی سرشار از غرور هنری و عزت نفس، به ستایشِ جایگاهِ والایِ سخن و هنرِ خویش می‌پردازد. او قلم خود را ابزاری جادویی می‌داند که گنجینه‌ای از جواهراتِ کلام را پدید آورده و در برابر این ثروتِ معنوی، زر و سیمِ دنیوی را ناچیز و بی‌ارزش می‌شمارد. شاعر خود را آزاده‌ای می‌داند که برایِ کسبِ مال، تن به ذلت نمی‌دهد و هنرِ خود را همچون شیری که سهمِ یارانش را می‌دهد، با سخاوت به دیگران تقدیم می‌کند.

در بخشِ پایانی، لحنِ اثر به سمتِ گلایه و شکوه تغییر می‌کند. شاعر از سارقانِ ادبی و مدعیانِ دروغینی سخن می‌گوید که آثارِ نفیسِ او را می‌ربایند و با بی‌شرمی آن را به نامِ خود بازمی‌گردانند. تضادِ عمیقی میانِ عزتِ نفسِ شاعر و بی‌شرمیِ سارقان وجود دارد؛ جایی که شاعر به خاطرِ نجابت و بزرگواری، در برابرِ این دست‌درازی‌ها سکوت می‌کند و همین سکوت، دغدغه‌ای تلخ بر جانِ او می‌نشاند.

معنای روان

گر چه شد از بهر چنین نامه ای داد مرا گرمی هنگامه ای

اگرچه این نامه و نوشته را برای هدفی خاص نگاشتم، اما همین کار باعث شد که شور و گرمای ویژه‌ای در وجودم پدید آید و بساطِ پرشوری در دلم برپا شود.

نکته ادبی: هنگامه در اینجا به معنای غوغا، شلوغی و گرمیِ محفل است که کنایه از نشاطِ حاصل از سرودن است.

ناز پی آن شد قلم سحر سنج کز پی آین مار نشینم به گنج

این قلمِ جادوگر، با ناز و ظرافت به کار افتاد تا بتواند از این گنجینه (شعر) محافظت کند، درست مانند ماری که بر گنج می‌نشیند و از آن پاسداری می‌کند.

نکته ادبی: اشاره به باورِ عامیانه در متون کهن مبنی بر اینکه مارها بر گنج‌ها نگهبانی می‌دهند؛ استعاره‌ای برای حفاظت از کلام.

من که نهادم ز سخن گنج پاک گنج زر اندر نظرم چیست ؟ خاک!

من که از کلمات، گنجینه‌ای ارزشمند ساخته‌ام، در برابرِ این ثروتِ معنوی، طلا و نقره در چشمانم ارزشی ندارد و به خاک می‌ماند.

نکته ادبی: تضادِ میانِ گنجِ پاک (سخن) و گنجِ زر برای نشان دادنِ برتریِ هنر بر ثروت.

گر دهدم تا جور سر بلند در نتوان باز به در یافگند

اگر کسی بخواهد در ازایِ سخنِ والایِ من، ثروتی به من ببخشد، من چنان بلندطبع هستم که برای به دست آوردن آن، التماس نمی‌کنم و به دنبالش نمی‌روم.

نکته ادبی: جور در اینجا به معنای بخشش یا پاداش است که با ترکیبِ سر بلند، بر عزتِ نفس تأکید دارد.

ور ندهد زان خودم رایگان رنجه نگردم چو تهی مایگان

و اگر هم چیزی به من ندهد، مانند افرادِ تهی‌دست و محتاج، خود را کوچک نمی‌کنم و از اینکه دستم خالی بماند، اندوهگین نمی‌شوم.

نکته ادبی: تهی‌مایگان به معنایِ افرادِ فقیر یا بی‌هنر است که در برابرِ ثروتِ معنویِ شاعر قرار گرفته‌اند.

یک جو از ین فن چو به دامن نهم ده کنم آن را و به صد تن دهم

اگر ذره‌ای از این هنر (شعر) را به دست آورم، آن را در وجودم پرورش داده و به ده برابر افزایش می‌دهم و به صدها نفر تقدیم می‌کنم.

نکته ادبی: اشاره به برکتِ ذاتیِ هنر که با بخشیدن نه تنها کم نمی‌شود، بلکه تکثیر می‌گردد.

شیرم و رنج از پی یاران برم نی چو سگ خانه که تنها خورم

من همچون شیر، سخاوتمندم و رنجِ به دست آوردنِ رزق را برایِ یارانم تحمل می‌کنم، نه مثلِ سگِ خانه که فقط به فکرِ شکمِ خودش است و تنهایی می‌خورد.

نکته ادبی: تشبیه به شیر (نمادِ پهلوانی و سخاوت) در مقابلِ سگ (نمادِ دون‌همتی و حرص).

این همه شربت نه بدان کرده ام کاب ز دریای کرم خورده ام

این همه کلامِ شیرین و شعرِ ناب را برایِ پاداش نگفته‌ام؛ چرا که من از دریایِ کرم و بزرگواریِ الهی (یا ممدوح) سیراب شده‌ام.

نکته ادبی: شربت در اینجا استعاره از سخنِ شیرین و دلنشین است.

هر همه دانند که چندین گهر کس نفشاند بدو سه بدره زر

همه می‌دانند که این همه گوهرهایِ کلام که من خلق کرده‌ام، با چند کیسه زر و پول قابلِ معاوضه نیست و ارزشِ بیشتری دارد.

نکته ادبی: بدره به معنایِ کیسه زر است که در ادبیاتِ کهن نشان‌دهندهٔ ثروتِ مادی است.

ور دیدم گنج فریدون و جم هدیهٔ یک حرف بود، بلکه کم !

حتی اگر گنجینه‌های افسانه‌ایِ پادشاهانِ بزرگی مثل فریدون و جمشید را هم به من پیشکش کنند، در برابرِ ارزشِ یک حرف از اشعارِ من، بسیار ناچیز است.

نکته ادبی: تلمیح به اسطوره‌های فریدون و جمشید به عنوانِ نمادهایِ ثروت و پادشاهیِ باستان.

هر صفتی را که بر انگیختم شعبدهٔ تازه درو ریختم

هر موضوع و صفتی را که در شعرم به تصویر کشیدم، در آن ترفندها و شعبده‌هایِ نوینی به کار بردم تا آن را زنده و جذاب کنم.

نکته ادبی: شعبده به معنایِ مهارتِ فوق‌العاده و خلاقیتِ شاعرانه است.

مور شدم بر شکر خویش و بس در نزدم دست به حلوای کس

مانند مورچه‌ای که به شیرینیِ خودش قناعت می‌کند، من هم به داشته‌هایِ ذهنی و هنریِ خودم راضی هستم و برایِ به دست آوردنِ موفقیتِ دیگران، به داراییِ کسی دست درازی نکردم.

نکته ادبی: مور و شکر استعاره از قناعت و بهره‌مندی از ثروتِ ذاتیِ خویش است.

هر چه که از دل در مکنون کشم زهرهٔ آن نیست که بیرون کشم

آن‌قدر مطالب و گوهرهایِ پنهان در دل دارم که از بیانِ آن‌ها می‌ترسم و جرات نمی‌کنم آن‌ها را آشکار کنم.

نکته ادبی: در مکنون به معنایِ مرواریدِ پنهان است که کنایه از معانیِ عالی و بلندِ ذهنی است.

زانکه نگه می کنم از هر کران ایمنی ام نست زغارت گران

زیرا از هر طرف که نگاه می‌کنم، می‌بینم که از گزندِ سارقان و دزدانِ ادبی در امان نیستم.

نکته ادبی: کران به معنایِ کناره یا جهت است؛ اشاره به وسعتِ حضورِ سارقانِ ادبی.

دزد متاع من و با من به جوش شان به زبان آوری و من خموش

آن‌ها متاع و هنرِ من را می‌دزدند و در جمع، ادعایِ آن را می‌کنند و با اشتیاق از آن حرف می‌زنند، اما من از سرِ بزرگواری خاموش می‌مانم.

نکته ادبی: تضادِ میانِ سخنوریِ سارقان و سکوتِ شاعر که از نجابتِ او سرچشمه می‌گیرد.

نقد مرا پیش من آرند راست من کنم «احسنت!» کز آن شماست!

کالایِ هنریِ من را پیشِ خودم می‌آورند و با وقاحت ادعا می‌کنند که مالِ آنهاست، من هم به جایِ اعتراض، به آن‌ها آفرین می‌گویم و آن را به آن‌ها می‌بخشم.

نکته ادبی: احسنت گفتن در اینجا کنایه از تاییدِ مصلحتی و بخششِ بزرگوارانه است.

شرم ندارند و بخوانند گرم با من ومن هیچ نگویم ز شرم

آن‌ها هیچ شرمی ندارند و آثارِ مرا با حرارت برایِ من می‌خوانند و من از رویِ خجالت و بزرگی، حتی یک کلمه هم علیه آن‌ها نمی‌گویم.

نکته ادبی: شرم در اینجا دو پهلو است؛ یکی بی‌شرمیِ سارقان و دیگری حیا و بزرگ‌منشیِ شاعر که مانع از برخوردِ تند می‌شود.

طرفه که شان دزد من از شرم پاک حاجب کالا من و من شرم ناک

عجیب است که آن‌ها بدونِ ذره‌ای شرم، آثارِ مرا می‌دزدند و ادعایِ مالکیت دارند، اما من که صاحبِ اصلیِ کالا هستم، از شرمِ مواجهه با آن‌ها، خجالت می‌کشم.

نکته ادبی: حاجب کالا به معنایِ نگهبانِ کالا است؛ کنایه از این که شاعر خود را مسئولِ حفظِ گنجینهٔ هنری‌اش می‌داند.

آرایه‌های ادبی

تلمیح گنج فریدون و جم

اشاره به گنجینه‌های افسانه‌ای پادشاهان ایران باستان برای تأکید بر ناچیز بودن ثروت مادی.

تشبیه ماری که بر گنج نشسته

تشبیه وضعیتِ پاسداری از شعر به ماری که بر گنج چنبره زده است.

تضاد شیر و سگ خانه

مقابل هم قرار دادنِ صفاتِ نجیبانه و بخشنده (شیر) با صفاتِ دون‌همت و آزمند (سگ).

استعاره در مکنون

استفاده از مرواریدِ پنهان به عنوانِ نمادی برایِ اندیشه‌ها و سخنانِ ارزشمندِ شاعر.