دیوان اشعار - غزلیات

امیرخسرو دهلوی

شمارهٔ ۱۷۵۱

امیرخسرو دهلوی
به کوی عقل مرو، گر به عشوه بردی راه وگر ز عقل گذشتی، بگوی بسم الله
هزار بار به گوش دلم رسید از غیب که عشوه راهنمایست و عقل مانع راه
وگر به سلسله عشق مبتلا شده ای برو به میکده وز پیر دیر همت خواه
به یک پیاله رهاند ز بند عقل ترا من آزموده ام ار نشنوی، مرا چه گناه
بیا به مجلس رندان و بر کف ساقی قران چشمه خورشید بین به یک شبه ماه
مجو مجو قدح باده در جهان، خسرو که آب بوالهوسان ریخت حب منصب و چاه