دیوان اشعار - غزلیات

امیرخسرو دهلوی

شمارهٔ ۱۶۸۰

امیرخسرو دهلوی
بوی وفا ز طره عنبرفشان تو عشاق را نه جز ستم بیکران تو
شب نیستی که می نکنم تا به وقت صبح افغان ز جور غمزه نامهربان تو
برق از نفس گشایم و ژاله زنم ز اشک شاخ وفا دمد مگر از گلستان تو
نادیده کس میان تو و تابدیده ام گم گشته ام ز لاغری اندر میان تو
تن موی شد مرا و به هر موی از تنم غم کوه کوه در غم کوه روان تو
زرد و خمیده شد تن خسرو که تا شود خلخال پایهای سگ پاسبان تو