دیوان اشعار - غزلیات

امیرخسرو دهلوی

شمارهٔ ۱۷۱۷

امیرخسرو دهلوی
ای غالیه گرد ماه سوده آراسته شمع را زدوده
برداشته نسخه ای ز خورشید آیینه که روی تو نموده
یک خنده ز لعل شکرینت زنگار هزار دل زدوده
جان تازه شود ز گرد خنگت کان خاک مفرحی ست سوده
هر روز به کوی تو جوانان جان کاشته و جگر دروده
هر روز به دیدن رخ تو جان داده و عمر تو فزوده
بیگانه شد آن کسی که بوده ست وقتی به دل خراب بوده
هر شب دل من حدیث دردت هم گفته و هم ز خود شنوده
کس در غم تو نداده پندم جز آنکه غمی نیازموده
بسته به عطای او دل خویش خسرو که میان خون غنوده