دیوان اشعار - غزلیات

امیرخسرو دهلوی

شمارهٔ ۱۹۴۱

امیرخسرو دهلوی
پسرا و نازنینا، به کرشمه گاه گاهی اگر اتفاقت افتد، به فتادگان نگاهی!
ز غمت کجا گریزم که جهان گرفت حسنت ز تو هم به تست، یارا، اگرم بود پناهی
شرف هلاک مابین، به دو بوسه جان نو ده که گر این امید باشد، بزییم چندگاهی
چو فغان کنم به کویت، ز علی اللهم چه رنجی؟ در شه تهی نباشد ز نفیر دادخواهی
نکنی تو راه کوته بر ما و هر زمانی به فنا رهم نماید اجل و دراز راهی!
به امید با تو ما را چو نرفت پیش کاری پس از این چو نامرادان من و گوشه ای و آهی
چه دراز بود امشب که خیال بر سر آمد بدمید صبح، لیکن چو به سر رسید ماهی
به یکی ز همنشینان سخن تو دوش گفتم که تو دیده ای فلان راچو به سر سیه کلاهی
به جواب گفت خسرو تو کجا رسی به وصفش نظری ز دور می کن به جمال پادشاهی