دیوان اشعار - غزلیات

امیرخسرو دهلوی

شمارهٔ ۱۳۶۷

امیرخسرو دهلوی
مدتی شد که نظر بر رخ یاری دارم بلبلم، این همه افغان ز بهاری دارم
نازنینی ست که بهرش دل و دین می بازم خوبرویی ست که با او سرو کاری دارم
مست دلدارم اگر می نبود، ورنه از آنک ساقی سر و قدی لاله عذاری دارم
هر که پرسید که «تو دل سوی فلانی داری »؟ هیچ منکر نشوم، گویمش «آری دارم »
می روم غاشیه بر دوش غبار آلوده چه کنم خدمت دیوانه سواری دارم؟
بامدادانش گرفتم که بیا می نوشیم گفت بگذار بخسپم که خماری دارم »
خسروا، خدمت خوبان کنم از دیده،از آنک هر چه دارم من بیچاره ز یاری دارم