دیوان اشعار - غزلیات

امیرخسرو دهلوی

شمارهٔ ۱۵۳۳

امیرخسرو دهلوی
جانا، گذری به بوستان کن باده خور و رخ چو ارغوان کن
جان ها که گرانست نرخ ایشان یک بار بخند و رایگان کن
از غمزه روانه کن خدنگی یک جان مرا هزار جان کن
گر می کشیم ز کس چه پرسی؟ چیزی که ترا خوش آید، آن کن
زن در دل خسرو آتش، اما خود را ز میانه بر کران کن