دیوان اشعار - غزلیات

امیرخسرو دهلوی

شمارهٔ ۸۳۲

امیرخسرو دهلوی
عهدی که بود با منت، آن گوییا نبود وان پرسش زمان به زمان گوییا نبود
نامم که گفته ای و نشانم که داده ای زان روزگار نام و نشان گوییا نبود
در گلشنی که با گل و مل بوده ایم خوش آمد خزان و بویی ازان گوییا نبود
یاری بکن ز مردی با بنده پیش ازآنک گویند مردمان که فلان گوییا نبود
اول که دیدمت ز سیه روی، آن نفس گویی نداشتم، دل و جان گوییا نبود
دی ناگهانش دیده و تا نیک بنگرم در پیش دیده ام نگران گوییا نبود
صد ناله داشت خسرو مسکین ز درد خویش چون پیش او رسید، زبان گوییا نبود