دیوان اشعار - مجنون و لیلی

امیرخسرو دهلوی

بخش ۳۰ - این مویهای بی‌جان، به گیسوی منور مادر مغفورهٔ خویش، که تاب الشیب نوری داشت، راست افتاد، و بدین نالهای سوزان، نفس حسن را خاکستر کرده شد و گوهر پاک برادر حسام الدین را، که در میان خاک، خورد مور چه گشت، روشن گردانیده آمد، تعمده الله به غفرانه

امیرخسرو دهلوی
ماتم کده شد جهان نهان نیست ماتم زده کیست کاز جهان نیست
زان جمله یکی منم درین سوز از روزی خویشتن بدین روز
کامسال، دو نور از اخترم رفت هم مادر و هم برادرم رفت
یک هفته، ز بخت تفتهٔ من گم شد دو مهٔ دو هفتهٔ من
هجرم، ز دو سو، کشید کینه دهرم، بدو دهره، خست سینه
چون مادر من، کجایی آخر؟ روی از چه نمی نمایی آخر؟
خندان ز دل زمین برون آی بر گریهٔ زار من به بخشای
راندی به بهشت کشتی خویش رو تافتی از بهشتی خویش
زان بی ادبی که بیش کردم اینک ز فراق زخم خوردم
تا خانه بود ز دولت آباد قدرش نشناسد، آدمی زاد
نام تو پناه که لب تو در سخن بود پند تو صلاح کار من بود
امروز همم، به مهر و پیوند خاموشی تو، همی دهد پند
لیکن سخن تو، گر بود هوش، از هوش توان شنید، نه ز گوش
دانم که تو در بهشت جاوید رخشنده تری ز ماه و خورشید
چونست بر تو همسر من فرزند تو و برادر من
«قتلغ» که مرا ز حق تبارک بودست چو نام خود «مبارک»
در معرکه، اژدها نظیری در مستی باده، شیر گیری
آیین غزا تمام کرده دولت، لقبش حسام کرده
در حمله، درست چون پدر شیر نی همچو من شکسته شمشیر
روح تو، که با دور از آذر باشد چو رفیق روح مادر
شاید که باتفاق فرخ آرید به رحمت خدا رخ
گوئید بهر سکون و سیری ایمان مرا دعای خیری
تا چون به سوی شما کنیم راه مومن چو شما روم الی الله
یارب که به رحمت گنه شوی از گرد گنه، بشویشان روی
آمرزش خویش یارشان کن بخشایش خود نثارشان کن

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این منظومه، سوگ‌نامه‌ای است سوزناک از شاعری که در مصیبتی جانکاه، در فاصله زمانی اندک، مادر و برادر خود را از دست داده است. شاعر در این قطعه، فضای جهان را سراسر ماتم‌کده‌ای می‌بیند که در آن هیچ‌کس از گزند رنج و فراق در امان نیست. لحن اثر آکنده از حسرت، اندوهی عمیق و تاملاتی در باب ناپایداری روزگار و غفلت انسان از قدر داشته‌ها پیش از فقدان آن‌هاست.

در بخش دوم، شاعر با توسل به جایگاه متعالی درگذشتگان در بهشت، از آنان طلب یاری می‌کند تا با دعای خیرشان، او را در مسیر دشوار زندگی و رسیدن به رستگاری یاری کنند. این ابیات، پیوند میان سوگواری شخصی و نیایش‌های الهی را به تصویر می‌کشد و نشان‌دهنده آن است که چگونه مرگ عزیزان، دریچه‌ای برای بازنگری در ایمان و پیوند با عالم معنا می‌گشاید.

معنای روان

ماتم کده شد جهان نهان نیست ماتم زده کیست کاز جهان نیست

این جهان به خانه‌ی اندوه و عزا تبدیل شده است؛ آیا کسی هست که در این دنیا باشد و از ماتم و رنج بی‌نصیب مانده باشد؟

نکته ادبی: ماتم‌کده در اینجا استعاره از دنیای پر از رنج و محنت است.

زان جمله یکی منم درین سوز از روزی خویشتن بدین روز

از میان تمام دردمندان، من یکی از آن افراد هستم که در این آتش فراق می‌سوزم و به خاطر سرنوشت خودم به این روز سیاه افتاده‌ام.

نکته ادبی: سوز در اینجا استعاره از غم و اندوه سوزان است.

کامسال، دو نور از اخترم رفت هم مادر و هم برادرم رفت

چرا که امسال دو روشناییِ زندگی‌ام از آسمان بخت من رفتند؛ هم مادرم و هم برادرم را از دست دادم.

نکته ادبی: اختر در اینجا استعاره از عزیزان و نور چشم است.

یک هفته، ز بخت تفتهٔ من گم شد دو مهٔ دو هفتهٔ من

تنها در طول یک هفته، به خاطر بخت بد و سوخته‌ام، دو عزیزِ بسیار گران‌بهایم را که مثل دو ماهِ درخشان بودند، از دست دادم.

نکته ادبی: دو مه دو هفته کنایه از زیبایی و درخشش عزیزان از دست رفته است.

هجرم، ز دو سو، کشید کینه دهرم، بدو دهره، خست سینه

فراق و دوری از آن‌ها، از دو سو بر من کینه توزی کرد و روزگار با ضربات پی‌در‌پی، سینه‌ی مرا مجروح ساخت.

نکته ادبی: دهره به معنای ابزاری برای بریدن یا ضربه زدن است که در اینجا استعاره از سختی‌های زمانه است.

چون مادر من، کجایی آخر؟ روی از چه نمی نمایی آخر؟

مادر عزیزم، آخر کجایی؟ چرا دیگر چهره‌ات را به من نشان نمی‌دهی؟

نکته ادبی: پرسش در اینجا نه برای دانستن، بلکه برای ابراز حسرت و دلتنگی است.

خندان ز دل زمین برون آی بر گریهٔ زار من به بخشای

با چهره‌ای خندان از دل خاک بیرون بیا و بر گریه‌های زار و ناله من رحم کن.

نکته ادبی: دل زمین مجاز از درون قبر است که شاعر با نگاهی عاطفی به آن نگریسته است.

راندی به بهشت کشتی خویش رو تافتی از بهشتی خویش

تو کشتیِ وجودت را به ساحل بهشت رساندی، اما از من که خانواده و عزیز تو بودم، روی گرداندی.

نکته ادبی: کشتی استعاره از عمر و هستی انسان است.

زان بی ادبی که بیش کردم اینک ز فراق زخم خوردم

به خاطر آن بی‌ادبی و غفلتی که در حق تو کردم، اکنون دارم تاوان آن را با زخم فراق می‌پردازم.

نکته ادبی: اشاره به پشیمانی از قدرنشناسی در زمان حضور عزیزان دارد.

تا خانه بود ز دولت آباد قدرش نشناسد، آدمی زاد

آدمیزاد تا وقتی که نعمت و خوشبختی در خانه‌اش برپاست، قدر و ارزش آن را نمی‌شناسد.

نکته ادبی: دولت آباد استعاره از زمان خوشبختی و حضور نعمت‌هاست.

نام تو پناه که لب تو در سخن بود پند تو صلاح کار من بود

نام تو همیشه پناهگاه من بود و گفتار تو راهگشای من، و پندهای تو مصلحت و راه درست زندگی مرا نشان می‌داد.

نکته ادبی: لب در اینجا مجاز از سخن و کلام است.

امروز همم، به مهر و پیوند خاموشی تو، همی دهد پند

امروز هم خاموشی تو، همچون پیوندی عمیق، دارد به من پند و اندرز می‌دهد.

نکته ادبی: خاموشی استعاره از مرگ است که خود نوعی درس عبرت برای زندگان است.

لیکن سخن تو، گر بود هوش، از هوش توان شنید، نه ز گوش

اما اگر کسی اهل معرفت و هوشیار باشد، می‌داند که سخن تو را باید با جان و دل شنید، نه با گوش ظاهری.

نکته ادبی: تضاد ظریفی میان هوش (دل) و گوش (ظاهر) دیده می‌شود.

دانم که تو در بهشت جاوید رخشنده تری ز ماه و خورشید

می‌دانم که تو اکنون در بهشت همیشگی، از ماه و خورشید هم درخشان‌تر و زیباتری.

نکته ادبی: مبالغه برای نشان دادن اوج مقام مادر در عالم باقی.

چونست بر تو همسر من فرزند تو و برادر من

همسر من، که فرزند تو و برادر من است، در کنار تو چگونه است؟

نکته ادبی: اشاره به پیوند خویشاوندی و انتظارِ دیدنِ دوباره عزیزان در عالم دیگر.

«قتلغ» که مرا ز حق تبارک بودست چو نام خود «مبارک»

قتلغ (برادرم) که نامش نزد خداوند بزرگ، همانند معنای نامش واقعاً مبارک بود.

نکته ادبی: قتلغ در زبان ترکی به معنای مبارک است که شاعر به این تناسب اشاره کرده.

در معرکه، اژدها نظیری در مستی باده، شیر گیری

او در میدان نبرد همچون اژدها سهمگین بود و در هنگام بزم و شادی، چون شیری قدرتمند عمل می‌کرد.

نکته ادبی: اژدها و شیر نمادهای قدرت و دلیری هستند.

آیین غزا تمام کرده دولت، لقبش حسام کرده

او تمام آداب جنگاوری را به جا آورد و به همین دلیل دولت به او لقب حسام (شمشیر) داده بود.

نکته ادبی: حسام استعاره‌ای برای شجاعت و تیزهوشی در جنگ است.

در حمله، درست چون پدر شیر نی همچو من شکسته شمشیر

او در نبرد همچون پدرش شیر، شجاع و قدرتمند بود، نه مثل من که شمشیرم شکسته و ناتوان شده است.

نکته ادبی: تشبیه و تقابل میان توانمندی برادر و ناتوانی شاعر.

روح تو، که با دور از آذر باشد چو رفیق روح مادر

امید که روح تو، که از عالم بالا آمده، همانند رفیق و هم‌نشینِ روح مادرم باشد.

نکته ادبی: دور از آذر به معنای منسوب به عالم علوی و نورانی است.

شاید که باتفاق فرخ آرید به رحمت خدا رخ

شاید به واسطه‌ی هماهنگی و همراهی شما دو عزیز، بتوانید نظر لطف و رحمت خدا را جلب کنید.

نکته ادبی: رخ به خدا آوردن کنایه از دعا و توسل است.

گوئید بهر سکون و سیری ایمان مرا دعای خیری

برای آرامش و کمالِ من، دعای خیری بکنید تا ایمانم حفظ شود.

نکته ادبی: سکون و سیری استعاره از آرامش و به کمال رسیدن ایمان است.

تا چون به سوی شما کنیم راه مومن چو شما روم الی الله

تا وقتی که من راهیِ آن جهان می‌شوم، همانند شما مؤمن و رستگار به سوی خدا بروم.

نکته ادبی: راه به سوی خدا کنایه از مرگ و بازگشت به سوی حق است.

یارب که به رحمت گنه شوی از گرد گنه، بشویشان روی

خدایا! امیدوارم که با رحمت خود، گناهان ایشان را بشویی و غبار خطا را از چهره‌شان پاک کنی.

نکته ادبی: شستن گناه کنایه از آمرزش الهی است.

آمرزش خویش یارشان کن بخشایش خود نثارشان کن

آمرزش و بخشایش خود را نصیب آن‌ها کن و رحمتت را بر آن‌ها نثار فرما.

نکته ادبی: نثار کردن استعاره از بخشش فراوان الهی است.

آرایه‌های ادبی

استعاره ماتم‌کده

تشبیه دنیا به خانه‌ای که در آن فقط سوگواری جریان دارد.

تشبیه اژدها نظیری / شیر گیری

تشبیه برادر به اژدها و شیر برای نشان دادن قدرت و هیبت او در نبرد.

ایهام تناسب قتلغ / مبارک

اشاره به معنای لغوی نام قتلغ که در ترکی به معنای مبارک است.

کنایه روی تافتن

کنایه از روی برگرداندن و بی‌توجهی یا دوری گزیدن.

تضاد ماه و خورشید / گوش و هوش

ایجاد تقابل‌های معنایی برای عمق بخشیدن به تصویرسازی‌های عاطفی.