دیوان اشعار - غزلیات

امیرخسرو دهلوی

شمارهٔ ۱۴۳۹

امیرخسرو دهلوی
من آن نیم که به عمر از وفای خود بروم ز آستانت به حسن رضای خود بروم
منم فتاده به خاکی و هر زمان چون باد گذر کنی به سر من ز جای خود بروم
به راه بی سر و پا می روم که آب دو چشم رها نمی کندم تا به پای خود بروم
چنان ضعیف شدم، گر دعای وصل کنم ز آه خود به فلک با دعای خود بروم
مرا جهان بلا بر سر است و می خواهم که سر نهم، ز جهان با بلای خود بروم
به دست بوس خیال تو گر شود ممکن درون دیده صورت نمای خود بروم
در انتظار وصالت ز دست شد خسرو دلت نشد که به سوی گدای خود بروم