دیوان اشعار - خسرو و شیرین

امیرخسرو دهلوی

بخش ۱۸ - غزل سرائی شکر در مجلس خسرو

امیرخسرو دهلوی
چه فرخ روزگاری باشد آن روز که گردد هم نشین دو یار دل سوز
همه سرمایهٔ عشرت مهیا ز موج شادمانی دل چو دریا
مراد و خوش دلی و کامرانی نشاط عشق و آغاز جوانی
کسی را کاین همه یک جا دهد دست گر از دولت بنازد جای آن هست
مرا کاین دولت امروز است در چنگ به دولت چون ننوشم جام گلرنگ
زمان چون رفت دیگر یافت نتوان عنان زندگانی تافت نتوان
بساکس کانده فردا کشیدند که دی مردند و فردا را ندیدند

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعاتِ ادبی، به زیبایی فلسفهٔ بهره‌گیری از زمانِ حال و غنیمت شمردنِ لحظاتِ خوشِ زندگی را تبیین می‌کنند. شاعر با ترسیمِ تصویری از کمالِ شادمانی و همنشینی با یاران، مخاطب را به درکِ اهمیتِ جوانی و عشق فرا می‌خواند و تأکید می‌کند که وقتی شرایط برای عیش و کامروایی مهیاست، تعلل و نگرانی برای آینده، امری بیهوده است.

در بخشِ پایانی، نگاهی حکیمانه و عبرت‌آموز به گذرِ زمان و ناپایداریِ عمر افکنده شده است. شاعر با یادآوریِ اینکه زمانِ رفته بازنمی‌گردد و بسیاری از انسان‌ها در حسرتِ فردایِ نیامده، فرصتِ امروز را از دست داده و پیش از موعدِ گمان‌ورزی‌شان از جهان رخت بربسته‌اند، بر لزومِ زیستن در لحظه و پرهیز از دغدغه‌هایِ بی‌پایانِ آینده تأکید می‌ورزد.

معنای روان

چه فرخ روزگاری باشد آن روز که گردد هم نشین دو یار دل سوز

چقدر روزگارِ خجسته و مبارکی است آن روز که دو دوستِ هم‌دل و مهربان، توفیقِ همنشینی با یکدیگر را پیدا می‌کنند.

نکته ادبی: واژه فرخ به معنای مبارک و خجسته است و همنشینی در اینجا کنایه از همراهی و الفتِ قلبی است.

همه سرمایهٔ عشرت مهیا ز موج شادمانی دل چو دریا

همه مقدمات و اسبابِ شادی و خوش‌گذرانی آماده است و قلبِ انسان به سببِ موج‌هایِ شادی، مانند دریایی خروشان و بی‌قرار شده است.

نکته ادبی: تشبیه دل به دریا برای نشان دادنِ تلاطم، عمق و وسعتِ شادمانی به کار رفته است.

مراد و خوش دلی و کامرانی نشاط عشق و آغاز جوانی

رسیدن به آرزوها، خوش‌دلی، کامیابی، شوقِ عشق و طراوتِ سال‌هایِ نخستِ جوانی، همگی برایِ من فراهم است.

نکته ادبی: واژگان مراد و کامرانی در اینجا به معنای موفقیت و رسیدن به خواسته قلبی است و کنار هم برای تأکید بر خوش‌بختی آورده شده‌اند.

کسی را کاین همه یک جا دهد دست گر از دولت بنازد جای آن هست

کسی که چنین بخت و اقبالِ بلندی دارد که همهٔ این خوشی‌ها یک‌جا برایش مهیا شده، اگر به این موهبت ببالد و افتخار کند، کاملاً سزاوار و محق است.

نکته ادبی: واژه دولت در این متن به معنای بخت و اقبالِ خوش و موهبت است و نه قدرتِ سیاسی.

مرا کاین دولت امروز است در چنگ به دولت چون ننوشم جام گلرنگ

اکنون که من امروز چنین فرصتِ ارزشمندی در اختیار دارم، چرا از این بختِ خوب بهره نبرم و با نوشیدنِ جامِ شرابِ سرخ‌فام (به نشانهٔ بهره‌گیری از لحظات)، شاد نباشم؟

نکته ادبی: جامِ گلرنگ استعاره از شرابِ قرمز است که در ادبیاتِ کهن نمادِ عیش و نوش و لذت‌جویی از زمانِ حال است.

زمان چون رفت دیگر یافت نتوان عنان زندگانی تافت نتوان

زمان چون بگذرد، دیگر قابلِ بازیابی نیست و هیچ‌کس نمی‌تواند مسیرِ زندگی را به عقب بازگرداند یا از حرکتِ رو به جلوی آن جلوگیری کند.

نکته ادبی: عنان تافت استعاره از تغییرِ مسیر یا بازگرداندنِ زمان است که به مانندِ مهار کردنِ اسب ترسیم شده است.

بساکس کانده فردا کشیدند که دی مردند و فردا را ندیدند

بسیاری از افراد نگرانِ فردایِ نیامده بودند و غصهٔ آن را می‌خوردند، در حالی که پیش از آمدنِ آن فردا، از دنیا رفته بودند و هرگز آن را ندیدند.

نکته ادبی: واژه دی کنایه از گذشته و دیروز است که در مقابلِ فردا قرار گرفته تا ناپایداریِ عمر را نشان دهد.

آرایه‌های ادبی

تشبیه دل چو دریا

تشبیه دل به دریا برای بیانِ گستردگی و تلاطمِ شادی درونی.

استعاره جام گلرنگ

اشاره به شرابِ ارغوانی که نمادی از لذت و خوش‌گذرانی در زمانِ حال است.

کنایه عنان زندگانی تافت

کنایه از اینکه نمی‌توان زمان را به عقب برگرداند یا آن را کنترل کرد.

تضاد دی و فردا

قرار گرفتنِ گذشته و آینده در کنار هم برای تأکید بر ناپایداریِ زندگی.