دیوان اشعار - غزلیات

امیرخسرو دهلوی

شمارهٔ ۱۴۷۶

امیرخسرو دهلوی
دل ز مهر تو در که پیوندم؟ دل ز مهرت کجا کند بندم؟
بس که دل می دری و می دوزی یک دل است و هزار پیوندم
پیش ازینم دلی و دردی بود دل شد، اکنون به درد خرسندم
به یکی دل غم تو نتوان خورد بو که زلفت دهد دلی چندم
روی من زعفران شد و زین روی خیره بر روی خود همی خندم
هر دم از تندباد سینه خویش صبر از شاخ و بیخ برکندم
پند کم ده مراکز آن بگذشت که نصیحت کند خردمندم
بعد از این دل به نیکوان ندهم خسرو، ار جان دهد خداوندم