دیوان اشعار - غزلیات

امیرخسرو دهلوی

شمارهٔ ۱۶۸۷

امیرخسرو دهلوی
لاله دمد از خون شهیدان غم او تا حشر در آیند به خوان علم او
از جور و وفا و ستم هر که بپرسی در عشق مساوی ست وجود و عدم او
می زد رقم غالیه نقاش سیه کار بشکست ز رشک خط سبزت قلم او
در پای خم امروز چو من صاف دلی نیست جز درد که پیوسته بود در قدم او
خسرو چو خورد می ز سفال سگ کویش جمشید حسد می برد از جام جم او