دیوان اشعار - خسرو و شیرین

امیرخسرو دهلوی

بخش ۲۵ - بیتی چند از عتاب نامهٔ خسرو به شیرین

امیرخسرو دهلوی
به نام آنکه تن را نور جان داد خرد را سوی دانائی عنان داد
سلام من که دل در دام دارم غلامم لیک خسرو نام دارم
نیم از یاد تو یک لحظه خاموش فراموشیم گوئی شد فراموش
نه خوش دارد شراب لاله رنگم نه در گیرد به گوش آواز چنگم
صراحی وار در مجلس زبونم که لب بر خنده و دل پر ز خونم
توئی کت نگذرد پر دل که روزی برین در مستمندی داشت سوزی
بلی اینست رسم آدمیزاد که دور افتاده را دیر آورد یاد
ولی من گو چه صد فرسنگ دورم چو بینی روز تا شب در حضورم
چنان نزدیک تو گشتم ز حد پیش که صد فرسنگ دور افتادم از خویش
نه از کوی تو زان برتافتم چهر که دل بی میل شد یا طبع بی مهر
ولی چون دیدمت کز من ملولی نکردم چون گران جانان فضولی
به چشم افشاندم از خاک درت نور وزان در همچو چشم بد شدم دور
چو دیدم خود ترا حاجت همین بود گلت را مرغ دیگر در کمین بود
به صد رغبت شدی با او یگانه مرا هم خود برون کردی ز خانه
اگر جز با منی راضیست رایت رضا دادیم ما هم با رضایت
شود با هر که خواهد آشنا دل دلست این جنگ نتوان کرد با دل
مبارک باد کن خود را ز خسرو به عشق تازه و هم خوابهٔ نو
ز لعلت شربتی کو را به کام است حلالش باد اگر بر ما حرام است
اگر تو وقف او کردی همه چیز نصیب خود بحل کردیم ما نیز
ولی زانگونه هم با او مشو شاد که ناری ز آشنایان کهن یاد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر، سوگ‌نامه‌ای است از زبان عاشقی دل‌سوخته که به دستِ قضا و تقدیر، از حریمِ دلِ محبوب رانده شده و اکنون با دلی خونین، شاهدِ پیوندِ معشوق با رقیبی تازه است. شاعر با تکیه بر متانت و مناعت طبع، ضمن بیانِ عمقِ رنجِ دوری و بی‌وفایی، به جای ستیز، راهِ تسلیم و رضا را پیش می‌گیرد.

درونمایه اصلی این شعر، تحلیلِ روان‌شناختیِ عشقِ یک‌سویه و پذیرشِ دشوارِ جدایی است. شاعر در عینِ اینکه وجودِ خود را وقفِ یادِ محبوب کرده، به حکمِ خرد و ادب، برای حفظِ آرامشِ یار، از حریمِ او کناره می‌گیرد و عشقی که روزی تمامِ هستی‌اش بود را به دستِ سرنوشت می‌سپارد، بی‌آنکه در این مسیر، کینه‌ای به دل گیرد یا حرمتِ پیوندِ پیشین را بشکند.

معنای روان

به نام آنکه تن را نور جان داد خرد را سوی دانائی عنان داد

به نام خدایی که به جسم، روشناییِ روح بخشید و به عقل، راهِ هدایت به سوی دانایی و آگاهی را نشان داد.

نکته ادبی: عنان در اینجا کنایه از هدایت و کنترل‌گری است.

سلام من که دل در دام دارم غلامم لیک خسرو نام دارم

سلام من از سرِ دلی که در دامِ عشق تو گرفتار است؛ من اگرچه غلام و مطیعِ تو هستم، اما نامم خسرو است (و عزتِ نفس دارم).

نکته ادبی: خسرو تخلص شاعر است و در اینجا برای تضاد بین جایگاه اجتماعی (شاه/خسرو) و وضعیت عاشقانه (غلام) به کار رفته است.

نیم از یاد تو یک لحظه خاموش فراموشیم گوئی شد فراموش

حتی یک لحظه هم از یاد تو غافل نمی‌شوم؛ گویی فراموش کردنِ تو، خود از یادِ من رفته است و دیگر توانِ فراموش کردنت را ندارم.

نکته ادبی: استفاده از صنعت تکرار برای تأکید بر شدتِ اشتغالِ ذهنی عاشق.

نه خوش دارد شراب لاله رنگم نه در گیرد به گوش آواز چنگم

نه شرابِ سرخ‌رنگِ لاله (نماد شادی) مرا خوش می‌آید و نه صدای موسیقی و چنگ، گوشِ مرا نوازش می‌دهد.

نکته ادبی: توصیف حالتی از افسردگی و دوری از لذت‌های دنیوی در اوج غم.

صراحی وار در مجلس زبونم که لب بر خنده و دل پر ز خونم

در مجلسِ بزم، همچون ظرفِ شراب هستم که ظاهراً می‌خندد (لبریز است)، اما در باطن، دلم لبریز از خون و اندوه است.

نکته ادبی: صراحی (ظرف شراب) نماد کسی است که با وجودِ چهره‌ای گشاده، درونی پر از رنج دارد.

توئی کت نگذرد پر دل که روزی برین در مستمندی داشت سوزی

تو اصلاً خبر نداری که این عاشقِ درمانده، روزگاری چه سوز و گدازی بر این درگاه داشت.

نکته ادبی: مخاطب قراردادن یار برای یادآوری وفاداری‌های گذشته.

بلی اینست رسم آدمیزاد که دور افتاده را دیر آورد یاد

البته این خوی و رسمِ آدمیزاد است که وقتی کسی از چشم دور شد، یادش نیز به فراموشی سپرده می‌شود.

نکته ادبی: اشاره به ضرب‌المثلی که از دل برود هر آنکه از دیده برفت.

ولی من گو چه صد فرسنگ دورم چو بینی روز تا شب در حضورم

اما تو مرا ببین؛ هرچند صد فرسنگ از نظرِ تو دورم، اما در واقعیت، تمامِ شبانه‌روز در حضورت هستم.

نکته ادبی: تضاد میان دوریِ فیزیکی و نزدیکیِ روحی.

چنان نزدیک تو گشتم ز حد پیش که صد فرسنگ دور افتادم از خویش

آن‌قدر به تو نزدیک و در یادت غرق شدم که از خودِ واقعی‌ام صدها فرسنگ فاصله گرفتم.

نکته ادبی: عارفانه: فنای عاشق در معشوق که منجر به از دست رفتنِ خودیت می‌شود.

نه از کوی تو زان برتافتم چهر که دل بی میل شد یا طبع بی مهر

اگر از کوی تو روی برگرداندم، به این دلیل نبود که دلم بی‌میل شده یا طبعم سرد و بی‌مهر شده باشد.

نکته ادبی: توجیهِ علتِ دوری برای جلوگیری از سوءتفاهم.

ولی چون دیدمت کز من ملولی نکردم چون گران جانان فضولی

اما وقتی دیدم تو از من دل‌زده و ملولی، من مثلِ انسان‌های سبک‌سر و گران‌جان (مزاحم)، خودم را به تو تحمیل نکردم.

نکته ادبی: گران‌جان به معنای کسی است که حضورش باعث سنگینی و آزردگیِ دیگران می‌شود.

به چشم افشاندم از خاک درت نور وزان در همچو چشم بد شدم دور

من با فروتنی، خاکِ درگاهت را به چشمانم کشیدم تا نور بگیرم، اما با همین کار، خود را از چشمت انداختم و دور شدم.

نکته ادبی: ایهام در 'دور شدن' که هم به معنای فاصله گرفتن و هم به معنای رانده شدن است.

چو دیدم خود ترا حاجت همین بود گلت را مرغ دیگر در کمین بود

وقتی متوجه شدم نیازِ تو همین (دوری من) است، فهمیدم که در کمینِ گُلِ وجودِ تو، مرغِ دیگری نشسته است.

نکته ادبی: مرغ استعاره از رقیب یا دل‌بستگیِ جدید محبوب است.

به صد رغبت شدی با او یگانه مرا هم خود برون کردی ز خانه

با اشتیاقِ تمام با او یکی شدی و مرا نیز از خانه‌ی قلبت بیرون کردی.

نکته ادبی: صراحت در بیانِ اخراج از قلب معشوق.

اگر جز با منی راضیست رایت رضا دادیم ما هم با رضایت

اگر میلِ تو این است که با کسی جز من باشی، ما هم با رضایتِ کامل، این تقدیر را می‌پذیریم.

نکته ادبی: تجلیِ مقامِ رضا در عرفانِ عاشقانه.

شود با هر که خواهد آشنا دل دلست این جنگ نتوان کرد با دل

دل با هر کسی که بخواهد آشنا و هم‌دل می‌شود؛ دل است دیگر، نمی‌توان با آن جنگید و دستورش داد.

نکته ادبی: توجیهِ منطقیِ رفتارِ غیرمنطقیِ دل.

مبارک باد کن خود را ز خسرو به عشق تازه و هم خوابهٔ نو

این پیوندِ تازه بر تو مبارک باد؛ خود را با خسرو (من) و خاطراتِ گذشته مشغول مکن و به عشقِ جدید و هم‌بسترِ نوت بپرداز.

نکته ادبی: پذیرشِ تلخِ شکست و آرزوی خوشبختی برای رقیب.

ز لعلت شربتی کو را به کام است حلالش باد اگر بر ما حرام است

آن شربتِ وصال که از لب‌های تو به کامِ او می‌رسد، گوارای وجودش باشد، حتی اگر بر ما حرام شده است.

نکته ادبی: لعل استعاره از لب سرخ محبوب.

اگر تو وقف او کردی همه چیز نصیب خود بحل کردیم ما نیز

اگر همه چیزت را وقفِ او کردی، ما هم سهمِ خود را از تو به او بخشیدیم و حلال کردیم.

نکته ادبی: بخششِ سهمِ عاطفی به رقیب برای پایان دادن به درگیری.

ولی زانگونه هم با او مشو شاد که ناری ز آشنایان کهن یاد

اما آن‌قدر هم با او غرقِ شادی نشو که اصلاً یادی از آشنایانِ قدیمیِ خود نکنی.

نکته ادبی: توصیه‌ای اخلاقی در پایانِ نامه که نشان از دلتنگیِ پنهان دارد.

آرایه‌های ادبی

تناقض (پارادوکس) صد فرسنگ دور افتادم از خویش

اشاره به دوریِ فیزیکی از خویشتن در عینِ نزدیکیِ روحی به معشوق.

استعاره صراحی

ظرفِ شراب که نمادی از عاشقِ خندان‌رو اما باطنِ پرخون است.

تشبیه گلت را مرغ دیگر در کمین بود

تشبیه معشوق به گُل و رقیب به مرغی که گُل را صید کرده است.

تکرار فراموشیم گوئی شد فراموش

تکرار واژه‌ی فراموش برای تأکید بر ناتوانی در فراموش کردن یار.