دیوان اشعار - غزلیات

امیرخسرو دهلوی

شمارهٔ ۱۰۲۰

امیرخسرو دهلوی
سفیده دم چو در از ابر درفشان بچکد به کام لاله و سون زلال جان بچکد
روان کن آن می چون آفتاب گرماگرم چنان که خوی ز بناگوش دوستان بچکد
شراب آب حیات است وجان ما مسرور که مرده زنده کند چون به خاکدان بچکد
خوشا کشیدن می بر بساط سبزه چو ابر کشیده باشد و باران یگان یگان بچکد
چنان بر آب خود آید چمن ز ابر بهار که هر زمان تری از شاخ ارغوان بچکد
به روی نازک گل تیز منگر، ای نرگس که خون ز رویش ترسم بناگهان بچکد
ز شاخ سبزه چنان آب می چکد ز تری که در ز خانه خسرو به هر زمان بچکد