دیوان اشعار - خسرو و شیرین

امیرخسرو دهلوی

بخش ۲۶ - از جواب نامهٔ شیرین به خسرو

امیرخسرو دهلوی
به نام نقشبندی لوح هستی که بر ما فرض کرد ایزد پرستی
خرد را با کفایت کرد خرسند سخن را با معانی داد پیوند
دو دل را کو به پیوند آشنا کرد به تیغ از یکدگر نتوان جدا کرد
و گر خواهد دو تن را نام فراهم به صد زنجیر نتوان بست با هم
چو تقدیر است ما را قطع پیوند رضا دادم به تقدیر خداوند
چو وقت آید که این غم بر سر آید مراد از بام و بخت از در آید
تو نیز ای دوست کازار منت خوست چو روزی باشدم روزی شوی دوست
ز دوریت ار چه دورم از همه کام چو افتاده است می سازم به ناکام
فرستادی به سوی من نهانی سوادی پر ز آب زندگانی
مفرح نامه ای کز ذوق آن راز امید مرده در تن زنده شد باز
دران پرسش که از یار کهن بود فراوان ز آرزومندی سخن بود
شدم زانگونه با دولت هم آغوش که خود را کردم از دولت فراموش
کنیز اویم ار دارد عزیزم وگر خواهد گذارد هم کنیزم
امید از دوستی ما را چنان بود که خواهم با تو دائم هم عنان بود
ز آمیزش که دارد نور با نور نخواهی بودن از من یک زمان دور
گمان نفتاد کافتد خار خاری به چشم دوستی زندک غباری
یقین شد کان وفا و مهربانی فریبی بود بهر من زیانی
و گر نه بر کس این تهمت توان بست که خودمی نوشی و خوانی مرا مست
خود از پیمان من بیرون نهی گام مرا بر عکس بی پیمان نهی نام
کنی خود با هم آغوش دگر خواب دهی گوش من بی خواب را تاب
خود اندازی به بازار شکر شور ز خوی تلخ با شیرین کنی زور
ز شیرین روزهٔ مریم کنی بیش پس از شکر گشائی روزهٔ خویش
چو از تنگ شکر برداشتی بند نکردی یاد شیرین شکر خند
ز تهمت بی گناهی را منه خار که نه گل دید ازین بستان نه گلزار
دلش روزی که پهلوی من آمد نه من خواندم که خود سوی من آمد
کنون چندان که می رانم ز پیشش تمنا بیش می بینم به خویشش
کسی کز بهر من کوشد به جانی گرش ندهم دلی باری زیانی
دل او چون مرا میخواهد و بس بلی خواهنده را خواهد همه کس
منم هر روز و این شبهای دی جور تو شب خوش خسب ای چون روز من دور
من ار صد بار خود را بر تو بندم چو باور نایدت بر خود چه خندم
همانم من کت اندر دل یقین است رها کن گو چنین باش ار چنین است
چه چاره چون چنین افتاد تقدیر ترا روزی شکر بادا مرا شیر
چو نامه ختم شد پیک سبک خیز ز شیرین بستد و دادش به پرویز
ملک زان گنج گوهر مهر برداشت عبارتهای شیرین در نظر داشت
فگنده پیچ پیچ نامه در پیش همی خواند و همی پیچید بر خویش
چو در خود خورد شور این سخن را بشورانید غمهای کهن را
دلش از شور شیرین بی خبر گشت وزان شوریدگی شوریده برگشت
به یاران گفت در یابید کارم که بودن بیش ازین طاقت ندارم
نه شیرین باشد از شیرینی کار که شیرین یار و من دور از چنان یار
بدان عزم از بساط بزم برخاست جنیبت جست و ساز رفتن آراست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه شعری به سبک مثنوی‌های روایی و غنایی، با ستایش خداوند آغاز شده و بلافاصله به توصیف پیوند عاطفی و تنش‌های حاکم بر یک رابطه عاشقانه می‌پردازد. فضا آمیخته‌ای از شور و اشتیاق، گله و شکایت، و رنج ناشی از سوءتفاهم و فراق است که با زبانی رمزگونه و استعاری بیان می‌شود.

شاعر در این اثر به ترسیمِ جدال میان دلدادگی و تردید می‌پردازد و از قضاوت‌های نادرست، تهمت‌های ناروا و رنجِ دوری سخن می‌گوید. شخصیت‌های متن درگیرِ کشمکشِ درونی و بیرونی هستند؛ از سویی ایمان به سرنوشت و از سوی دیگر، آرزوی وصال و رهایی از بندِ بدگمانی، فضای روایت را به سوی نوعی پذیرش تلخ و در عین حال عاشقانه پیش می‌برد.

معنای روان

به نام نقشبندی لوح هستی که بر ما فرض کرد ایزد پرستی

آغاز می‌کنم به نام خدایی که نگارگر عالم هستی است و بر ما واجب کرد که تنها او را پرستش کنیم.

نکته ادبی: نقشبند استعاره‌ای فاخر برای خداوند به معنای صورت‌گر و آفریننده جهان است.

خرد را با کفایت کرد خرسند سخن را با معانی داد پیوند

او خرد را با توانایی و کمال همراه ساخت و کلام را با معانی عمیق پیوند داد.

نکته ادبی: اشاره به قدرت الهی در خلقت عقل و بیان.

دو دل را کو به پیوند آشنا کرد به تیغ از یکدگر نتوان جدا کرد

دو قلبی را که خداوند با عشق به هم پیوند داده است، حتی با بُرنده‌ترین تیغ‌ها نیز نمی‌توان از یکدیگر جدا کرد.

نکته ادبی: کنایه از استحکام پیوند عاشقانه حقیقی که گسست‌ناپذیر است.

و گر خواهد دو تن را نام فراهم به صد زنجیر نتوان بست با هم

و اگر تقدیر چنین نباشد که دو نفر با هم یکی شوند، حتی با صدها زنجیر نیز نمی‌توان آن‌ها را به هم بست.

نکته ادبی: تاکید بر نقش سرنوشت و تقدیر در اتحاد یا جدایی آدمیان.

چو تقدیر است ما را قطع پیوند رضا دادم به تقدیر خداوند

حال که تقدیر الهی بر جدایی ماست، من نیز به خواست و فرمان خداوند گردن می‌نهم.

نکته ادبی: اشاره به تسلیم در برابر سرنوشت (رضا).

چو وقت آید که این غم بر سر آید مراد از بام و بخت از در آید

وقتی زمان آن برسد که این غم پایان یابد، آرزو و بختِ خوش از درِ خانه وارد خواهد شد.

نکته ادبی: امید به تغییر احوال و پایان دوران اندوه.

تو نیز ای دوست کازار منت خوست چو روزی باشدم روزی شوی دوست

ای دوست، تو نیز که آزار دادنِ من خویِ توست، اگر روزی تقدیرِ ما به هم گره خورد، تو نیز ناچار دوست من خواهی شد.

نکته ادبی: اشاره به سرنوشت‌گرایی و گریزناپذیریِ پیوندها.

ز دوریت ار چه دورم از همه کام چو افتاده است می سازم به ناکام

اگرچه دوریِ تو باعث شده از تمام لذت‌های زندگی محروم بمانم، اما چون این سرنوشت من است، با این ناکامی می‌سازم.

نکته ادبی: بیانِ رنجِ ناشی از هجران با زبانی صبورانه.

فرستادی به سوی من نهانی سوادی پر ز آب زندگانی

تو مخفیانه نامه‌ای به سوی من فرستادی که سراسر آن همچون آبِ حیات‌بخش بود.

نکته ادبی: تشبیه نامه به آب زندگانی که مایه حیات و امید است.

مفرح نامه ای کز ذوق آن راز امید مرده در تن زنده شد باز

نامه‌ای شادی‌بخش که از شوقِ آن رازها، امیدِ مرده در جانِ من دوباره زنده شد.

نکته ادبی: مفرح به معنای فرح‌بخش و نشاط‌آور است.

دران پرسش که از یار کهن بود فراوان ز آرزومندی سخن بود

در آن پرس‌وجوهایی که از احوالِ دوستِ قدیمی‌ات کرده بودی، سرشار از اظهارِ دلتنگی و آرزومندی بود.

نکته ادبی: توصیفِ لحنِ نامه که نشانگرِ صمیمیت دیرین است.

شدم زانگونه با دولت هم آغوش که خود را کردم از دولت فراموش

چنان با آن نامه و پیوند، احساسِ سعادت کردم که به کلی خود و مشکلاتم را فراموش کردم.

نکته ادبی: دولت در اینجا به معنای بخت و سعادت است.

کنیز اویم ار دارد عزیزم وگر خواهد گذارد هم کنیزم

اگر مرا عزیز بداری، کنیز و خدمتگزار توام و اگر بخواهی مرا نادیده بگیری و طرد کنی، باز هم مطیعِ تو هستم.

نکته ادبی: بیان اوجِ فروتنی در برابر معشوق.

امید از دوستی ما را چنان بود که خواهم با تو دائم هم عنان بود

امید من به این دوستی چنان زیاد بود که می‌خواهم همیشه هم‌گام و هم‌سفرِ تو باشم.

نکته ادبی: هم‌عنان بودن استعاره از همراهی و نزدیکیِ دائم است.

ز آمیزش که دارد نور با نور نخواهی بودن از من یک زمان دور

به دلیلِ درآمیختنِ نور با نور، تو نیز دیگر نخواهی خواست که حتی یک لحظه از من جدا باشی.

نکته ادبی: تشبیه اتحادِ دو عاشق به آمیزش دو نور.

گمان نفتاد کافتد خار خاری به چشم دوستی زندک غباری

گمان نمی‌کردم که خاری به چشمِ دوستی برود و غباری بر این رابطه بنشیند.

نکته ادبی: کنایه از ایجادِ کدورت و سوءتفاهم در دوستی.

یقین شد کان وفا و مهربانی فریبی بود بهر من زیانی

اکنون برایم یقین شده است که آن همه وفا و مهربانیِ تو، فریبی بیش نبوده و برای من جز زیان نداشته است.

نکته ادبی: تغییرِ لحن به سوی شکوه و گلایه از ریاکاریِ معشوق.

و گر نه بر کس این تهمت توان بست که خودمی نوشی و خوانی مرا مست

وگرنه، آیا می‌شود به کسی این تهمت را زد که خودت شراب می‌نوشی و مرا مست می‌خوانی؟

نکته ادبی: استفاده از تمثیلِ تهمتِ ناروا برای نشان دادنِ تناقض در رفتارِ معشوق.

خود از پیمان من بیرون نهی گام مرا بر عکس بی پیمان نهی نام

تو خود از پیمانِ ما خارج می‌شوی و قدم بیرون می‌گذاری، اما مرا به بی‌وفایی متهم می‌کنی.

نکته ادبی: اشاره به فرافکنی و وارونه‌نمایی حقیقت.

کنی خود با هم آغوش دگر خواب دهی گوش من بی خواب را تاب

خودت با دیگری هم‌بستر می‌شوی و عشق می‌ورزی، آنگاه گوشِ بی‌خوابِ مرا با این تهمت‌ها می‌آزاری.

نکته ادبی: انتقاد از خیانت و اتهام‌زنیِ متقابل.

خود اندازی به بازار شکر شور ز خوی تلخ با شیرین کنی زور

تو خود در بازارِ شیرین‌کامی، بذرِ تلخی و شورش می‌پاشی و با خویِ تندت، می‌خواهی شیرینی را به زور به تلخی بدل کنی.

نکته ادبی: تضاد میان شیرینی و تلخی (شور).

ز شیرین روزهٔ مریم کنی بیش پس از شکر گشائی روزهٔ خویش

تو روزه مریم را با شیرینیِ بیش از حد می‌گیری، اما خودت بعد از آن، روزه‌ات را با شکر باز می‌کنی.

نکته ادبی: اشاره‌ای کنایی به ریاکاری و تناقض در رفتار ظاهری معشوق.

چو از تنگ شکر برداشتی بند نکردی یاد شیرین شکر خند

وقتی از تنگِ شکر بند برداشتی و آن را گشودی، هرگز شیرینِ شکرخند را به یاد نیاوردی.

نکته ادبی: اشاره به بی‌توجهی معشوق نسبت به عاشق (شیرین).

ز تهمت بی گناهی را منه خار که نه گل دید ازین بستان نه گلزار

با تهمت زدن، خار در چشمِ بی‌گناهان نکن؛ چرا که این باغِ عشق نه گلی دید و نه گلزاری.

نکته ادبی: گل و خار نمادِ نیکی و پلیدی در باغِ رابطه است.

دلش روزی که پهلوی من آمد نه من خواندم که خود سوی من آمد

آن روزی که دلش به سوی من آمد، من او را نخوانده بودم، بلکه خودش به جانب من کشیده شد.

نکته ادبی: توضیحِ خودخواسته بودنِ عشقِ معشوق به عاشق در گذشته.

کنون چندان که می رانم ز پیشش تمنا بیش می بینم به خویشش

اکنون هرچه او را از خود می‌رانم، تمایل و اشتیاقِ بیشتری در او نسبت به خود می‌بینم.

نکته ادبی: توصیفِ کشمکشِ دوری و نزدیکی در رابطه.

کسی کز بهر من کوشد به جانی گرش ندهم دلی باری زیانی

کسی که از جان و دل برای من تلاش می‌کند، اگر دلی به او ندهم، حداقل نباید به او زیان برسانم.

نکته ادبی: بیانِ اخلاقِ عاشقی و پرهیز از بی‌رحمی.

دل او چون مرا میخواهد و بس بلی خواهنده را خواهد همه کس

چون دلِ او مرا می‌خواهد و بس، طبیعی است که همه کس طالبِ کسی باشند که طالبِ آن‌هاست.

نکته ادبی: اشاره به قاعده روانیِ جذبِ متقابل.

منم هر روز و این شبهای دی جور تو شب خوش خسب ای چون روز من دور

من هر روز در این شب‌های دی‌ماه و ظلمانی غرق در اندوهم، تو ای که چون روز از من دوری، شب خوش بخواب.

نکته ادبی: تضادِ شبِ دی‌ماه (تاریک و سرد) با روز (روشن).

من ار صد بار خود را بر تو بندم چو باور نایدت بر خود چه خندم

اگر صد بار هم خودم را به تو ببندم و التماس کنم، وقتی باور نداری، خندیدنِ من به خودم چه فایده‌ای دارد؟

نکته ادبی: بیانِ یأس از عدمِ اعتمادِ معشوق.

همانم من کت اندر دل یقین است رها کن گو چنین باش ار چنین است

من همانم که در دلت یقین داری؛ پس اگر فکر می‌کنی چنین است که می‌گویی، رهایش کن.

نکته ادبی: فراخواندن به پایان دادنِ سوءتفاهم.

چه چاره چون چنین افتاد تقدیر ترا روزی شکر بادا مرا شیر

چه می‌توان کرد وقتی تقدیر چنین رقم خورده است؟ روزیِ تو شکر باد و روزیِ من شیر (یا تلخی) باشد.

نکته ادبی: تسلیم در برابر تقدیر و تفاوتِ سرنوشتِ عاشق و معشوق.

چو نامه ختم شد پیک سبک خیز ز شیرین بستد و دادش به پرویز

وقتی نامه پایان یافت، پیکِ تندرو نامه را از شیرین گرفت و به پرویز رساند.

نکته ادبی: پرویز در اینجا نمادِ پادشاه یا معشوقِ دور است.

ملک زان گنج گوهر مهر برداشت عبارتهای شیرین در نظر داشت

پادشاه از دیدنِ آن نامه، مهر و محبتش تازه شد و عباراتِ شیرینِ آن را با دقت نگریست.

نکته ادبی: تأثیرِ کلامِ عاشق بر معشوق.

فگنده پیچ پیچ نامه در پیش همی خواند و همی پیچید بر خویش

نامه پر از پیچ و خم را پیش رویش گشود و در حالی که می‌خواند، در خودش غرق شد.

نکته ادبی: پیچ‌پیچ بودنِ نامه نشان از ابهام و عمقِ سخن دارد.

چو در خود خورد شور این سخن را بشورانید غمهای کهن را

وقتی تلخی و شورِ این سخنان را در درونش احساس کرد، غم‌های قدیمی‌اش دوباره زنده شدند.

نکته ادبی: تضادِ شور و شیرین (ایهامِ شیرین که نام معشوق است).

دلش از شور شیرین بی خبر گشت وزان شوریدگی شوریده برگشت

دلش از شور و اشتیاقِ شیرین بی‌خبر ماند و از آن آشفتگی، به آشفتگیِ بیشتری دچار شد.

نکته ادبی: ایهام در واژه شیرین (هم طعم، هم نام محبوب).

به یاران گفت در یابید کارم که بودن بیش ازین طاقت ندارم

به یارانش گفت که به دادِ من برسید که دیگر توانِ تحملِ بیش از این را ندارم.

نکته ادبی: اظهارِ عجز و ناتوانی در برابرِ فشارِ روانیِ عشق.

نه شیرین باشد از شیرینی کار که شیرین یار و من دور از چنان یار

شیرین بودنِ کار فایده‌ای ندارد، وقتی شیرین (محبوب) خودش در دسترس نیست و من از او دورم.

نکته ادبی: ایهامِ هنریِ واژه شیرین (هم به معنای گوارا، هم نام محبوب).

بدان عزم از بساط بزم برخاست جنیبت جست و ساز رفتن آراست

با آن تصمیم، از مجلسِ بزم برخاست و اسبی خواست و مقدماتِ رفتن را فراهم کرد.

نکته ادبی: جنیبت به معنای اسبِ یدکی یا اسبِ سواری برای سفر است.

آرایه‌های ادبی

ایهام شیرین

این واژه هم به معنای طعمِ گوارا است و هم نامِ شخصیتِ محبوب (شیرین) که در سراسر متن ابهام زیبایی ایجاد کرده است.

تضاد شکر و شور

تقابلِ میانِ شکر (شیرینی و لذت) و شور (تلخی، آشفتگی و نمک)، برای نشان دادن تنش‌های عاطفی.

استعاره آب زندگانی

نامه به آب حیات تشبیه شده که امیدِ از دست رفته را در جانِ عاشق زنده می‌کند.

کنایه بر بام و بخت از در آید

کنایه از رسیدنِ موفقیت، گشایش و به ثمر نشستنِ آرزوها.