دیوان اشعار - غزلیات

امیرخسرو دهلوی

شمارهٔ ۱۸۱۶

امیرخسرو دهلوی
جانا، تو زغم خبر نداری کز سوز دلم اثر نداری
بردار چو بر درت فتادم یا خود فگنی و برنداری
تا کی به جواب تلخ سوزی نی آنکه به لب شکر نداری
جای تو دل من است، بنشین دل جای دگر اگر نداری
می کن ز جفا هر آنچه خواهی دانم که جز این هنر نداری
ای غم، تو ز جان من چه خواهی؟ یا کار دگر مگر نداری
خسرو، تو به راه خوبرویان یکسر چه روی، دو سر نداری