دیوان اشعار - غزلیات

امیرخسرو دهلوی

شمارهٔ ۸۸۹

امیرخسرو دهلوی
شبی که دلبرم از بام همچو ماه برآید ز جان سوخته ام صد هزار آه بر آید
به منزلی که گذشتی ز آب دیده ام، ای جان هزار لاله خونین ز خاک راه برآید
ز پرده چون به در آیی برای دیدن رویت هزار یوسف کنعان ز قعر چاه برآید
چه عشوه، و چه کرشمه، چه دلبریست که چشمت؟ همه به مردم مسکین بیگناه برآید
ز حال خسرو مسکین نظر دریغ مفرما که کار ما ز تو، ای جان، به یک نگاه برآید