دیوان اشعار - غزلیات

امیرخسرو دهلوی

شمارهٔ ۷۱۱

امیرخسرو دهلوی
ای که عمر از پی سودای تو دادیم به باد یاد می دار که از مات نمی آید یاد
عهدها بستی و می داشتم امید وفا ای امید من و عهد تو سراسر همه یاد
هر چه دارند ز آیین نکویی خوبان همه داری و بدان چشم بدانت مرساد
ماجرای دل گمگشته بی نام و نشان هر که را باز نمودیم نشانی به تو داد
آفرین بر سر آن دست کزان خواهد یافت گره کار من از بند قبای تو گشاد
گر نبردی ز سر گیسوی مشکین تو بوی محنت آن همه غم از چه کشیدی شمشاد
کام خسرو بده، ای خسرو خوبان که شده ست لعل جان بخش تو شیرین و دل او فرهاد