دیوان اشعار - غزلیات

امیرخسرو دهلوی

شمارهٔ ۸۶۲

امیرخسرو دهلوی
سودای دیدن تو ز دیدن نمی رود عشق رخت به جور کشیدن نمی رود
می آیی و همی تپم از دور، چون کنم؟ کاین زار مانده جان، به تپیدن نمی رود
از وی چه کم شود، ز رخ ار جان دهد به خلق حسن است خانه سوز، خریدن نمی رود
بیداریم بکشت وه، ای ساربان، خموش کاین سوزم از فسانه شنیدن نمی رود
می بینمش ز دور، نیم سیر، چون کنم؟ چون تشنگی آب ز دیدن نمی رود
خسرو، تو لاف زهد به خلوت چه می زنی؟ کاین آرزو به گوشه خزیدن نمی رود