دیوان اشعار - غزلیات

امیرخسرو دهلوی

شمارهٔ ۱۶۲۹

امیرخسرو دهلوی
آه ازین تنگ قبایان شده تنگم دامان که نه سر ماند مرا در غم ایشان نه امان
لب گشایند و نباتی ندهندم، آری کام خود را نتوان یافتن از خودکامان
گر برم در برشان دست، بدزدند اندام سیم دزدی عجبی نیست ز سیم اندامان
رخ چو آتش بنمایند و جگر پخته کنند این دل پخته من سوخته شد زین خامان
خسرو از بهر تو بدنام شد، از وی بگریز نیکنامی نبود در روش بدنامان